دایره المعارف دفاع مقدس - موسوعة الحرب العراقیة الایرانیة - Encyclopedia of Iran Iraq war

سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۱
ن : محمد نصر

سال هشتم جنگ

جنگ در سال هشتم
پـايـان جنـگ
شهريور 1366 تا مرداد 1367

هشتمين سال جنگ در حالي آغاز شد كه درگيري ايران و امريكا در خليج‌فارس با حملات امريكا به سكوهاي نفتي ايران و مقابلة ايران به نقطه اوج خود رسيد.1 با فرارسيدن ماه آبان، امريكايي‌ها به تدريج از مواضع خود عقب‌نشيني كردند. چنان‌كه پس از اصابت موشك به اسكلة الاحمدي كويت در بامداد 30 مهر 1366 و انفجار يك بمب در كويت در دوم آبان همان سال، ريگان رئيس‌جمهور وقت امريكا با توجه به دست نيافتن امريكا به اهداف خود براي پايان بخشيدن به اوضاع بحراني در خليج‌فارس، اعلام كرد:
«فكر نمي‌كنم در هيچ چيز دچار اشتباه محاسبه شده‌باشيم. ما در آنجا(خليج‌فارس) براي آغاز جنگ حضور نداريم . . . ما گفته‌ايم در صورتي كه مورد حمله واقع بشويم از خود دفاع مي‌كنيم.»2
اين اظهارات به روشني نشان‌دهنده عدم تمايل امريكا به ادامة درگيري‌ها ارزيابي مي‌شد، چنان‌كه وزارت خارجه امريكا رسماً اعلام كرد:
«به عهده دولت كويت است كه تصميم بگيرد به سومين موشك شليك‌شده توسط ايران پاسخ لازم را بدهد.»3
بدين ترتيب امريكايي‌ها به‌رغم تبليغات و توافق براي اعمال پشتيباني از كويت، سرانجام به دليل نگراني از عواقب تداوم و گسترش درگيري ايران و امريكا، تصميم‌گيري درباره پاسخ به حملات موشكي را بر عهده كويت گذاشتند.4 وزير‌دفاع وقت امريكا با پذيرش تلويحي شكست امريكا در درگيري با ايران، اعلام كرد:
«بهترين راه پايان بخشيدن به ستيزه‌جويي ايران، اجراي برنامه تحريم سازمان‌ملل در مراودات ايران است.»5
سفير كويت در امريكا نيز طي مصاحبه با روزنامه الشرق‌الاوسط با توجه به تغيير موضع امريكا گفت:
«منافع كشورهاي شوراي همكاري اين است كه در زندگي با آرامش و صلح در كنار ايران باشند . . . درگير شدن با ايران آسان است ولي پايان دادن به چنين نبردهايي دشوار مي‌باشد!»6
ريگان رئيس‌جمهور امريكا با صدور بيانيه‌اي تحريم اقتصادي ايران را اعلام كرد. در بيانيه صادره چنين تأكيد شده‌است:
«ما فقط پس از تلاش‌هاي مكرر و ناموفق براي كاهش بحران با ايران، دست به اين تحريم‌هاي اقتصادي زديم!»7
از جمله موارد تحريم، خريد نفت از ايران ذكر شده‌است.8
در وضعيتي كه ابتكار عمل امريكا براي پايان دادن به جنگ با شكست مواجه شد، تحولات ديگري در حال انجام بود كه بدون ترديد نقش مهمي در فراهم‌سازي زمينه‌هاي پايان دادن به جنگ داشت. پيش از اين تلاش عراق براي بين‌المللي كردن جنگ با فراهم‌كردن زمينه‌هاي حضور امريكا در منطقه و حمله به ايران و تصويب قطعنامه 598 و همچنين حمله به مردم بي‌دفاع و غيرنظامي در شهرها، گرچه ابعاد فشار به ايران را گسترش داد و تشديد كرد ولي هيچ‌كدام به پايان يافتن جنگ منجر نشد. بنابراين عراقي‌ها در جستجوي راه‌حل پايان دادن به جنگ، "تغيير استراتژي" عراق را "از تدافعي به تهاجمي" مورد توجه قرار دادند. ضمن اينكه تلاش براي دستيابي به موشك‌هايي براي "حمله موشكي به تهران" و تداوم "حمله به مراكز صنعتي و اقتصادي" ايران را كماكان در دستور كار خود داشتند .
درك جديد عراق درباره ضرورت تغيير استراتژي با كمك مستشاري كارشناسان‌ارشد نظامي شوروي و كمك‌هاي نظامي و اطلاعاتي امريكا انجام‌گرفت، ضمن اينكه برخي از افسران‌ارشد عراق نيز با تجزيه و تحليل شوروي‌ها درباره ضعف‌ها و كاستي‌هاي اساسي در ساختار هجومي ارتش عراق موافق بودند.9 ناتواني عراق در باز‌پس‌گيري فاو و سپس ناكامي در تأمين اهداف استراتژي موسوم به دفاع متحرك، نشان‌دهندة ضعف در ساختار دفاعي و تهاجمي عراق بود. آنتوني كردزمن يكي از كارشناسان نظامي امريكا بر اين نظر است كه عراقي‌ها مشكل استراتژيكي و تاكتيكي داشتند و قادر نبودند در برابر پيشروي نيروهاي ايران مقاومت كنند و همچنين نمي‌توانستند با تصرف بخش‌هاي محدودي از خاك ايران، اين كشور را مجبور به پذيرش صلح كنند.10
در واقع پيشروي قواي نظامي ايران در مستحكم‌ترين مواضع دفاعي عراق در منطقه شرق بصره، مجدداً ضعف‌هاي عراق را آشكار ساخت. برابر برخي گزارش‌ها، در 15 مارس 1987 (14 اسفند 1365) صدام‌حسين در جلسه‌اي 5 ساعته با فرماندهان ارتش عراق و برخي از مسئولان سياسي و حزبي، خطر شكست تدريجي عراق را بررسي كردند كه در اين جلسه تصميم‌هاي اساسي براي تغيير استراتژي عراق، با گسترش بيشتر سازمان گارد رياست‌جمهوري و ساير نيروها جهت تدارك ضد حملات و تشديد جنگ نفتكش‌ها اتخاذ شد.11
روس‌ها با برخورداري از نقش جديد در منطقه، با افزايش حمايت سياسي و تسليحاتي از رژيم بعثي، نقش تعيين‌كننده‌اي در بهبود موقعيت عراق داشتند. رهبري جديد شوروي براي خاتمه دادن به جنگ، در انديشه تجهيز بيشتر عراق بود تا بدين‌وسيله ايران را مجبور به پذيرش صلح نمايد. گورباچف رهبر وقت شوروي در همان زمان رسماً اعلام كرد:
«اين جنگ بايد از طريق مذاكرات سياسي پايان يابد و راه ديگري وجود ندارد.»12
رئيس هيئت نمايندگي شوروي در سازمان‌ملل نيز اعلام كرد كه مسكو اميدوار است سياست فروش تسليحات جنگي به عراق، ايران را وادار سازد درصدد حل‌و‌فصل جنگ از راه گفتگو برآيد. وي در اظهارات خود با تأكيد بر عدم تغيير روش مسكو در حمايت از عراق، گفت:
«مسكو هيچ‌گونه ترديدي براي تأمين اسلحه عراق به خود راه نمي‌دهد.»13
گرچه شوروي در اين مرحله  نقش برجسته‌تر و فعال‌تري در مقايسه با ساير كشورها براي حمايت از عراق داشت، ولي تصميم به تقويت نظامي عراق در برابر ايران، يك تصميم جهاني بود.14 منطق حاكم بر اين تصميم مشترك به اين دليل بود كه هيچ‌گونه چشم‌انداز واقعي و روشن براي خاتمة جنگ مشاهده نمي‌شد. برپايه اين ملاحظه چنين تصور مي‌شد كه "يك تغيير اساسي در موازنه نظامي جنگ به نفع عراق، شرط اوليّة پايان سريع جنگ است."15 از سال 1365 اعزام كارشناسان شوروي براي تأمين تسليحات عراق به ميزان و كيفيتي بود كه وضعيت استراتژيكي را تغيير دهد و ايران را مجبور به قبول يك راه‌حل سياسي كند.16
در نتيجة پشتيباني‌هاي همه جانبة جهاني، دو تحول اساسي در ساختار نظامي عراق پديد آمد: گسترش سازمان رزم، خريد و انباشتن تجهيزات. در طول سال 1366 عراقي‌ها تمرين‌هاي آموزشي گسترده‌اي را با انتقال نيروها از خط مقدم به عقب در تمام سطوح انجام دادند. واحدهاي گارد رياست جمهوري از اجازة آزادي عمل بيشتري برخوردار شدند. به واحدهاي توپخانه آموزش‌هاي ويژه‌اي در زمينه تمركز و تغيير مسير آتش داده‌شد. مجموع اين آموزش‌ها اصلاحات عمده‌اي در تعدادي از سپاه‌ها و لشكرهاي كليدي عراق به وجود آورد.17 ضمن اينكه نيروي‌زميني عراق از 26 لشكر در سال 1986 (1365) به 45 لشكر در 1988 (1367) افزايش يافت. بنابراين رشد واقعي هم در ساختار نيرو و هم توانايي عملياتي آنها به‌وجود آمد.18 صدام طي مصاحبه‌اي با روزنامه كويتي السياسه رسماً اعلام كرد كه عراق در تمام زمينه‌هاي سياسي ـ نظامي قوي‌تر از سال گذشته است و امكانات نظامي آن حداقل از 6 ماه پيش، دو برابر شده‌است.19
بنابراين در سال 1366، در وضعي كه ايران عميقاً درگير مشكلات فزاينده ناشي از فشارهاي بين‌المللي و حملات عراق به مراكز صنعتي و اقتصادي بود،20 "فضاي تنفس حياتي" براي عراق فراهم شد تا با سازماندهي كامل نيروهايش و ايجاد قابليت‌هاي جديد دفاعي و تهاجمي، براي حمله به مواضع و استحكامات ايران كمين نمايد .
 عناصر اصلي استراتژي ايران در موقعيت دشوار هشتمين سال جنگ، مقاومت در برابر فشارها با رويكرد جديد نظامي در جبهه‌هاي غرب بود. گرچه موقعيت برتر نظامي ايران با پيروزي در عمليات كربلاي5 تثبيت شد، ولي همين عمليات نقطه ثقل آغاز تحوّل جديد در جنگ و چرخش روند جنگ به زيان ايران بود. يكي از كارشناسان نظامي بر اين عقيده است كه «در اين عمليات چكش ايران در مقابل سندان عراقي‌ها در هم شكست.»21 و ايران پس از آن ديگر مجال بازسازي پيدا نكرد. حال آنكه عراق تحت حمايت بين‌المللي به رشد كمّي و كيفي شگفت‌انگيز و باورنكردني دست يافت.
محسن رضايي فرمانده كل سپاه دربارة تأثيرات عمليات كربلاي5 بر روند جنگ و كاهش توانايي ايران مي‌گويد:
«1ـ بخش قابل‌توجهي از توان سپاه با استقرار در مناطق فاو، جزاير مجنون و شلمچه زمين‌گير شد .
2ـ استراتژي كشور براي بسيج امكانات شكست خورد .
3ـ در منطقه جنوب به بن‌بست رسيديم و امكان غافلگيري دشمن از ميان رفت.»22
اجراي عمليات كربلاي8 در ارديبهشت 1366 بر اثر اصرار مسئولان، و ساير دشواري‌هاي موجود سبب گرديد فرمانده‌كل سپاه طي نامه‌اي به امام‌خميني با بيان كردن مشكلات جنگ بر اين مسئله تأكيد نمايد كه اگر كشور وارد جنگ نشود، عراق حملاتش را عليه ايران آغاز خواهد كرد.23
نگراني‌هاي ذكر‌شده در اين نامه به ملاقات آقاي رضايي با امام و سپس ملاقات با حاج‌سيد احمد‌خميني انجاميد و در پي آن طي نامه‌اي 20 صفحه‌اي مسائل به‌طور مشروح بيان شد.24
افزايش توان نظامي عراق به صورت روزافزون و متقابلاً كاهش توان اقتصادي و نظامي ايران، شكاف عميقي ميان توانايي نظامي ايران و اهداف سياسي كشور به وجود آورده‌بود و امكان تغيير موازنه جنگ با آغاز تهاجمات عراق وجود داشت. در واقع گرچه استقرار نيروهاي ايران در طول مرز و حملات پي‌درپي قواي خودي موازنه را همچنان به نفع ايران حفظ كرده‌بود25 ولي همين وضعيت موجب كاهش تدريجي توان نظامي و افزايش آسيب‌پذيري ما شده بود. ضمن اينكه خلأ استراتژيك موجود بر اثر درنگ و ترديد دو ابرقدرت جهت اقدام عليه ايران، در حال كم‌رنگ شدن بود.26 چنان‌كه از اواسط سال 1987 (1366) با حضور نظامي امريكا در منطقه و اسكورت نفتكش‌ها و تصميم شوروي براي بازسازي و تقويت ماشين جنگي عراق، به‌تدريج توانايي ايران براي بهره‌برداري از رقابت ابرقدرت‌ها كاهش يافت و بدين ترتيب خلأ استراتژيك كه براي اقدامات و سياست ايران در خليج‌فارس بسيار اهميت داشت، منتفي گرديد.27
لازمه فائق آمدن بر اين وضعيت، تداوم حملات ايران بود كه از اين پس حداقل براي يك مقطع زماني تنها در منطقه غرب كشور، قابل پيگيري و اجرا بود. در واقع هرگونه درنگ در انتقال از جنوب به غرب هيچ‌گونه گشايشي را در جنگ حاصل نمي‌كرد، زيرا به‌دليل بن‌بست نظامي، امكان اجراي عمليات گسترده و پيروز در جنوب وجود نداشت. ضمن اينكه امكان تهاجم دشمن همچنان پابرجا بود28 با اين تفاوت كه حصول پيروزي در منطقه غرب كشور با پيشروي به سمت سليمانيه و كركوك امكان تجزيه قواي دشمن را به‌دنبال داشت. در عين حال عوامل مؤثر در تغيير رويكرد نظامي ايران از جنوب به غرب به شرح زير بود:
1ـ ضرورت تداوم جنگ و ممانعت از ايجاد ركود در جنگ .
2ـ حفظ ابتكارعمل در برابر دشمن .
3ـ گشودن جبهه جديد در مقابل دشمن و تجزيه قواي آن .
4ـ كسب زمان از دشمن براي دستيابي به راه‌كار جديد در جنوب.29
در اين چارچوب علاوه بر سلسله عملياتي كه سپاه‌پاسداران در نيمه اول سال 1366 (كربلاي10، فتح5، نصر4 و نصر7) انجام داد، عمليات نصر8 را نيز در تاريخ 29/8/66 در ماؤوت به اجرا درآورد. سپاه پس از آن نيز دو عمليات بيت‌المقدس 2 و 3 را در 25/10/1366 و 24/12/1366 در محور ماؤوت اجرا كرد. با توجه به دشواري‌هاي موجود براي ادامه عمليات در اين محور، سپاه‌پاسداران در منطقه حلبچه عمليات والفجر10 را طرح‌ريزي كرد كه در تاريخ 23/12/1366 اجرا شد.30
در اين مرحله رژيم عراق به‌كارگيري سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را براي مقابله با سياست‌هاي ايران در همكاري با معارضين كرد عراقي به نحو گسترده‌اي افزايش داد. ملاقات صدام و رجوي در بغداد زمينه اجراي عمليات‌هاي نامنظم منافقين را فراهم ساخت. رجوي در پيام به نيروهاي شناسايي خود تأكيد كرد كه عمليات‌هاي شناسايي بدون برجاي نهادن رد پا از سازمان انجام گيرد.31
با فرارسيدن ماه پاياني سال 1366، از نيمه اسفند حملات موشكي عراق به تهران آغاز شد. به دليل اين تصور كه عراق فاقد موشك مناسب براي حمله به تهران مي‌باشد، اين حملات موجب شگفتي ناظران شد، به نظر مي‌رسيد حمله موشكي ايران به بغداد در پاسخ به تهاجمات هوايي عراق به مردم بي‌دفاع و غيرنظامي در شهرها، در اسفند 1363 و بعدها در سال‌هاي 1364 و 1365، به تصميم عراقي‌ها در شتاب براي تهيه و ايجاد زيرساخت صنايع موشكي و همچنين دريافت موشك‌هاي اس. اس. 12، منجر شده ‌است.32
عراقي‌ها در فضاي خصومت‌آميز بين‌المللي عليه ايران، متقاعد شده بودند كه غرب از آنها حمايت مي‌كند و مي‌توانند به هر عملي دست بزنند.33 به همين دليل صدام طي سخناني براي اعضاي شوراي ‌فرماندهي عراق رسماً اعلام كرد:
«عراق از كليه سلاح‌هاي ممكن براي وادار ساختن ايران به پذيرش آتش‌بس استفاده خواهد كرد.»34
گرچه عراق توانايي شليك موشك به تهران را با كمك آلمان و آرژانتين به‌دست آورد، ولي كمك‌هاي فني روس‌ها35 و نقش مشاورة فني و پشتيباني عملي آنها در طرح‌ريزي مأموريت و سازمان يگان‌هاي هوايي تهاجمي عراق در اين مرحله بسيار مهم و مؤثر بوده است. مهم‌تر از اين، عراق تهاجم موشكي به تهران را در چارچوب سياست‌هاي شوروي36 و با هدف تغيير موضع ايران در قبال افغانستان انجام داد. يك مقام رسميِ وزارت‌خارجه امريكا در همان زمان اعلام كرد:
«هر عكس‌العمل شوروي را بايد در عملكرد فوري رژيم بعث عراق جستجو كرد.»37
بعدها آقاي ولايتي وزيرخارجه ايران در مصاحبه با روزنامه كيهان گفت:
«در اوج بمباران‌هاي عراق به قائم‌مقام وزيرخارجه شوروي گفتم: چرا به عراقي‌ها موشك مي‌دهيد؟ گفت: شما دست از حمايتِ مجاهدان افغاني برداريد تا ما هم موشك ندهيم. معامله خوبي نيست؟»38
در آغاز سال 1367 امام‌خميني با دركي كه از وضعيت حاكم بر جنگ داشتند، طي پيامي در تاريخ 11/1/1367 به مناسبت انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي، فرمودند:
«اين روزها روز امتحان الهي است. امروز روز عاشوراي حسيني است. امروز ايران كربلاست، حسينيان آماده باشيد.»
در ادامه پيام امام آمده‌است:
«اي آزادگان و احرار بپاخيزيد، قدرت‌هاي بزرگ شرق و غرب مي‌خواهند شما را زير چكمه‌ها و چنگال‌هاي كثيف و خونين خود خُرد كنند كه حتي آخ هم نگوييد. امروز روز مقاومت است.»
امام‌خميني در ادامة پيام پس از اشاره به حملات موشكي دشمن به مردم بي‌دفاع در شهرها و حملات شيميايي به مناطق مسكوني حلبچه، فرمودند:
«به‌سوي جبهه‌ها هجوم‌بريد تا ضربات پي‌در‌پي شما توان و امان او را بگيرد.»39
با فرارسيدن سال 1367 و در حالي كه حملات موشكي عراق به تهران همچنان ادامه داشت، اجرا نشدن عمليات گسترده در جبهة جنوبي (طي سال 1366)، بازتاب وسيعي در رسانه‌هاي خارجي داشت. واشنگتن‌پست به‌نقل از كارشناسان نظامي نوشت كه احتمال نمي‌رود ايران بتواند در آينده‌اي نزديك حمله بزرگ و مورد انتظار خود را عليه عراق آغاز كند.40 علت اين موضوع علاوه بر تأثير حمله هوايي عراق بر ساختار اقتصادي ايران و تضعيف آن، عمدتاً خسارات و تلفات ناشي از عمليات كربلاي5 و عدم بازسازي و جبران نشدن كمبودها، ذكر شده‌است.41 شائول بخاش يكي از كارشناسان مسائل ايران "مشكلات ايران در خريد اسلحه" بر اثر سياست‌هاي دولت ريگان در تحريم بين‌المللي فروش اسلحه به ايران را يكي از عوامل مؤثر در پيدايش وضعيت جديد مي‌داند.42 ريچارد مورفي معاون وزارت‌خارجه امريكا در همين زمينه گفت:
«قدرت نظامي ايران به دنبال حركتي كه تحت رهبري امريكا براي جلوگيري از فروش اسلحه به تهران صورت گرفته، شديداً به تحليل رفته‌است. امريكا تاكنون براي جلوگيري از ارسال اسلحه به ايران با 20 كشور تماس رسمي گرفته است . . .
در سال 1987 (1366) شش كشور غربي سلاح‌هايي به ارزش 200 ميليون دلار به ايران فروختند، ولي در سال 1984 (1363) ارزش سلاح‌هايي كه پانزده كشور غربي به ايران تحويل داده‌اند، يك ميليارد دلار بوده است.»43
بنابراين اظهارات، علاوه بر كاهش كشورهاي فروشنده سلاح به ايران، حجم خريد ايران نيز كاهش بسياري يافته‌است. مورفي در ادامه اظهارات خود درباره تأثيرات اقدام امريكا درتحريم ايران مي‌گويد:
«ايران در خريد تكنولوژي پيشرفته و سيستم نظامي مدرن از غرب، دچار مشكل شده و به‌همين دليل بهاي گراني را براي سلاح‌ها مي‌پردازد و با تأخير زماني بيشتري سلاح دريافت مي‌كند.»44
مجموع اين عوامل سبب گرديد علائم و نشانه‌هاي مهمي از "تغيير موازنه قدرت به سود عراق" آشكار شود.45
امريكايي‌ها درحالي كه فشارهاي شديد و گسترده‌اي را روي ايران متمركز كردند و متقابلاً سياست‌هاي حمايت‌آميزي را درباره عراق اعمال مي‌كردند، تنها به اين دليل از تأمين نظر ايران مبني‌بر متجاوز شناختن عراق خودداري مي‌كردند كه اين اقدام ممكن است به سرنگون شدن رژيم عراق بينجامد و به ايران پيروزي ببخشد كه در ميدان نبرد توان دستيابي به آن را نداشته است.46
در همين وضعيت امريكايي‌ها در تاريخ 28/1/1367 به دو سكوي نفتي ايران در خليج‌فارس حمله كردند47 و همزمان با آن عراقي‌ها غافلگيرانه و پس از حملة گستردة شيميايي به خطوط پدافندي خودي در منطقه فاو، با سپاهي مجهز به اين منطقه يورش آوردند؛ بدين ترتيب جمهوري‌اسلامي در برابر يك آزمون بسيار دشوار و سرنوشت‌ساز قرار گرفت.48 برابر شواهد و قرائن موجود پيش از اين احتمال حمله دشمن، به‌ويژه در منطقه فاو بررسي شده ‌بود. با ادامه جنگ در فصل زمستان در منطقة شمال غرب، چنين تصور مي‌شد كه قواي دشمن به اين منطقه گسيل خواهند شد و خطر حمله به جبهة جنوب رفع مي‌شود و يا اگر عراقي‌ها به جنوب حمله كنند با توجه به پيشروي‌هاي عميق رزمندگان در منطقه شمال غرب و دسترسي به سليمانيه، نوعي تعادل برقرار خواهد شد49 ولي قبل از رسيدن به نتايج و دستاوردهاي استراتژيك و حياتي در منطقه شمال غرب، دشمن تهاجم به فاو را آغاز كرد.
عراق توان لازم را براي اين اقدام به‌تدريج طي سال‌هاي قبل به‌ويژه سال 1366 به دست آورد، ضمن اينكه سيستم فرماندهي و سازماندهي عراقي‌ها دچار تغيير و اصلاحاتي شد كه بر كارآمدي آنها در مقايسه با گذشته افزود.50
سقوط فاو در عرض 36 ساعت51 ـ پس از آنكه 2 سال و 3 ماه در اختيار ايران بود ـ و در حالي كه عراق از حضور عمده قواي ايران در منطقه غرب اطلاع داشت،52 با به كارگيري سلاح‌هاي شيميايي53 و از جمله گاز خردل و گاز سيانور، انجام گرفت. اين رخداد نظامي، به دليل آشكارشدن برتري نظامي عراق و مهم‌تر از آن، احتمال خاتمه يافتن جنگ، بازتاب نسبتاً گسترده‌اي داشت. برخي از تحليلگران باز‌پس‌گيري فاو را همانند زمان فتح آن در سال 1986 (1364) به منزله نقطه عطف و نشانة مرحلة نهايي جنگ ارزيابي كردند.54 تايمز لندن بر تأثير رواني سقوط فاو تأكيد كرد.55 اظهارات برخي از شخصيت‌هاي رسمي نيز قابل توجه بود.
ميتران رئيس‌جمهور وقت فرانسه با تأكيد بر ضرورت خاتمه يافتن جنگ، گفت:
«اين جنگ بايد بدون غالب و مغلوب پايان پذيرد.»56
واينبرگر وزير‌دفاع وقت امريكا نيز اعلام كرد:
«امريكا نمي‌خواهد ايران در جنگ برنده شود.»57
گروميكو وزير‌خارجه وقت شوروي با توجه به پافشاري ايران بر تعيين متجاوز، اعلام كرد:
«بدون توجه به اينكه چه كسي مسئول آغاز جنگ مي‌باشد، اين جنگ بايد به فوريت پايان يابد.»58
مورفي معاون وزارت‌خارجه امريكا گفت: «ادامه جنگ ايران و عراق به‌هيچ‌وجه به نفع امريكا نيست.»59 وي در جاي ديگر با توجه به تأثيرات باز‌پس‌گيري فاو، در سمينار خليج‌فارس اعلام كرد: «ما مي‌خواهيم توازن در جنگ برهم نخورد.»60 مورفي بر اين باور بود كه عراق با باز‌پس‌گيري فاو توازن را مجدداً برقرار كرده است و ادامه تهاجمات عراق به برهم خوردن موازنه منجر خواهد شد.
آقاي هاشمي فرمانده عالي جنگ با توجه به ابعاد و نتايج احتمالي اين حادثه اعلام كرد:
«از اين پس زمان به نفع ما نخواهد بود.»61
با توجه به اهميت سقوط فاو، به نظر دو تن از تحليل‌گران نظامي درباره علت وقوع اين حادثه اشاره مي‌شود. كردزمن معتقد است مرحله جديد جنگ را سه عامل شكل داد: نخست، تغييرات مهم در نيروهاي مسلح عراق و شيوه رزم آن. دوم، تغيير توانايي ايران براي ادامه جنگ و سومين عامل كه كمتر محسوس بود، حضور نيروهاي غربي در خليج‌فارس و انزواي فزاينده ديپلماسي ايران بود.62 ژنرال موگلن كارشناس نظامي فرانسه معتقد است عراقي‌ها به چند دليل توانستند فاو را مجدداً آزاد سازند: اولاً برنامه‌ريزي بسيار خوب و دقيق. ثانياً اطلاعات بسيار دقيق از مواضع استقرار نيروهاي ايران در فاو. ثالثاً اجراي مانور موفق و ايجاد اين ذهنيت براي ايراني‌ها كه عراق قصد انجام عمليات در شمال را دارد.63
بدون ترديد افزايش توان نظامي عراق و تغيير استراتژي اين كشور، نقش مهمي در تغيير اوضاع به سود عراق داشت. بيش از اين عراق با عمليات موسوم به "استراتژي دفاع متحرك" در انديشه تصرف برخي از مناطق مرزي و شهرهاي ايران بود كه به توفيق چنداني دست نيافت. عراق ضعف و كاستي‌هاي خود را در اين زمينه برطرف ساخت و "با بهبود ارتش عراق"64 و تغيير شيوه رزم آن، از موقعيت برتري برخوردار شد. محي‌الدين مصباحي در مقاله خود وضعيت نظامي عراق را در آستانه بازپس‌گيري فاو چنين ذكر مي‌كند:
«نيروهاي مسلح عراق در نتيجه فروش عظيم تسليحاتي توسط شوروي و سايرين، در مدتي كمتر از 2 سال سيستم‌هاي تسليحاتي خود را به بيشتر از 40% افزايش دادند. ارتش عراق در شرف باز‌پس‌گيري فاو در آوريل 1988 (فتح نظامي كه بعداً ثابت شد نقطه‌عطفي در جنگ مي‌باشد) حدود 5000 تانك، 4500 نفربر زرهي (AF7)، 5500 عراده توپ و آلات توپخانه، 420 هلي‌كوپتر و 720 هواپيماي جنگي آماده براي عمليات در اختيار داشت. اين خيل عظيم سيستم‌هاي تسليحاتي با حداقل 300 موشك زمين به زمين اسكاد و مقادير زيادي مهمات شيميايي تكميل مي‌شد. بغداد با كسب اين مقادير عظيم سلاح توانست نيروهاي زميني خود را از 26 لشكر در سال 1986 به 50 لشكر در سال 1988 يعني دو برابر برساند. اين امر نمايانگر رشد واقعي در ساختار نيرو و توانايي‌هاي عملياتي بود و گام مهمي در تغيير موازنه استراتژيك كلي در خليج‌فارس به شمار مي‌رفت. افزايش نيروي انساني آموزش ديده در ارتش عراق نيز به وضوح نشان‌دهندة كمك‌هاي شوروي در اين زمينه بود كه عراق را قادر ساخت ضمن كسب مقادير زيادي سلاح از شوروي، امر سازماندهي ارتش خود را مجدداً تكميل نمايد.»65
نشريه اسپرسو چاپ ايتاليا با ارائه آماري از نيروها و تجهيزات نظامي ايران و عراق، وضعيت دو كشور را مقايسه كرده است:
عراق    ايران   
800000 نفر    655000 نفر    نيرو
7000 دستگاه    1050 دستگاه    تانك
5600 قبضه    600 قبضه    توپخانه
500 فروند    400 فروند    هواپيما
200 فروند    300 فروند    هلي‌كوپتر
34 فروند 66    21 فروند    كشتي
در عين حال، غافلگير شدن ايران در فاو و به كارگيري سلاح شيميايي به‌وسيله عراق به نحوي گسترده، نقش مؤثري در سقوط فاو داشت. عراقي‌ها با استفاده از زمانِ تمركز نيروهاي ايران در منطقه شمال غرب كشور، تهاجم خود را به منطقه فاو آغاز كردند و آن ‌را باز‌پس‌گرفتند. البته برتري بارز عراق در تجهيزات، سازمان گسترده و آمادگي قوا نيز به گونه‌اي بود كه با فرض هوشياري و غافلگير نشدن ايران، با توجه به موقعيت فصلي و حضور حداقل نيروهاي مردمي در جبهه‌هاي جنگ و به تحليل رفتن قواي ايران به دليل اجراي عمليات والفجر10، احتمالاً سقوط فاو به جاي 36 ساعت زمان بيشتري به طول مي‌انجاميد. به عبارت ديگر، تفوق استراتژيك عراق وضعيت را به گونه‌اي اساسي به نفع عراق و به زيان ايران تغيير داده‌بود و مهار تهاجمات عراق در مرحله جديد امري بسيار دشوار بود.
ارتش عراق در تداوم تهاجمات خود در ساعت 8 صبح 4/3/1367 حمله به منطقه شلمچه را آغاز كرد.67 در اين هجوم منطقه شلمچه طي 8 ساعت سقوط كرد در حالي كه نيروهاي خودي در اين منطقه نسبت به منطقه فاو آماده‌تر بودند، عقبه مناسبي داشتيم، هوشيار بوديم و غافلگير نشديم.68 زيرا از 24 ساعت قبل، تحركات عراق و تجمع نيرو نشان‌دهنده آمادگي عراق براي عمليات بود.69 اين اراده وجود داشت كه شلمچه را حفظ كنيم اگر نيروي احتياط در اختيار داشتيم و خطوط تقويت شده‌بود، ولي دشمن قدرتمند بود و تغيير تاكتيك داده بود.70
امكانات فوق‌العاده، تجهيزات پيشرفته، كاربرد سلاح‌هاي غيرمتعارف همچون سلاح‌هاي شيميايي و گسترش سازمان ارتش عراق، امكان مانور گسترده با استفاده از شيوه‌هاي جديد را به عراق داد. اين تغييرات در ارتش عراق و شيوه‌هاي رزم و برتري چشمگير اين كشور از نظر نيرو و سازمان، بعد از سقوط فاو مورد توجه رسانه‌هاي خارجي و تحليل‌گران نظامي قرار گرفت ولي پس از سقوط شلمچه "استراتژي تازه كادر رهبري سياسي عراق" و ظهور نشانه‌هايي آشكار از كارآيي اين استراتژي مورد توجه واقع شد.71 روزنامه نيويورك تايمز به‌نقل از مقامات عراقي نوشت: «آنها مي‌گويند استراتژي تازه‌اي در پيش گرفته‌اند.»72 نظر به اهميت منطقه شلمچه و نگراني‌هاي جمهوري‌اسلامي از احتمال پيشروي دشمن از محور شلمچه به سمت خرمشهر و آبادان، يگان‌هاي سپاه‌پاسداران در تاريخ 22/3/1367 طي عملياتي با نام "بيت‌المقدس7" به نيروهاي دشمن هجوم بردند و خسارات بسياري را بر آنها و امكاناتشان وارد كردند.73
در روزهاي پاياني خرداد 1367 نيروهاي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) به كمك ارتش عراق به مهران و دهلران ـ كه در كنترل پدافندي ارتش قرار داشت ـ حمله كردند.74 پيش از اين منافقين ـ پس از توافق جديد با رژيم عراق ـ در تاريخ 8/1/1367 به فكه حمله كرده بودند. در بهار همين سال، بعد از نشست محرمانة رجوي و صدام، تجهيزات سنگين شامل تانك تي 55 و نفربرهاي پي.ام.پي در اختيار منافقين قرار‌گرفت و افسران عراقي آموزش فشرده‌اي را براي آنها برگزار كردند.75 رجوي قبل از عمليات مهران طي نشستي براي تحريك و تشويق نيروهايش جهت حمله به خطوط ارتش، مي‌گويد: «توان يك يگان ما با 3 يا 4 يگان ارتش ايران برابر است، يك گردان براي در هم شكستن چند گردان كلاسيك ارتش.»76 منافقين پس از حمله به مهران شعار "امروز مهران فردا تهران" را سر دادند.
در تاريخ 4/4/1367 تهاجم نيروهاي عراق به جزاير مجنون آغاز شد.77 اين حمله، اوج قدرت عراق بود.78 و پس از آن با توجه به باز‌پس‌گيري كلية مناطق آزاد‌شده، عراقي‌ها مواضع جديدي اتخاذ كردند. نزار حمدون معاون وزير‌خارجه عراق اعلام كرد: «زمان به نفع ايران نيست و در مرحله نهايي جنگ هستيم. عراق نمي‌تواند صرفاً يك آتش‌بس را بپذيرد!»79
طه ياسين رمضان معاون نخست‌وزير عراق نيز طي مصاحبه‌اي گفت: «نتيجه جنگ در روزها، هفته‌ها و ماه‌هاي آينده روشن خواهد‌شد.»80 تأكيد نزار حمدون بر اين مسئله كه عراق از اين پس تصميم ندارد مساعي خود را در صحنة ديپلماتيك متمركز كند،81 نشان‌دهندة تصميم عراق بر تداوم تهاجمات بود. چنان‌كه نيروهاي عراقي حملات گسترده‌اي را به خطوط ارتش با هدف گرفتن اسير و غنائم آغاز كردند. در اين مرحله تعداد زيادي نيرو و مقدار بسياري امكانات ارتشي به اسارت و غنيمت گرفته‌شد و در بغداد به نمايش گذاشته شد.
بنابر يك ارزيابي شتابزده درباره علل سقوط اين مناطق در مرحله پاياني جنگ، مي‌توان به عوامل زير اشاره كرد:
1ـ از سال 1362 ارتش درخواست كرد سپاه نيز در خطوط پدافندي مستقر شود. با اين كار بخشي از توان تهاجمي سپاه زمين‌گير شد. در نتيجه در سال 1367نيروي متحرك و هجومي سپاه در بدترين موقعيت پدافندي، در مناطقي مانند فاو، شلمچه، مهران، جزاير مجنون، هور، ماؤوت و حلبچه زمين‌گير شده بود.
2ـ عدم توسعه توان رزم جمهوري‌اسلامي به تناسب گسترش دامنه جنگ و به تَبَع آن رشد كُند سازمان رزم سپاه، با ضرورت‌هاي جنگ هيچ‌گونه تناسبي نداشت.
3ـ متقابلاً توسعه توان رزم عراق امكان پاسخگويي به حملات ايران در يك يا چند منطقه را مي‌داد. ضمن اينكه عراق قادر به آفند در چند منطقه به صورت همزمان بود.
4ـ استفادة گستاخانة عراق از سلاح‌هاي شيميايي، به دليل برخورداري از حمايت تكنولوژيك و سياسي ـ تبليغاتي غرب، از عوامل مؤثر و مهم سقوط خطوط پدافندي خودي در اين دوره است.
البته عوامل ديگري در اين زمينه مؤثر بوده است كه بايد به صورت جداگانه و در موقعيت مناسب بررسي شود.
در مجموع وضعيتي كاملاً نگران‌كننده به‌وجود آمده‌بود. در همين حال امريكايي‌ها هواپيماي مسافربري ايران را با 2 فروند موشك كه از رزم ناو امريكايي وينسنس، مستقر در خليج‌فارس شليك شد، ساقط كردند.82 اين حادثه پيام روشن و قاطع امريكا مبني بر تشديد جنگ در صورت عدم اقدام ايران براي خاتمه دادن به جنگ بود. چنان‌كه ريگان رئيس‌جمهور وقت امريكا گفت كه اين فاجعه ضرورت دستيابي به برقراري صلح را با حداكثر شتاب، دو‌چندان ساخته است.83 سخنگوي كاخ سفيد نيز گفت: امريكا مدت مديدي است كه تمايل به برقراري تماس با ايران دارد و ما اين تمايل را در هر موقعيتي ابراز كرده‌ايم.84 مايكل آرماكاست معاون وزارت‌خارجه امريكا نيز تأكيد كرد كه امريكا از انعطاف ايران استقبال مي‌كند، اما ايران نمي‌تواند به انتخاب خود بخش‌هايي از قطعنامه را بپذيرد.85
ايران با توجه به وضعيت ياد‌شده، علاوه بر شتاب در تلاش‌هاي ديپلماتيك و شكايت از امريكا در دادگاه لاهه به خاطر سرنگون كردن هواپيماي مسافربري ايران، دو اقدام اساسي انجام داد. نخست‌حكم امام‌خميني مبني بر انتصاب آقاي هاشمي به عنوان جانشين فرمانده كل قوا به منظور "ايجاد ستاد فرماندهي كل"، "هماهنگي ارتش و سپاه"، "تمركز صنايع نظامي و تهيه مايحتاج نظامي و دفاعي"، "تمركز امور تبليغي و فرهنگي" و "بهره‌برداري صحيح از كمك‌هاي مردمي"86 بود. اقدام ديگر، "اعلام بسيج عمومي"87 براي دفاع در برابر تهاجمات عراق بود.
در اين مرحله تداوم حملات عراق سبب گرديد در منطقه شرهاني، زبيدات و ارتفاعات حمرين، قواي عراقي ضمن حمله به خطوط دفاعي نيروهاي ارتش تا عين‌خوش پيشروي كنند و در اين حملات و همچنين حمله به مناطق سومار و ميمك، در مجموع نزديك به 17000 تن را اسير كردند. با ادامة تهديدات عراق براي حمله به مناطق جنوبي،88 عقب‌نشيني از حلبچه بررسي شد و سرانجام به رغم نظرهاي متفاوتي كه وجود داشت، نيروهاي خودي منطقه حلبچه را تخليه كردند.89 علاوه بر اين، بنا‌به ملاحظات جديد و احتمال تداوم تهاجمات عراق و همچنين تشديد فشار بين‌المللي عليه جمهوري‌اسلامي، امام‌خميني با يك تصميم حساب شده و ناگهاني، اوضاع را به نفع ايران تغيير دادند و رئيس‌جمهوري اسلامي ايران در نامه‌اي به خاوير پرز دكوئيار دبير‌كل وقت سازمان‌ملل، پذيرش قطعنامه‌ را رسماً اعلام كرد. خبر پذيرش قطعنامه روز دوشنبه 27/4/1367 ساعت 2 بعدازظهر از صداي جمهوري‌اسلامي ايران به شرح زير قرائت شد:
«جمهوري‌اسلامي ايران طي پيامي خطاب به خاوير پرز دكوئيار‌دبير‌كل سازمان‌ملل اعلام نمود كه با تأييد مجدد تلاش‌هاي انجام‌شده و اطمينان قلبي به اقدامات ايشان و به منظور ياري نمودن دبير‌كل در جهت استقرار امنيت بر اساس عدالت، قطعنامه 598 را رسماً پذيرفته است.»90
در نامه رئيس‌جمهور ايران به دبير‌كل سازمان‌ملل به اين مسئله اشاره شده است كه جنگ اكنون ابعادي غيرقابل پيش‌بيني يافته و ضمن وارد كردن كشورهاي ديگر در جنگ، "قربانيان بي‌گناهي را در خود فرو برده است". 91
اقدام ايران و اهميت آن واكنش‌هاي متفاوتي را برانگيخت، اعجاب و شگفتي مردم و همچنين تأسف و تألم آنها موجي از حزن و اندوه همراه با نوعي ابهام و حيرت را در ميان رزمندگان اسلام و طرفداران انقلاب اسلامي در خارج از ايران برانگيخت. در واقع شكاف موجود ميان آگاهي مردم از واقعيات جنگ و برتري‌هاي چشمگير عراق در توان رزمي و تبليغاتي كه انجام مي‌گرفت و اذهان جامعه را شكل داده بود، مهم‌ترين عاملي بود كه براساس آن مي‌توان وضعيت روحي و رواني مردم را توضيح داد.
امام‌خميني با توجه به نتايج پذيرش قطعنامه، طي پيامي در‌اين‌باره فرمودند:
«و اما درباره قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسئله بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصاً براي من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوة دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن مي‌ديدم ولي به واسطة حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلاً خودداري مي‌كنم و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور ـ كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم ـ با قبول قطعنامه و آتش‌بس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي‌دانم، و خدا مي‌داند كه اگر نبود انگيزه‌اي كه همة ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود، هرگز راضي به اين عمل نبودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود …»
امام خميني در همين پيام اين اقدام را به منزلة نوشيدن جام زهر ذكر كرده و فرمودند:
«شما مي‌دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا آخرين قطرة خون و آخرين نفس بجنگم اما تصميم امروز فقط براي تشخيص مصلحت بود و تنها به اميد رحمت و رضاي او از هر آنچه گفتم، گذشتم و اگر آبرويي داشتم با خدا معامله كردم.»92
اقدام ايران در پذيرش قطعنامه، بازتاب نسبتاً وسيعي داشت. رابين رايت كارشناس مسائل منطقه، دليل اين تصميم را نااميدي ايران از راه‌حل نظامي ذكر كرد و وضعيت اقتصادي و تحولات اخير جبهه‌هاي جنگ را مؤثر در اين تصميم‌گيري دانست.93 وزير دفاع وقت امريكا، رويارويي امريكا با ايران را يكي از عوامل مؤثر در پذيرش قطعنامه به‌وسيله ايران دانست.94 عراقي‌ها كه اوضاع را به سود خود ارزيابي مي‌كردند و از اقدام ايران ناخشنود بودند، پذيرش قطعنامه را يك تاكتيك خواندند!95 برخي از صاحب‌نظران غربي نيز واكنش عراق را قصد عملي عراق براي جلوگيري از برقراري آتش‌بس ارزيابي كردند.96 همچنين راديو لندن با استناد به بيانيه نظامي عراق، خبر حمله نظامي وسيع بر عليه مواضع ايران را اعلام كرد.97 امريكايي‌ها از اقدام ايران اظهار خرسندي كردند و سخنگوي وزارت‌خارجه امريكا اعلام كرد امريكا پذيرش قطعنامه 598 را توسط ايران خوش‌آمد مي‌گويد.98 وايتهد معاون وزير‌خارجه امريكا نيز اعلام كرد واشنگتن هفته گذشته پيامي براي ايران ارسال داشته و از تصميم اين كشور براي قبول قطعنامه 598 تقدير كرده است.99 امريكايي‌ها اقدام ايران را عامل مهمي در رفع موانع در روابط ايران و امريكا مي‌دانستند.100 چنان‌كه شولتز وزير‌خارجه امريكا اعلام كرد امريكا مايل به تجديد مناسبات مستقيم با نمايندگان معتبر تهران است.101
تنها سه روز پس از اقدام ايران در اعلام پذيرش قطعنامه 598، عراقي‌ها در روز جمعه 31/4/1367 تهاجم خود را در منطقه جنوب آغاز كردند و در 30 كيلومتري شمال خرمشهر مستقر شدند.102 اين حركت شتابزده شباهت زيادي به تهاجم آنها در آغاز جنگ داشت. هدف عراق از اين اقدام وارد كردن ضربه سنگين نظامي به ايران، اشغال زمين و به اسارت گرفتن شمار بيشتري از نظاميان ايراني بود تا به هنگام مذاكرات بعد از جنگ، از آنها به عنوان برگ برنده استفاده كند و در تبادل اسيران نسبت به ايران از موقعيت بهتري برخوردار شود. ضمن آنكه خرمشهر به شدت تهديد مي‌شد و اشغال مجدد آن امتياز بزرگي براي عراق بود.103
وضعيت بسيار حساسي بود. خرمشهر در آستانة سقوط قرار داشت. سقوط مجدد خرمشهر ضربات رواني سنگيني بر مردم وارد مي‌كرد و ممكن بود ابتكار عملي را كه امام با پذيرش قطعنامه به دست آورده بود، از دست برود. نگراني‌هاي برخاسته از اين وضعيت سبب شد امام‌خميني توسط فرزندشان(حاج احمدآقا) پيامي را براي سپاه، تنها سازمان حاضر در صحنه، ارسال فرمايند كه در آن آمده بود:
«اينجا نقطه حياتي كفر و اسلام است، يعني نقطه شكست و پيروزي، يا اسلام يا كفر است و بايد متر به متر بجنگيد و هيچ چيزي از هيچ‌كس پذيرفته نيست. اينجا نقطه‌اي است كه يا موجب مي‌شود سپاه حيات پيدا كند دوباره در كشور و يا براي هميشه سپاه يك سپاه ذليل و مرده‌اي بشود.»104
سپس حاج‌سيد احمدآقا خطاب به برادر رحيم صفوي كه پيام را يادداشت مي‌كرد، به اين مسئله اشاره نمود كه اگر خداي ناكرده در خرمشهر يك حادثه‌اي رخ بدهد، ديگر ما هيچ‌كاري نمي‌توانيم انجام دهيم.105
طولي نكشيد كه سيل نيروهاي بسيجي كه از قبول قطعنامه به‌شدت متأثر بودند و امام‌خميني را تنها مي‌ديدند، به ياري او شتافتند و راهي جبهه‌ها شدند تا به هر نحو ممكن در برابر دشمن بايستند، دشمني كه بسيار قدرتمندتر از روزهاي اول جنگ شده بود. بار ديگر بسيجيان با كمترين امكانات به ميدان شهادت آمدند. جبهه‌اي كه تنها سپاه بود و بسيج، اما نه در سازمان‌هاي از پيش تعريف شده، بلكه در هسته‌هايي خود‌جوش مركب از فرماندهان لشكرهاي سپاه و رده‌هاي پايين‌تر و نيروهاي مردمي و بسيجي همه شانه به شانه در لابه‌لاي تانك‌هاي عراقي با سلاح سبك و آر‌پي‌جي، بدون اتكا به نيروي زرهي و توپخانه به دشمن يورش بردند و طي چند روز درگيري سنگين، بخش بزرگي از قواي عراقي را منهدم و آنها را مجبور به عقب‌نشيني كردند.
تهاجم عراق تأثير فوق‌العاده‌اي بر‌جاي نهاد، ادعاهاي دروغين صلح‌طلبي اين رژيم آشكارتر شد و عناصر مردد داخلي و افكار فريب‌خورده جهان به اين امر واقف شدند. ضمن آنكه نگراني ناشي از حركت اخير عراق با توجه به زمينه رواني ويژه‌اي كه امام آماده كرده بود، جوّ عمومي داخل كشور را يكباره دستخوش تحول كرد و سيل نيروهاي مردمي بسيار گسترده‌تر از روزهاي نخستين جنگ به جبهه سرازير شدند. همچنين اين اقدام عراق تغيير مواضع بين‌المللي را به زيان عراق و به سود ايران موجب شد. چنان‌كه پنج عضو دائمي شوراي امنيت، عراق را براي نشان دادن انعطاف بيشتر تحت فشار قرار دادند.106 به نوشتة نيويورك تايمز، امريكا نيز عراق را براي برقراري آتش‌بس تحت فشار قرار داد.107
عراقي‌ها در وضعيت جديد ضمن اعلام مقاومت در برابر فشار امريكا، مدعي بودند امريكا مي‌خواهد هر‌چه زودتر جنگ تمام شود تا با ايران ارتباط برقرار كند،108 واكنش عراق در مجموع سبب گرديد ايران پيروزي تبليغاتي به دست آورد.109 به همين دليل برخي از تحليل‌گران اقدام عراق در اشغال مجدد خاك ايران را يك "اشتباه محض"110 قلمداد كردند. يك سرهنگ سابق ارتش عراق اين اقدام عراق را يك اشتباه استراتژيك ناميد و گفت:
«در موقعيتي كه ايران از كمبود نيرو رنج مي‌برد و ابتكار‌عمل در اختيار رهبري عراق بود، پيشروي نيروهاي عراق به سمت خوزستان منجر به "خروش ملي" و ايجاد شور و شوق در ميان مردم ايران شد. همين نيروها طي يك هفته تلفات و خسارت‌هاي سنگيني به‌ويژه در محور جنوب، بر نيروهاي عراقي وارد ساختند و در اين منطقه 18 تيپ زرهي و مكانيزه كه اصل قدرت عراق را تشكيل مي‌دادند، مورد تهاجم نيروهاي داوطلب ايراني قرار گرفتند و با عقب‌نشيني مقدار زيادي منهدم شدند.»111
در جبهة جنوب هنوز ارتش عراق به طور كامل تا خط مرزي عقب زده نشده‌بود كه حدود ساعت 14:30 روز 3/5/1367 سازمان مجاهدين خلق (منافقين) همراه با ارتش عراق هجوم مشتركي را از طريق سرپل‌ذهاب به طرف شهر "كرند" آغاز كردند.112 آنها عمليات خود را با هدف براندازي شروع كردند با اين تصور كه اوضاع بين‌المللي كاملاً به زيان ايران مي‌باشد و همانند وضعيتي است كه آلمان در اواخر جنگ جهاني دوم گرفتار آن شده بود. وضعيت نظامي ايران را به دليل تهاجمات پي‌در‌پي عراق از هم پاشيده ارزيابي مي‌كردند و همچنين اوضاع داخلي ايران را به دليل تحولات نظامي و پذيرش قطعنامه 598 آسيب‌پذير مي‌دانستند. براي همين، منافقين مي‌پنداشتند يك ضربه و شوك نظام جمهوري‌اسلامي را فرو‌خواهد ريخت و اين تنها فرصتي است كه در اختيار دارند.113 رجوي در همان زمان طي تحليلي گفته بود كه نبايد اين فرصت تاريخي را از دست بدهيم و بايد حمله كنيم و در شرايطي كه رژيم نيروي جنگي ندارد، كار را تمام كنيم!114 مريم رجوي نيز در جمع نيروهاي حمله‌كننده اظهار كرده‌بود: وقتي از جبهه برويم آن‌طرف‌تر كسي نيست كه جلوي ما را بگيرد.115 رجوي در پاسخ به سؤالات حاضرين در همين نشست مي‌گويد:
«جمع‌بندي نهايي در ميدان آزادي!»116
منافقين طرح خود را در يك نشست 24 ساعته آماده كردند و در تاريخ 31/4/1367 توجيه صورت گرفت و نام عمليات را "فروغ جاويدان" گذاشتند.117
سخنگوي سازمان منافقين استراتژي سازمان را وارد كردن هر‌چه بيشتر تلفات و بازكردن راه براي يك انقلاب عمومي ضد (امام) خميني ذكر كرد!118 در يكي از رسانه‌هاي غربي استراتژي منافقين "ايجاد منطقه آزاد شده" اعلام شد.119
به هر صورت، بلافاصله پس از اطلاع مردم از هجوم منافقين؛ بسيجي‌ها سيل‌وار راهي غرب كشور شدند و به همراه يگان‌هاي سپاه‌پاسداران، راه را بر منافقين بستند و از روبه‌رو و پهلو به آنها حمله كردند و سازمان نظامي منافقين را متلاشي كردند. منافقين با آشكار‌شدن ناتواني و برملا شدن آثار توهمات خود، با بر‌جاي گذاشتن كشتگان و اسيران بسيار، مجدداً به داخل خاك عراق فرار كردند. راديو لندن طي تفسيري گفت: «هدف از اين حمله هر‌چه باشد ظاهراً تأثير مثبت و مطلوبي در داخل ايران نداشته است.»120
بدين ترتيب با حضور گسترده نيروهاي مردمي در جبهه‌ها و پيام امام به سپاه‌پاسداران براي مقاومت و رفع تهاجم عراق و منافقين، سرانجام عراقي‌ها پس از تحمل تلفات و عدم‌موفقيت در لشكركشي مجدد به خاك ايران و نااميدي از كارآيي منافقين به عنوان يك عامل تعيين‌كننده، با برقراري آتش‌بس موافقت كردند و در تاريخ 29/5/1367 ميان ايران و عراق آتش‌بس برقرار شد. رابين رايت متخصص مسائل منطقه، در تحليلي نوشت: براي ايران اجراي آتش‌بس رسمي نخستين گام از اجراي استراتژي گسترده براي آغاز مرحله‌اي جديد در انقلاب آن كشور است. هدف از اين استراتژي آن است كه بقاي انقلاب اسلامي اهميت بيشتري يافته است.
بدين‌ترتيب جنگ ايران و عراق پس از هشت‌سال در حالي پايان يافت كه علي‌رغم حمايت همه‌جانبة غرب و شرق از عراق، كه قدرت نظامي اين كشور را به نحوي چشمگير افزايش داده بود، دستاورد مهمي عايد عراق نشد.
عدم موفقيت عراق در جنگ و باقي ماندن مشكلات ژئوپلتيك اين كشور، عراق بعد از جنگ را در وضعيت ويژه‌اي قرار داد. حمايت فوق‌العاده غرب و شرق از عراق در زمينه انواع تسليحات به‌خصوص سلاح‌ها و تجهيزات پيشرفته و كشتار جمعي و همكاري با اين كشور براي دستيابي به سلاح‌هاي غيرمتعارف و حتي ايجاد زمينه مناسب براي ساخت سلاح‌هاي اتمي، به همراه جنبه‌هاي رواني و ويژگي‌هاي شخصي سران رژيم عراق، پس از جنگ توان متراكم و تهديد‌كننده‌اي از عراق ساخته بود كه كشورهاي منطقه و همجوار، خصوصاً عربستان و اسرائيل را در معرض تهديد جدي قرار مي‌داد. اين مسئله در تجاوز عراق به كويت به وقوع پيوست و در يك حركت مشكوك ـ كه در آن فريب خوردن رژيم عراق دور از ذهن نيست ـ ارتش عراق، كويت را اشغال كرد و اين اقدام زمينه‌اي شد كه حاميان عراق ـ كه صرفاً براي مقابله با انقلاب اسلامي، رژيم صدام را تا اين حد تجهيز كرده بودند ـ پس از پايان جنگ اوضاع را مساعد ديدند كه آنچه را با ثروت كشورهاي حوزه خليج‌فارس در اختيار عراق گذاشته بودند، مجدداً با امكانات همين كشورها همه را منهدم كنند. انهدامي كه طي چندين سال گذشته ادامه داشته و هنوز هم غرب از آن احساس تهديد مي‌كند.

کتاب آغاز تا پايان (سالنامه‌ي تحليلي): بررسي وقايع سياسي ـ نظامي جنگ از زمينه‌سازي تهاجم عراق تا آتش‌بس / نويسنده محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
www.ciw8.net



:: موضوعات مرتبط: سال هشتم جنگ -تفصیلی
:: برچسب‌ها: سال هشتم جنگ÷پـايـان جنـگ÷ شهريور 1366 تا مرداد 13


دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۱
ن : محمد نصر

سال هفتم جنگ

جنگ در سال هفتم
تثبيـت تـوازن به سـود ايـران
شهريور 1365 تا شهريور 1366

مشخصة حاكم بر جنگ در هفتمين سال، سرعت تحولات، پيچيدگي و گسترش دامنه آن بود. پيدايش اين وضعيت به منزله آغاز شمارش معكوس براي خاتمه يافتن جنگ ارزيابي مي‌شد. به عبارت ديگر، با تنوع، شدّت و سرعت وقوع رخدادهاي جنگ، تدريجاً كليه ظرفيت‌هاي لازم براي تداوم جنگ، رو به اتمام بود. به همين دليل با مشاهده علائم موجود، برخي از تحليل‌گران پيش‌بيني‌مي‌كردند كه زمان خاتمه يافتن جنگ فرا‌رسيده است. نقطه ثقل پيدايش وضعيت جديد در جنگ، با تغيير توازن به سود ايران پس از فتح فاو و توانايي ايران در حفظ آن و متقابلاً ناتواني عراق براي بازپس‌گيري آن، آغاز شد. آقاي هاشمي با توجه به همين وضعيت، در جمع فرماندهان و مسئولان سپاه گفت:
«در محاسباتي كه تاكنون شده، به نظر ما هيچ شرايطي بهتر از اينكه تسريع كنيم در پيشبرد كار جنگ به چشم نمي‌خورد.»1
ايشان سپس با اشاره به وضعيت اقتصادي كشور چنين تأكيد كرد:
«وضع عمومي كشور و شرايط اقتصادي كشور هم ايجاب مي‌كند كه ما اين مسئله را اگر بتوانيم زودتر به نقطه‌اي برسانيم.»2
آقاي هاشمي يك روز بعد در نمازجمعه تهران مجدداً تأكيد كرد:
«وضع جنگ الآن به جايي رسيده كه هر محاسبه‌اي نشان مي‌دهد ما بايد هرچه زودتر جنگ را به پايان برسانيم.»3
به همين دليل آقاي هاشمي در اين وضعيت، چنين معتقد بود:
«تا زماني كه جنگ به چيزي نياز دارد، مصرف كردن آن در غير جنگ سزاوار نيست و همه بايد همه چيز خود را در اولويت در خدمت جنگ قرار دهند.»4
در اين مرحله اعلام شعار "تعيين سرنوشت جنگ" محور فراخواني نيروهاي داوطلب و به كارگيري و اختصاص امكانات كشور براي جنگ بود. آقاي هاشمي درباره مفهوم اين شعار گفت:
«با برنامه‌هايي كه داريم جنگ را به جايي خواهيم رساند كه پيروزي ايران مشخص شود.»5
فرماندة كل سپاه نيز درباره مفهوم شعار تعيين سرنوشت جنگ، طي تحليلي گفت:
«سال سرنوشت، قطعاً سال آخر معني ندارد، ضمن اينكه مي‌تواند سال آخر هم در آن مفهوم داشته باشد. سال سرنوشت به اين معني است كه اگر امسال ما جهتي در امر جنگ پيدا نكنيم عواقب بسيار سختي را در پيش داريم.»6
بدين ترتيب ضرورت دستيابي سريع‌تر به پيروزي، براي خاتمه دادن به جنگ، فعاليت‌هاي همه‌جانبه‌اي را سازمان و گسترش داده بود كه كاملاً بر روند تحولات هفتمين سال جنگ سايه افكنده‌بود. در چنين موقعيتي افشاي ماجراي مك‌فارلين در 13 آبان 1365 كليه تحولات سياسي و نظامي جنگ را تحت تأثير قرار داد. با در نظر گرفتن اهداف و ماهيت گفت‌وگوهاي پنهاني ايران و امريكا، به نظر مي‌رسد علاوه بر اينكه امكان خاتمه‌يافتن جنگ از ميان رفت، سلسله حوادث و اقداماتي كه به‌تدريج عليه ايران صورت گرفت، بدون ترديد متأثر از افشاي ماجراي موسوم به مك‌فارلين بود7 و اوضاع را بيش از گذشته براي ايران سخت و دشوار كرد.
زمينه‌هاي شكل‌گيري مذاكرات پنهاني مقامات امريكايي با عناصر ايراني، با مبادله قطعات يدكي نظامي به ايران در مقابل آزادي گروگان‌هاي امريكايي در لبنان، از سال 1364 آغاز شد. ناتواني امريكايي‌ها، به رغم تلاش‌هاي سوريه، براي حل معضل گروگانگيري در لبنان و هواپيماي ربوده‌شده تي.‌دبليو.اي(T.W.A) در 24 خرداد 1364،8 و متقابلاً ميانجيگري ايران در حل معضل هواپيماي تي‌.دبليو.اي(T.W.A) پس از سفر آقاي هاشمي به سوريه در تير 1364، توجه امريكا را مجدداً به ايران معطوف كرد. البته عوامل ديگري در اين ماجرا مؤثر بود كه پس از افشاي آن، ريگان رئيس‌جمهور وقت امريكا به آنها اشاره مي‌كند:
«اكنون هجده ماه است كه طي يك ابتكار سياسي محرمانه ارتباط با ايران را در جريان كار خود قرار داده‌ايم. براي استفاده از اين ابتكار ساده‌ترين و بهترين دلائل را در اختيار داريم: 1ـ تجديد روابط با ايران. 2ـ اقدامي شرافتمندانه براي خاتمه دادن به جنگ شش ساله ايران و عراق. 3ـ محو كردن تروريسم دولتي و خرابكاري. 4ـ تأثير بخشيدن به روند بازگشت تمامي گروگان‌ها.»9
بنابر نوشتة فارين‌ريپورت چاپ لندن، در گزارش سري كيسينجر به ريگان ضرورت گشودن كانال‌هاي ارتباط مستقيم و غيرمستقيم براي مذاكره با ايران تأكيد شده ‌است و ريگان بر اساس همين توصيه براي برقراري رابطه امريكا با ايران اقدام كرده است.10 طبق نظر كيسينجر، در‌صورتي كه يك جناح ميانه‌رو و قدرتمند مايل به گفت‌وگو با امريكا در بين رهبران ايران وجود نداشته‌باشد، هيچ‌گونه پيوند و مصالحه‌اي ميان دو كشور برقرار نخواهد‌شد.11 بر پايه همين ملاحظه، امريكايي‌ها مذاكرات محرمانه‌اي را از طريق يك ميانجي در لندن آغاز كردند و اميدوار بودند با بهره‌برداري از اختلاف‌نظر ميان جناح‌هاي سياسي ايران12 با ارائه امتياز به ميانه‌روها براي تحكيم موقعيت آنها تلاش نمايند.13
متعاقب تماس‌ها و اقدامات دو‌جانبه‌اي كه از سال 1364 آغاز شد، در ماه‌هاي پاياني همين سال توافقات لازم براي سفر هيئت امريكايي به تهران انجام گرفت. صبح روز يكشنبه 25 مه 1986 (4 خرداد 1365) هيئت امريكايي شامل مك‌فارلين، نورث، كيو، تيچر، نير و رابط سيا وارد تهران شدند. معطلي بيش از يك ساعت و عدم حضور افرادي براي استقبال، اولين نگراني هيئت امريكايي بود كه در مذاكرات به عنوان گلايه عنوان شد.14 هيئت امريكايي پس از استقرار در هتل، اولين دور مذاكرات خود را در ساعت17 آغاز كردند.15 در اين جلسه هيئت امريكايي به رياست مك‌فارلين نظريات خود را در زمينه‌هاي مختلف بيان كردند و متقابلاً نظريات و پاسخ‌هاي هيئت ايراني را استماع كردند.
در اين جلسه اولويت اصلي، "ساختن پل اطمينان" ذكر شد و مك‌فارلين حضور خود را در ايران به نمايندگي از طرف رئيس‌جمهور امريكا به نشان شروع فصلي جديد در مناسبات دو كشور ذكر كرد. وي تأكيد كرد كه براي نشان دادن حسن‌نيت آماده است برخي از اقلام مورد نياز ايران را تأمين نمايد.16 طرف ايراني نيز اظهار كرد: به هر‌حال انتظار داريم كه اقلام بيشتري از طرف شما دريافت نماييم تا در موقعيت بهتري از جهت رهبران خود باشيم. ايران 6 سال است كه درگير جنگ است. تصرف فاو موفقيت بزرگي بود. ما انتظار تجهيزات بيشتري را داريم. همچنين طرف ايراني درباره ميزان حمل سلاح به ايران توسط هواپيماهاي هيئت امريكايي و مستعمل بودن برخي از قطعاتي كه پيش از اين ارسال شده‌بود، اعتراض كرد.17 نورث محدوديت سوخت و وزن براي هواپيما را علت محدوديت در حمل سلاح ذكر كرد. بدين ترتيب جلسه در ساعت 19 به پايان رسيد.
دور دوم مذاكرات روز 26 مه 1986 (دوشنبه 5/3/1365) ساعت 15:30 آغاز‌شد. نگراني از عدم پيشرفت در مذاكرات سبب گرديد نورث اظهار كند: «ما سردرگم و نگران هستيم.»18 علت اين مسئله مخالفت برخي از مقامات در دولت امريكا درباره مذاكره با ايران بود.19 وي گفت: «اكنون بيش از يك روز است كه در اينجا هستيم و كسي با ما صحبت نمي‌كند.»20 مك‌فارلين در ادامه صحبت‌هاي نورث گفت: «هدف از آمدن به اينجا ايجاد اساسي براي اعتماد و سپس پرداختن به مسائل مهم مي‌باشد.»21 منظور از موضوعات مهم از نظر وي، موضوعاتي درباره "شوروي و افغانستان و عراق" بود.22 لازمه صحبت در اين زمينه ملاقات با وزيران بود. لذا در جلسه اظهار كرد: «مايلم با وزيران شما ملاقات نمايم.»23
وي علت اين درخواست را عمدتاً به دليل موقعيت خودش مي‌دانست، لذا گفت: «از آنجا كه من در سطح وزير هستم، انتظار دارم با مقامات تصميم‌گيرنده ملاقات نمايم در غير اين صورت مي‌توانيد با كارمندان من صحبت نماييد.»24
دور دوم مذاكرات در ساعت 16 پايان يافت و به نظر مي‌رسيد انتظار هيئت امريكايي اين بود كه براي تصميم‌گيري به ملاقات در سطوح بالاتر نياز است. در دور سوم مذاكرات كه ساعت 19:30 همان روز آغاز شد مك‌فارلين در جلسه شركت نكرد و نورث صريحاً اظهار كرد: «چيزي كه ما به آن اميد بسته بوديم توافق در خصوص جهت گفت‌وگوها بين ايران و امريكا بود. براي اين هدف تصميمات سياسي لازم است.25 وي همچنين درباره لو رفتن مذاكرات قبل از دستيابي به نتايج روشن، به‌ويژه از سوي روس‌ها، نگران بود. وي يكي از نقطه ضعف‌هاي اساسي را فقدان ارتباطات امن ذكر كرد.26 وي همچنين گفت: «اگر بدون برداشتن موانع به خانه‌هاي خود برگرديم، موانع جديدي در آينده بروز خواهد كرد.»27 هوارد تيچر در اين جلسه بخشي از تهديدات شوروي عليه ايران از جمله استقرار 26 لشكر در نزديكي‌هاي ايران و اجراي تمريناتي براي اقدامات نظامي عليه ايران را برشمرد.28 جورج كيو يكي ديگر از اعضاي هيئت امريكايي اعلام كرد: «ما براي توجيه اطلاعاتي هشت ساعت مواد (مطالب) توجيهي در اختيار داريم.»29
در ادامه گفت‌وگوها مسائلي مبادله شد كه تا اندازه‌اي دشواري‌ها و موانع را آشكار ساخت. طرف ايراني در سخنان خود گفت: «پذيرش سفر مك‌فارلين به ايران يك تحول جديد سياسي بوده‌است ليكن يك سوء تفاهم به وجود آمده‌است. زيرا سفر به معناي انجام گفت‌وگوهاي مستقيم نبود.»30 نورث در برابر اين اظهارات، گفت: «وي به مك‌فارلين گفته‌است با رئيس‌مجلس آقاي‌رفسنجاني، آقاي‌موسوي نخست‌وزير و پرزيدنت خامنه‌اي ملاقات خواهد كرد.» 31 نورث تكرار كرد: «قرباني‌فر در حالي كه آقاي جورج كيو حضور داشت، گفت كه گروه امريكايي با مقامات عالي‌رتبه ايران ملاقات خواهند كرد.»32 مقام ايراني اظهار كرد: «قبلاً موافقت شده‌بود كه نورث به تهران بيايد و ترتيب كارها را بدهد و دستور‌كار جلسات را تنظيم نمايد. برابر آخرين مذاكره تلفني، صحبتي از جلسه در سطح وزير نبوده‌است و سوابق موجود است.»33 نورث مجدداً سؤال كرد:«آيا مي‌توانيم ترتيب ملاقاتي سري بين مك‌فارلين و رهبران شما را بدهيم.»34 قرار شد اين درخواست منتقل شود و ادامه مذاكرات در ساعت 10 صبح روز 27 مه (6/3/1365) با بحث‌هايي كه جنبه سياسي دارد پيگيري شود.35 جلسه در ساعت 5/1 بامداد پس از يك بحث سنگين به پايان رسيد.
در واقع معضل اصلي در اين مرحله با توجه به حضور مك‌فارلين به عنوان نماينده رئيس‌جمهور امريكا در ايران و درخواست وي براي گفت‌وگو با مسئولان، عدم تمايل و آمادگي ايران بود، زيرا امام پس از استماع گزارش سفر هيئت امريكايي، فرمودند:
«هيچ يك از مسئولان با آنها مذاكره نكند.»
تدبير امام در واقع مذاكرات را با بن‌بست و شكست مواجه ساخت و از اين پس كليه بحث‌هايي كه صورت گرفت نوعي وقت‌گذراني بود؛ زيرا دستيابي به نتيجه عملي امكان‌پذير نبود.
در چهارمين دور مذاكرات در ساعت 10 صبح روز 27 مه 1986 (سه‌شنبه 6/3/65) طرف ايراني مشكلات مربوط به آزادي گروگان‌ها و شرايط آن را بازگو كرد: خروج اسرائيل از بلندي‌هاي جولان و جنوب لبنان، بازگشت آنتوان‌لحد به شرق بيروت، آزادي زندانيان اسير در كويت و پرداخت هزينه. در اين جلسه با توجه به دستور جلسه، بحث‌ها از ماهيت سياسي برخوردار بود. جلسه براي صرف ناهار تعطيل شد و مك‌فارلين در گزارش خود به دريادار پويندكستر، گزارش جلسه را براي گرفتن دستور از رئيس‌جمهور، مخابره كرد. در اين جلسه امريكايي‌ها تأكيد كردند: «شوروي‌ها تا ميزان قابل توجهي براي جلوگيري از شكست عراق به ايران، جلو خواهند رفت زيرا چنانچه عراق در جنگ شكست بخورد، اعتبار شوروي در منطقه به نحوي مصيبت‌بار آسيب خواهد‌ديد، فكر مي‌كنيم كه شوروي‌ها تمامي نيازهاي عراق را تأمين نمايند و اگر كافي نباشد سپس به‌طور مستقيم با نيروي نظامي به ايران فشار خواهند‌آورد.»36 امريكايي‌ها در اين جلسه همچنين تأكيد كردند كه سياست آنها در جنگ خاتمه دادن به جنگ و ممانعت از پيروزي طرفين است. ضمن اينكه درباره ارسال سلاح به ايران، آمادگي ندارند به ميزاني به ايران اسلحه بدهند كه در جنگ پيروز شود.37 در پايان جلسه توافق شد طرفين از شعار عليه يكديگر بكاهند و خود را به گفت‌وگوهاي مستمر براي رفع اختلاف، متعهد نمايند و جلسات محرمانه باشد.38 به همين منظور قرار شد وسايل امن‌تري براي ارتباط با اعزام يك تكنسين انجام گيرد.39 مك‌فارلين در گزارش خود به پويندكستر درباره روند مذاكرات مي‌نويسد: «قضاوت من اين است كه آنها (ايراني‌ها) بسيار ناراحت هستند. آنها در يك سردرگمي رواني به سر مي‌برند، از يك طرف مي‌خواهند از اين معامله چيز بيشتري به دست آورند و از طرف ديگر به اين واقعيت پي‌برده‌اند كه امكان دارد واسطه‌ها آنها را گمراه كرده باشند.»40
دور پنجم مذاكرات در همان روز از ساعت 17 آغاز شد. در اين جلسه برخلاف مذاكرات جلسه صبح، بحث‌ها درباره دشواري‌هاي موجود براي آزادي گروگان‌ها بود. هيئت امريكايي مايل بود كليه گروگان‌ها آزاد شوند. طرف ايراني با ذكر مشكلات، بر اين مسئله تأكيد مي‌كرد كه سلاح‌ها كمتر از آن چيزي است كه انتظار مي‌رفت و بايد كليه سلاح‌ها تحويل شود. مك‌فارلين در اين جلسه اظهار كرد: «اگر اشتباهي شده است تقصير ما نمي‌باشد. شايد قرباني‌فر اشتباه كرده‌است.»41 وي تأكيد كرد: «تمام اقلامي كه پول آن پرداخت شده‌است، آماده تحويل است، به مجرد اينكه گروگان‌ها در اختيار ما قرار‌گيرند، تحويل سريع آنها در عرض 10 ساعت تعهد ما مي‌باشد.» جلسه بدون نتيجه در ساعت 18 به پايان رسيد.
دور ششم مذاكرات مجدداً در همان روز از ساعت 21:30 آغاز شد. به دليل نرسيدن به نتيجه مطلوب و تمايل هيئت امريكايي به بازگشت، گذرنامه آنها بازگردانده شد. امريكايي‌ها در اين جلسه پيش‌نويس پيشنهاد براي تكامل تدريجي روابط را تسليم كردند. امريكايي‌ها از اين پس چنين تصور مي‌كردند كه سردوانده مي‌شوند، لذا مك‌فارلين دستور داد لوازم خود را براي بازگشت جمع‌آوري كنند.42
آخرين دور گفت‌وگوها روز 28 مه 1986 (چهارشنبه 7 خرداد 1365) انجام گرفت. مك‌فارلين معتقد بود: «فرصت مهمي از دست رفت.» زيرا پس از چهار روز حضور در تهران و چند دور گفت‌وگو، به دليل نرسيدن به نتيجه مطلوب در حال ترك تهران بودند. برابر پيش‌نويس موافقت‌نامه 27 مه (سه‌شنبه 6 خرداد) گفت‌وگوي سياسي ميان طرفين همچنان تا زمان افشاي اين روابط در آبان 1365 و مدتي پس از آن ادامه يافت و بعدها افشاي ماهيت تماس‌هاي پنهاني ايران و امريكا به نحو آشكاري بر روند تحولات جنگ تأثير گذاشت كه بخشي از آن چنين بود:
1ـ اعتبار سياست امريكا درباره تحريم صدور تسليحات به ايران در نزد متحدين اين كشور عميقاً مخدوش شد.43
2ـ بحران تمام عيار سياسي در امريكا، 44 تغيير و اصلاح سياست امريكا را به عنوان ضرورتي اجتناب‌ناپذير، آشكار ساخت و جدال‌هاي بسياري ميان كنگره و دولت در امريكا انجام گرفت.45
3ـ بي‌اعتمادي متحدين امريكا در منطقه، به تشتت سياست خارجي امريكا در منطقه و از دست دادن ابتكار عمل امريكا براي پايان دادن به جنگ انجاميد.
4ـ عراقي‌ها طي بيانيه‌اي از اقدام امريكا انتقاد كردند و اعتبار سياست‌هاي اعلام‌شدة امريكا را مورد سؤال قرار دادند46 و اين اقدام را به‌شدت محكوم كردند.
5 ـ روس‌ها با بهره‌برداري از خلأ ايجاد شده، سياست‌هاي مشخص و فعال‌تري را با حضور در منطقه و به دست گرفتن ابتكار‌عمل در جنگ ايران و عراق با حمله به سياست‌هاي امريكا و حمايت از عراق آغاز كردند.
مجموع عوامل ياد‌شده سبب گرديد امريكايي‌ها ضمن از دست دادن ابتكار‌عمل براي خاتمه دادن به جنگ، در موقعيت بسيار دشواري قرار گيرند. بخشي از تلاش امريكا براي خروج از اين وضعيت و كسب اعتماد مجدد متحدين خود در منطقه و عراق، تشديد فشار به ايران به‌طور مستمر بود.47
چنان‌كه بنابر اطلاعات و شواهد موجود، حملات گسترده عراق به مراكز صنعتي و اقتصادي ايران در اين مرحله با چراغ‌سبز امريكا و حمايت و هدايت اطلاعاتي اين كشور انجام گرفت. در اين زمينه ساندي تايمز نوشت: «افشاي حمايت تسليحاتي ايران، ماشه حملات ناگهاني و سنگين عراق به منابع و مراكز صنعتي و نظامي ايران را چكاند.»48
روزنامه واشنگتن پست نيز نوشت: «پس از افشاي ارسال پنهاني اسلحه به ايران، عراقي‌ها حملات هوايي خود را به ايران افزايش دادند.»49 همچنين نشريات، حضور يك افسر عالي‌رتبه امريكايي در بغداد براي كمك اطلاعاتي به نيروي‌هوايي عراق را افشا كردند.50 در پي بمباران نيروگاه نكا در آذر 1365، ساندي تلگراف به‌نقل از ديپلمات‌هاي مستقر در بغداد نوشت: «كمك اطلاعاتي امريكا به عراق اين كشور را قادر ساخت تا به تأسيسات اقتصادي ايران و نيروگاه نكا ضربه وارد كند.»51
امريكايي‌ها در اين مرحله رسماً اعتراف كردند كه طي چند سال گذشته با هدف جلوگيري از پيشروي ايران، اطلاعات جاسوسي به عراق ارائه كرده‌اند.52 آقاي هاشمي در نماز جمعه تهران كمك‌هاي اطلاعاتي امريكا به عراق براي حمله به تأسيسات ايران و علت افشاي آن را جلوگيري از افزايش سرخوردگي متحدين امريكا از اين كشور ذكر كرد.53
امريكايي‌ها در توضيح سياست خود مجدداً تأكيد كردند: «امريكا مي‌كوشد كه از پيروزي‌ جمهوري‌ اسلامي ايران در جنگ جاري جلوگيري به عمل آورد.»54 وزير‌خارجه وقت امريكا نيز رسماً درباره سياست امريكا اعلام كرد: كاستن از توان نظامي ايران مي‌تواند به دستيابي به يك راه‌حل از طريق مذاكره كمك كند. وي افزود: هدف پايان دادن جنگ است، بدون اينكه جنگ طرف بازنده يا پيروز داشته باشد.55
حميد شعبان فرمانده وقت نيروي‌هوايي عراق در فضاي ناشي از تشديد سياست خصومت‌آميز امريكا براي جلب اعتماد اين كشور و ساير كشورهاي عربي، پس از حملات گسترده نيروي‌هوايي عراق به مراكز اقتصادي و صنعتي ايران گفت:
«سال جاري تحولي قطعي و سريع به خود خواهد ديد كه به پايان يافتن جنگ به نفع عراق منجر خواهد شد. اولين مرحله از طرح شكست ايران با انهدام كليه منابع انرژي اين كشور به‌خصوص منابع نفتي آن كامل خواهد شد.»56
خط مشي عراق در اين مرحله "قطع نفت ايران و تأمين نفت جهان" بود. لذا به موازات گسترش حمله به مراكز نفتي ايران و اخلال در صدور نفت جمهوري‌اسلامي، تلاش گسترده‌اي براي تأمين نفت جهان با صدور نفت از منطقه ‌خليج‌فارس با اتكا به خطوط لوله به جاي نفتكش‌ها انجام گرفت. سيستم صدور نفت عراق در اين مرحله از طريق اردن، عربستان و تركيه طراحي شده بود و سعودي‌ها نيز در اجراي لوله‌گذاري تعهداتي را پذيرفتند. به همين دليل ادامه تهاجمات عراق بيشترين خسارات را متوجه ايران مي‌كرد بدون اينكه در صدور نفت ساير كشورها اخلال ايجاد شود و يا قيمت نفت تحت تأثير اين حملات افزايش يابد. با توجه به همين نتايج، روزنامه واشنگتن‌تايمز در تحليلي نوشت:
«اين حملات توازن جنگ در خليج فارس را تغيير داده است . . . تهاجم نيروي هوايي عراق تأثيرات عمده‌اي در جنگ خليج‌فارس داشته است.»57
بر اثر تهاجمات هوايي عراق به مراكز صنعتي و اقتصادي ايران و به موازات آن تهديد كمپاني‌هاي خارجي صادر‌كنندة نفت ايران و حمله به نفتكش‌ها و پايانه‌هاي نفتي و كشتي‌هاي تجاري، وضعيت اقتصادي جمهوري‌اسلامي رو به وخامت گذاشت. ضمن اينكه قيمت نفت به كمتر از بشكه‌اي 10 دلار كاهش يافت. فصل‌نامه اينتلجنت وابسته به هفته‌نامه اكونوميست با استفاده از برآورد دبيرخانه اوپك نوشت:
«درآمد نفت ايران در نيمه اول سال 1986 معادل 2ميليارد و 896ميليون دلار بوده‌است كه در مقايسه با دور مشابه سال قبل بيش از 50 درصد كاهش نشان مي‌دهد. در واقع سال 1986 براي اقتصاد ايران يكي از بدترين سال‌ها بود و اين مسئله به دليل كاهش عايدات ايران در مقايسه با سال‌هاي گذشته بود.»58
طي همين سال بخشي از واردات ايران به دليل كمبود شديد ذخاير ارزي، به قرارداد پاياپاي با كشورهاي دوست متكي بود.59 گزارش‌هاي منتشره نشان‌دهندة افزايش مشكلات و سختي‌هاي روزافزون در زندگي قشرهاي وسيعي از جامعه بود كه عمدتاً درآمد ثابتي داشتند و در تأمين مايحتاج خود به ارزاق كوپني و ارزان متكي بودند. در واقع در دوران سخت بي‌برقي، جيره‌بندي بنزين، بازار سياه كالاهاي اساسي، افزايش قيمت‌ها و تورم، نيروهاي داوطلب مردمي براي اجراي عمليات جذب و سازماندهي مي‌شدند. امريكايي‌ها اميدوار بودند، ايران در اين روند تدريجاً مواضع خود را تغيير دهد. "دانيل پاس" مدير مؤسسه پژوهش‌هاي سياست خارجي در امريكا بر اين باور بود كه اگر براي اينها (ايراني‌ها) روشن سازيم كه به عراقي‌ها كمك خواهيم كرد و پيروزي را براي آنها دشوار خواهيم ساخت، آنگاه به گمان من ايراني‌ها بيدار خواهند شد. به همين دليل وي معتقد بود كه دادن اطلاعات جاسوسي و اسلحه و كمك‌هاي ديگر به عراق، به سود امريكاست.60
در اين موقعيت دشوار، عمليات كربلاي4 ـ كه سپاه‌پاسداران از مدت‌ها قبل طرح‌ريزي و آماده‌سازي كرده بود ـ براي اجرا آماده‌شد. انتخاب منطقه عملياتي برپايه موفقيت به دست آمده در فاو بود. در واقع پس از عمليات فاو ادامه عمليات از سمت كارخانه نمك به دليل آگاهي دشمن از سمت تك و تمركز نيروها و امكانات ارتش عراق در اين منطقه، عملي نبود. دو راه‌حل وجود داشت: نخست پيشروي به سمت ام‌القصر و در غير‌اين‌صورت انتخاب منطقه جديد با هدف پيشروي به سمت بصره، كه به انتخاب منطقه عملياتي كربلاي4 انجاميد. فرمانده كل سپاه درباره ضرورت اجراي عمليات در اين منطقه گفت:
«در صورت نجنگيدن در اينجا (جنوب) بايد زمين‌هاي ديگري انتخاب كنيم و سازمان آبي و خاكي‌مان را تغيير دهيم.»61
منطقه عملياتي در حد‌فاصل پنج‌ضلعي در شمال شلمچه تا 4 كيلومتري انتهاي جزيره جنوبي جزيره مينو قرار داشت. چنين تدبير شد كه عمليات از دو محور شلمچه و ابوالخصيب با هدف بصره، طرح‌ريزي شود. عبور از بين جزاير ام‌الرصاص و بوارين در واقع تاكتيك ويژه عمليات بود.62 به نظر مي‌رسيد با پيشروي به سمت ابوالخصيب و بصره و با مسدود كردن عقبه سپاه هفتم عراق و عبور از ميان خط حد سپاه سوم و سپاه هفتم عراق مي‌توان قواي دشمن را تجزيه كرد و به پيشروي در عمق ادامه داد.63
عمليات كربلاي4 سرانجام در وضعيت خاص سياسي ـ نظامي كشور و با اميد به كسب پيروزي، در تاريخ 3/10/1365 آغاز شد. تنها به فاصله 24ساعت پس از شروع عمليات، به دليل وضعيت جديدي كه در خطوط درگيري به وجود آمد، فرمانده‌كل سپاه دستور توقف عمليات را صادر كرد. در واقع با توجه به افشاي عمليات براساس اطلاعاتي كه امريكا به عراق داده بود64 و استفاده عراق از تجارب عمليات فاو،65 امكان پيروزي در عمليات از ميان رفت. عراقي‌ها بلافاصله از امريكايي‌ها به دليل واگذاري اطلاعات اساسي به اين كشور براي مقابله با تهاجم ايران، تشكر كردند.66
نظر به شش ماه تلاش و سرمايه‌‌گذاري و با توجه به سردادن شعار تعيين سرنوشت جنگ، سرانجامِ عمليات كربلاي4 وضعيت دشواري را فراروي مسئولان سياسي ـ اقتصادي كشور و فرماندهان سپاه قرار داد. عراقي‌ها كه پس از فاو (عمليات والفجر8) و ناكامي در استراتژي موسوم به دفاع متحرك با وضعيت نامطلوبي رو‌به‌رو شده‌بودند، مجدداً اعتماد به نفس خود را باز يافتند67 و حاميان عراق نيز درباره توانايي اين كشور براي مقاومت در برابر حملات ايران و دفاع از مراكز دفاعي تا اندازه‌اي اميدوار شدند.68
با پيدايش وضعيت جديد به نظر مي‌رسيد توازن جنگ كه پس از فتح فاو به سود ايران تغيير كرده‌بود، مجدداً در حال تغيير به سود عراق باشد، در چنين وضعيتي تداوم حملات عراق به مراكز صنعتي و اقتصادي كشور و آمادگي قواي عراقي براي بازپس‌گيري فاو مي‌توانست برتري ايران را دستخوش تغيير قرار داده و اوضاع را به سود عراق به چرخش درآورد.
در چنين موقعيت دشواري نيروهاي بسيجي نيز به دليل اتمام مأموريتشان در حال بازگشت به خانه‌هاي خود بودند. تحقق اين امر مي‌توانست ايران را در برابر حملات زميني احتمالي عراق كاملاً آسيب‌پذير نمايد، ضمن اينكه امكان اجراي عمليات نيز از ميان مي‌رفت. برپايه اين ملاحظات، مجدداً تمامي طرح‌هاي عملياتي بازبيني شد و سرانجام منطقه شلمچه ـ به دليل موفقيت لشكر19 فجر و تيپ57 حضرت‌ابوالفضل(ع) در محور شلمچه در عمليات كربلاي4 ـ مورد توجه فرمانده‌كل سپاه قرار‌گرفت. در واقع گزارش عمليات يگان‌هاي ياد‌شده در عمليات كربلاي4 و پيشروي اين دو يگان در جهت خلاف آرايش دشمن، از شمال به جنوب، نطفه طرح‌ريزي عمليات كربلاي5 را در ذهن فرمانده سپاه منعقد كرد و تلاش‌ها مجدداً در همين چارچوب شروع شد. كمتر از دو هفته پس از توقف عمليات كربلاي4، سپاه‌پاسداران عمليات كربلاي5 را در ساعت 2 بامداد 19/10/1365 در منطقه شرق بصره آغاز كرد. تأخير در واكنش دشمن نشان‌دهنده حضور نيروهاي عراقي در منطقه فاو و آمادگي آنها براي حمله به فاو و بازپس‌گيري آن بود.
تاكتيك ويژه عمليات با عبور از كانال پرورش ماهي و اجتناب از تكِ جبهه‌اي از منطقه شلمچه، نيروهاي دشمن را در موقعيتي دشوار قرار داد و سرانجام پس از يك نبرد سخت و دشوار، نيروها در شرق نهر جاسم مستقر شدند و دشمن به رغم تمام تلاش‌هايي كه انجام داد، نتوانست مناطق تصرف شده را بازستاند.69
يكي از كارشناسان نظامي ضمن تأكيد بر "سرعت سازماندهي" نيروها در اين عمليات70، بر اين باور است كه ايران بدون "غافلگيري تاكتيكي" نمي‌توانست بر مواضع پدافندي و استحكامات عراق فائق آيد.71 در‌عين حال وي معتقد است: «اگر چه عراق نتوانست مناطق تصرف‌شده را بازپس‌بگيرد ولي ثابت كرد مي‌تواند از بصره دفاع كند. ايران نيز متقاعد شد حتي با عمليات‌هاي خوب تدارك‌يافته هم نمي‌تواند عراق را شكست دهد.»72 عراق براي جبران شكست در عمليات كربلاي5 مجدداً حملات هوايي به شهرها و مردم بي‌دفاع را از سر گرفت.73 ايران نيز متقابلاً بغداد را زير حملات موشكي گرفت و با اجراي آتشبار كاتيوشا روي بصره، عراق را در وضعيت دشواري قرار داد.
روس‌ها كه پيش از اين مترصد بهره‌برداري از فرصت‌ها براي به‌دست‌گيري ابتكار‌عمل در جنگ ايران و عراق و خروج از افغانستان بودند، درپي پيدايش تنش در روابط امريكا با ايران و عراق و تشتت در سياست خارجي امريكا و مهم‌تر از همه بي‌اعتبار شدن سياست‌هاي امريكا در نزد متحدين خود، حمايت از عراق را با افزايش ارسال سلاح به اين كشور تشديد كردند. بنابر برخي گزارش‌ها شوروي از اول ژانويه 1987 يك قطار هوايي براي ارسال موشك‌هاي زمين به زمين با برد متوسط از نوع اسكاد.بي، تانك‌هاي مدرن تي.72، هواپيماهاي ميگ23 و ميگ27 و چهار هواپيماي سوخت‌رسان از نوع توپولف72 به كار انداخت.74 هفته‌نامه فارين ريپورت معتقد است اين سياست تازه شوروي در افزايش حمايت از عراق، با هدف تضعيف ايران و وادار كردن حكومت تهران به درخواست كمك از مسكو مي‌باشد؛ زيرا در‌حال حاضر جمهوري‌اسلامي ايران نمي‌تواند از امريكا كمك‌هاي ارسالي دريافت كند.75 روس‌ها چنين تصور مي‌كردند بدين وسيله قادر خواهند بود علاوه بر اينكه برنده اصلي جنگ شوند، با كسب توافق ايران، معضل افغانستان را حل كنند.
اظهارات رئيس هيئت نمايندگي شوروي در سازمان‌ملل، ماهيت سياست‌هاي جديد اين كشور را روشن ساخت:
«مسكو اميدوار است با سياست فروش تسليحات جنگي به عراق، ايران را وادار سازد كه درصدد حل و فصل جنگ از راه گفت‌وگو برآيد. تا وقتي ايران معتقد باشد كه مي‌تواند از طريق نظامي بر عراق چيره شود، مسكو روش خود را تغيير نخواهد داد . . . مسكو هيچ گونه ترديدي براي تأمين اسلحه عراق به خود راه نمي‌دهد.»76
با آشكار شدن پيروزي ايران در عمليات كربلاي5 و ناتواني عراق در بازپس‌گيري مناطق تصرف شده، گورباچف رهبر وقت شوروي ضمن "بي‌معني خواندن جنگ" گفت:
«اين جنگ بايد از طريق مذاكرات سياسي پايان يابد و هرچه زودتر اين اقدام صورت گيرد بهتر خواهد بود؛ راه ديگري وجود ندارد.»77
 در عين حال ضرورت توجه روس‌ها به ايران، سبب گرديد به رغم اصرار و تمايل عراقي‌ها براي دريافت موشك‌هاي برد بلند براي تهاجم به تهران، مسكو از تحويل آن خودداري نمايد. همين مسئله برنامه دستيابي به صنعت تسليحات موشكي را در عراق تسريع كرد78 كه نتايج آن يك سال بعد با حملات موشكي به تهران در اسفند 1366 آشكار شد.
مهم‌ترين نتيجه پيروزي ايران در عمليات كربلاي5 و دستاورد استراتژيك آن، تثبيت توازن به سود ايران بود. در واقع مجموع تحولات جنگ از بهمن 1364 با فتح فاو تا بهمن 1365 با پيروزي در عمليات كربلاي5، كوشش ايران براي حفظ برتري و متقابلاً تلاش عراق براي تغيير آن بود. سرانجام تحكيم مواضع دفاعي ايران در منطقه شرق بصره سبب گرديد بر اين تأكيد شود كه "تعادل قوا به نحوي قاطع به نفع ايران به هم خورده است."79 ميتران رئيس‌جمهور اسبق فرانسه درباره نتايج احتمالي برتري ايران گفت:
«پيروزي ايران در اين جنگ به مثابه پيروزي تندروهاي اسلامي خواهد بود كه مي‌تواند ثبات كلي جهان عرب و مديترانه را برهم زند."80
سفير وقت انگليس در سازمان ملل نيز اعلام كرد:
«هيچ‌كس مايل به پيروز شدن ايران انقلابي ـ اين برهم زننده وضع موجود در منطقه و زير پا گذارندة حقوق و عرف بين‌المللي ـ نيست.»81
برپايه اين ملاحظات، نوعي بازبيني در برنامه‌هاي استراتژيك كشورهاي غربي و شوروي درباره جنگ پديد‌آمد.82 فضاي پديد آمده از اين تحول، اين امكان را براي عراق فراهم ساخت كه با هدف بين‌المللي كردن جنگ، به نفتكش‌ها و پايانه‌هاي نفتي و مراكز صنعتي و اقتصادي ايران شديداً تهاجم كند‌."گري سيك" مشاور رئيس‌جمهور اسبق امريكا درباره ضرورت قطع صدور نفت ايران مي‌نويسد:
«عامل عمده ادامه جنگ از جانب ايران، صدور نفت توسط اين كشور است و تا موقعي كه نفت از ايران صادر مي‌شود، جنگ ادامه خواهد يافت. بنابراين بايد جريان صدور نفت ايران را قطع كرد.»83
هسته مركزي سياست جديد عراق با حمايت امريكا، چنان‌كه وزير دفاع وقت امريكا مي‌گويد، از بين بردن اصل"اميد" بود:
«اكنون ما با نوعي جنگ روبه‌رو هستيم كه هدف آن از بين بردن اميد است.»84
امريكايي‌ها كاهش توان نظامي ايران را لازمه دستيابي به يك راه‌حل از طريق مذاكره مي‌دانستند و بر همين اساس زمينه لازم را براي حمايت از اقدامات عراق در حمله به نفتكش‌ها و پايانه‌هاي نفتي و مراكز صنعتي و اقتصادي ايران فراهم ساختند. نتايج عمليات كربلاي5 سبب گرديد پس از آن كابينة ريگان استراتژي صلح را به‌طور جدي دنبال نمايد و حتي وزير‌خارجه وقت امريكا، جورج شولتز، به ايران هشدار داد كه يا جنگ را پايان دهد و يا با اقدامات شديد و مقتضي روبه‌رو خواهد شد.85
عراق هم‌زمان با حملات خود براي قطع صدور نفت ايران، تدريجاً استراتژي نظامي خود را با كمك‌هاي مستشاري روس‌ها بازبيني كرد و به اين نتيجه رسيد كه سرنوشت جنگ روي زمين تعيين خواهد‌شد، لذا هماهنگ با افزايش توان نظامي براي مقابله با تهاجمات پي‌درپي ايران، رهيافت نظامي تهاجمي‌تري را مورد توجه قرار داد.
ايران نيز با وجود افزايش فشارها پس از عمليات والفجر8(فتح فاو)، به دليل كسب برتري‌هاي نظامي در سال 1365 از اعتماد به نفس بيشتري براي پيگيري اهداف خود برخوردار شد. يكي از كارشناسان مسائل ايران در اين زمينه مي‌گويد:
«آنها دليل نداشتند كه فكر كنند قادر به پيروزي مي‌باشند ولي عمليات فاو و مهران (كربلاي1) در سال گذشته به آنها نشان داد كه به اين امر قادر مي‌باشند و هم اكنون آنها براي كسب پيروزي عجله دارند.»86
جمهوري‌اسلامي به دليل برتري نظامي در جبهه زميني و تمايل نداشتن به گشايش جبهه جديد و مهم‌تر از همه نياز به صدور نفت از خليج‌فارس، هيچ‌گونه تمايلي به گسترش جنگ در دريا نداشت، لذا براي مقابله با تشديد حملات عراق، سياست "امنيت در خليج‌فارس براي همه يا هيچ‌كس" را دنبال مي‌كرد. سياست مقابله به مثل ايران با توجه به امكانات محدود و رغبت نداشتن به اجراي اين سياست، مراحل مختلفي را پشت سر نهاد.
در مرحله اول تا سال 1363 ايران به ازاي هر سه حمله عراق به اهداف غير نظامي، تنها يك مورد را پاسخ مي‌داد. روش اقدام نيز به اين صورت بود كه حملات به صورت هوايي و با استفاده از موشك ماور‌يك انجام مي‌شد. اصابت اين موشك‌ها به غرق شدن كشتي منجر نمي‌شد و روند حركت كشتي را مختل نمي‌كرد بلكه تنها خساراتي به آن وارد مي‌كرد. در اين مرحله با حملة جنگنده‌هاي سعودي، دو فروند هواپيماي جنگي اف.4 (F4) جمهوري‌اسلامي سقوط كرد و در پي آن عملاً سياست مقابله به‌مثل ايران متوقف شد.87
در مرحله دوم، ضرورت مقابله به‌مثل در برابر عراق سبب گرديد با استفاده از هلي‌كوپترهاي نيروي‌دريايي و با استقرار آنها روي برخي سكوهاي نفتي در منطقه جنوبي خليج‌فارس كه در برابر مسير كشتيراني قرار داشت، براي مقابله به‌مثل با همان اصل سه به يك اقدام شود. حمله عراقي‌ها به سكوي نفتي سلمان بيش از 100 ميليون دلار خسارت به دنبال داشت و عملاً اين شيوه نيز كنار گذاشته شد.88
در مرحله‌سوم به‌كارگيري توپخانه نيروي‌دريايي ارتش در منطقه بعد‌از تنگة هرمز، از سال 1365 دنبال‌شد ولي نتيجه قابل توجهي در‌پي‌نداشت و حملات عراق همچنان رو به افزايش‌بود. در‌واقع به‌موازات تشديد حملات عراق، توانايي ايران براي پاسخ با ابزارهاي مناسب محدودتر و بسيار پرهزينه‌تر مي‌شد.89
 پيدايش بن‌بست در اجراي "سياست مقابله به‌مثل" سبب گرديد منطقه خليج‌فارس كاملاً در اختيار عراق قرار‌گيرد. ضمن اينكه فشارهاي وارده به جمهوري‌اسلامي، برتري‌هاي سياسي ـ نظامي ايران را تا اندازه‌اي تحت تأثير قرار داد و كشور در وضعيت بسيار دشواري قرار گرفت.
آقاي هاشمي، با توجه به اين وضعيت، در اوج اجراي عمليات كربلاي5 خطاب به برادر علايي فرمانده وقت نيروي دريايي سپاه گفت:
«بررسي كنيد آيا براي مقابله به مثل مي‌توانيد وارد خليج فارس شويد؟»90
اين دستور در واقع طليعه حضور سپاه در دريا بود. البته نيروي دريايي سپاه پيش از اين به فرمان امام‌خميني تشكيل شده‌بود و سپاه نيز براي "جنگ در دريا" طرح و برنامه داشت، ليكن اميدواري به ساير منابع و ابزارها، مانع از توجه به طرح‌هاي سپاه شده بود.91
حضور فعالانه سپاه، مرحله چهارم از سياست مقابله به مثل ايران را تشكيل مي‌داد و آثار آن تنها چند‌ماه بعد از فروردين 1366 آشكار‌شد. در‌اين مرحله برخورد نفتكش‌ها به مين، حملات قايق‌هاي تندرو و شليك موشك كرم‌ابريشم، زمينه‌هاي گسترش دامنه درگيري را به كشورهاي منطقه به‌وجود‌آورد. درخواست جدي و عاجزانه كويت از امريكا براي اسكورت نفتكش‌هايش در‌اين مرحله‌بود. نگراني امريكا از عواقب اين اقدام، سبب‌گرديد امريكايي‌ها در وهله‌اول از اجابت درخواست كويتي‌ها اجتناب‌كنند، ليكن كويت همين پيشنهاد را به شوروي كرد كه شوروي آن را پذيرفت. اين مسئله امريكايي‌ها را تحريك كرد تا پس‌از يك بررسي جدي در كنگره ‌امريكا و بحث ميان كنگره و دولت، سرانجام پرچم ‌امريكا را برفراز نفتكش‌هاي كويت به اهتزاز درآورند.92 امريكايي‌ها به موازات اين اقدام، پس از تلاش‌هاي گسترده در سازمان‌ملل، سرانجام قطعنامه 598 را در شوراي امنيت به تصويب رساندند.93 ضمن اينكه كشتار حجاج ايراني با دست عوامل سعودي و با حمايت امريكايي‌ها نيز در همين زمان انجام‌گرفت. برابر شواهد موجود، امريكايي‌ها پس از افشاي ماجراي مك‌فارلين، با تصويب قطعنامه 598 و حضور نظامي گسترده در منطقه خليج‌فارس و اسكورت نفتكش‌ها، در نظر داشتند با ابتكار‌عمل جديد، شرايط خاتمه يافتن جنگ را فراهم سازند. شش ماهة نخست سال 1366 اساساً به درگيري ايران و امريكا در خليج‌فارس و تلاش‌هاي ديپلماتيك ايران در سازمان‌ملل براي تعديل قطعنامه 598 و ممانعت از صدور قطعنامه مجدد عليه ايران معطوف شد.94
بدين ترتيب هفتمين سال جنگ در حالي پايان يافت كه علي‌رغم تثبيت توازن جنگ به سود ايران، دامنه فشار عليه ايران گسترش يافت و موانع و دشواري‌هاي ادامه جنگ و فائق آمدن بر مشكلات و برخورداري از وضعيت مناسب براي خاتمه دادن به جنگ، بيش از گذشته خودنمايي مي‌كرد. به همين دليل اين سؤال در برابر مسئولان و تصميم‌گيرندگان سياسي و نظامي به وجود آمده بود كه:
«در وضعيت موجود چه راه‌حلي براي ادامه پيروزمندانه جنگ يا خاتمه شرافتمندانه آن وجود دارد؟»

کتاب آغاز تا پايان (سالنامه‌ي تحليلي): بررسي وقايع سياسي ـ نظامي جنگ از زمينه‌سازي تهاجم عراق تا آتش‌بس / نويسنده محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
www.ciw8.net



:: موضوعات مرتبط: سال هفتم جنگ -تفصیلی
:: برچسب‌ها: سال هفتم جنگ÷تثبيـت تـوازن به سـود ايـران÷ شهريور


یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱
ن : محمد نصر

سال ششم جنگ

جنگ در سال ششم
تغييـر تـوازن به سـود ايـران
شهريور 1364 تا شهريور 1365

رژيم عراق روند تحولات جنگ در چهار سال گذشته و حفظ موقعيت دفاعي خود را ناشي از برتري تسليحاتي و اطلاعاتي ارزيابي مي‌كرد. بدين معنا كه رزمندگان اسلام در عمليات‌هاي مختلف پس از درهم شكستن خطوط دفاعي دشمن، با برتري آتش توپخانه، قدرت هوايي و قواي زرهي ارتش عراق مواجه مي‌شدند كه اين برتري مانع از تثبيت مواضع تصرف‌شده مي‌گرديد. درك عراق از عوامل مؤثر در حفظ موقعيت دفاعي نيروهاي عراقي در برابر ايران، آنها را بيش از گذشته به خريد تكنولوژي دفاعي، سلاح و تجهيزات ترغيب مي‌كرد. حاميان عراق نيز بر پايه همين ملاحظه، همچنان سيل سلاح و تجهيزات نظامي را به سوي عراق سرازير مي‌كردند.
عراقي‌ها مايل بودند بيش از خريد سلاح، تكنولوژي نظامي خريداري كنند تا از توانايي لازم براي توليد نيازمندي‌هاي دفاعي و بهسازي سلاح‌ها برخوردار شوند. از اوايل سال 1986، شواهد و قرائن موجود نشان‌دهندة برخورداري عراق از توليدات نظامي در داخل عراق بود. ديپلمات‌هاي غربي در بغداد به دولت‌هاي متبوع خود گزارش دادند كه عراق از بمب‌ها و مهمات ساخت داخل استفاده مي‌كند.1 بنا به گزارش يكي از سفارتخانه‌ها، عراق كارخانه‌هايي داير كرده‌بود كه تانك‌هاي تي ـ 55 ساخت شوروي را به لوله پرقدرت 105 ميليمتري مجهز مي‌ساخت كه همراه گلوله‌هاي ساخت غرب از اين تانك‌ها سلاح‌هاي پرقدرتي ساخته بود.2 ژنرال عامر رشيدالعبيدي مدير شوراي پژوهش علمي عراق در فوريه 1986 طي مصاحبه‌اي در بغداد اعلام كرد:
«مي‌خواهيم صنايع الكترونيكي خاص خود را در دستگاه‌هايي بپردازيم كه استقلال و آزادي عمل ما را در حال و آينده تضمين نمايد . . . تكنولوژي نظامي يكي از اولويت‌هاي بزرگ دولت ما است از همين رو تلاش مي‌كنيم مجهز به آن نوع تكنولوژي شويم كه به بهترين وجه توسعه و رشد صنعتي را تضمين كند.»3
در اين روند عراقي‌ها از توانايي لازم براي سوار كردن موشك‌هاي فرانسوي بر هواپيماهاي شوروي و برعكس برخوردار شدند.4 در عين حال عامر رشيد معتقد بود عراق هنوز تجهيزاتي به دست نياورده است كه صددرصد با انتظارات اين كشور همخواني داشته باشد.5
در ژوئيه 1986 پنتاگون در نبرد بر سر صدور تكنولوژي به عراق بازنده شد. در نشست شوراي امنيت ملي امريكا (NSC) از پنتاگون خواسته شد مانع از صدور پروانه صادراتي تكنولوژي پيشرفته به عراق نشود. در واقع شركت‌هاي امريكايي از اختيارات لازم براي كمك به عراق در زمينه‌هاي مختلف از جمله توليد موشك‌هاي دوربرد برخوردار شدند.6
ويليام اشنايدر دستيار امورخارجه امريكا در مسائل امنيتي كه مسئوليت عمليات استانچ را برعهده داشت، در فوريه 1986 به بغداد سفر كرد تا درباره توسعه رو به افزايش دادوستد ميان امريكا و عراق مذاكره كند.7 اين اقدام امريكايي‌ها در حالي صورت مي‌گرفت كه اسرائيلي‌ها نگران آن بودند. چنان‌كه از توسعه و تحول مجتمع "سعد16" مركز تحقيقات نظامي عراق در نزديكي موصل ابراز نگراني كردند و بعدها نيز عراقي‌ها مدعي شدند كه يكي از هواپيماهاي شناسايي اسرائيل را بر فراز اين مجتمع سرنگون كرده‌اند.8
كمك اطلاعاتي امريكا به عراق كه يكي از مهم‌ترين نيازمندي‌هاي اين كشور بود، در صدر موافقت‌هاي عراق و امريكا در سال 1986 (1365) بود. امريكايي‌ها درباره فعاليت نيروي‌هوايي ايران اطلاعات ذي‌قيمتي در اختيار عراق قرار مي‌دادند. اين اطلاعات را آواكس‌هاي امريكايي مستقر در رياض جمع‌آوري مي‌كردند. هواپيماهاي عراق بر اساس همين اطلاعات بود كه براي نخستين بار به جزيره ايراني سيري حمله هوايي كردند و در راه بازگشت با استفاده از تانكر ساخت شركت‌هاي امريكايي سوختگيري كردند.9 گزارش اطلاعاتي امريكايي‌ها از آرايش نيروهاي نظامي ايران نيز پيوند محرمانه اطلاعاتي امريكا و عراق را بر قرار كرد. در اوت 1986 واشنگتن‌پست در گزارشي نوشت: امريكا درباره آرايش نيروهاي نظامي ايران در جبهه‌ها و هدف‌هاي اقتصادي ايران، اطلاعات ماهواره‌اي در اختيار عراق قرار مي‌دهد.10 ويليام‌كيسي رئيس پيشين سازمان‌سيا در سفر به امان پايتخت اردن در سال 1982، با برزان رئيس سازمان اطلاعاتي عراق ديدار كرد. كيسي در سر راه خود به امان در پاريس توقف كرد و با همتاي خود، رئيس پيشين سازمان اطلاعاتي فرانسه به تبادل‌نظر پرداخت. كيسي پيوند اطلاعاتي امريكا و عراق را برقرار ساخت و امريكا پيش از اعزام سفير به بغداد، يك رئيس تمام وقت ايستگاه اطلاعاتي را در بغداد مستقر كرد. صدام قبل از هر حمله بزرگ عراق در جبهه جنگ يا حمله ديپلماتيك در جبهه سياسي، با رئيس اين ايستگاه مشورت مي‌كرد.11
علاوه بر كمك‌هاي تسليحاتي و اطلاعاتي امريكا به عراق، فرانسه نيز مانند گذشته ارسال تسليحات به عراق را ادامه مي‌داد. يكي از فرودگاه‌هاي پيشين ناتو در فرانسه مركز بارگيري هواپيماهاي نيروي‌هوايي عراق بود و اين هواپيماهاي غول‌پيكر باري هر روز به اين فرودگاه مي‌آمدند و موشك‌هاي ساخت فرانسه، بمب‌خوشه‌اي، فيوز، تجهيزات رادار و تجهيزات الكترونيكي هواپيما را با خود به عراق مي‌بردند. محموله‌هاي تسليحاتي فرانسه به عراق آن‌قدر زياد بود كه تقريباً از اواسط سال 1986 حتي هواپيماهاي غيرنظامي خطوط هوايي بغداد ـ پاريس نيز به حمل جنگ‌افزار مي‌پرداختند.12
شركت‌هاي انگليسي نيز بر خلاف آنچه كه رسماً اعلام شده بود، فروش سلاح به عراق را ادامه مي‌دادند. در اين روند از جمله بيش از 5/1 ميليارد دلار كالاي تكنولوژي پيشرفته به عراق صادر كردند.13 اين در حالي بود كه انگليسي‌ها نتايج استراق‌سمع در دفتر خريد ايران در لندن را در اختيار عراق قرار مي‌دادند.
برابر گزارش‌هاي موجود،14 به دنبال تقويت توان رزمي و دفاعي عراق، استعداد ارتش اين كشور به شرح زير بود:
ـ 5 لشكر زرهي شامل لشكرهاي 3، 6، 10، 12، 17.
ـ 3 تيپ مستقل زرهي شامل تيپ‌هاي 10، 1، 2 گارد جمهوري.
ـ 2 لشكر مكانيزه شامل لشكرهاي 1 و 5 .
ـ 5 لشكر پياده شامل لشكرهاي 2، 4، 7، 8، 11.
ـ 70 تيپ مستقل پياده از نيروهاي احتياط.
ـ 15 لشكر كه پس از شروع جنگ سازماندهي شدند. شامل لشكرهاي 14، 15، 16، 18، 19، 20، 21، 22، 23، 24، 26، 27، 28، 31 و 35.
ـ لشكرهاي زرهي و مكانيزه در قالب 120 گردان تانك و نفربر با استعداد 45 تا 50 تانك جمعاً 5400 تا 6000 دستگاه تانك و نفربر.
ـ 120 گردان توپخانه سازماني.
ـ مجموع نيروهاي پياده 550 گردان.
بنابر برآوردهاي موجود، ارتش عراق بر پايه سازمان و نيروي انساني و تجهيزاتي كه در اختيار داشت از توانايي‌هاي زير برخوردار بود:
« ـ دشمن در هر زمان توانايي جابه‌جايي 3 لشكر پياده را در هر منطقه دارد. يك تيپ پياده را در عرض 24 ساعت جابه‌جا مي‌كند. يك تيپ زرهي را در 72 ساعت از غرب منتقل مي‌كند.
ـ دشمن در هر زمان داراي 5 لشكر زرهي و مكانيزه است كه در عرض 4 تا 5 روز قابليت مانور و جابه‌جايي سريع را دارد.
ـ دشمن در هر زمان توانايي آزادسازي 40 گردان توپخانه را دارد كه در خط جمع كند و در يك نقطه تمركز بدهد.
ـ دشمن توانايي يك ماه بمباران و فشار هوايي به گستردگي عمليات بدر را دارد.
ـ دشمن توانايي اداره دو عمليات همزمان به وسعت 3 تا 4 لشكر را دارد.
ـ دشمن در برابر عمليات آفندي ما با 100 گردان، مي‌تواند با 300 گردان آزاد، مقابله كند.»15
مشكل ايران در مرحله جديد جنگ با توجه به افزايش توان نظامي عراق، اساساً ناشي از اين بود كه به راحتي قادر به كسب پيروزي نظامي براي تغيير توازن به سود خود نبود. در واقع تقويت عراق و متقابلاً تضعيف ايران، فاصله ميان توانمندي ايران براي تهاجم و كسب پيروزي و توانايي عراق براي مقابله با تهاجمات ايران را به نحوي آشكار افزايش داده بود. به عبارت ديگر، امكانات و مقدورات سپاه با خلاقيت و ابتكارات اين نيرو براي دستيابي به پيروزي لازم، به تناسب ضرورت‌ها و اوضاع سياسي حاكم بر جنگ نبود. برادر محسن رضايي با بازنگري سال‌هاي پيشين جنگ، روند گذشته را چنين تشريح مي‌كند:
«سال اول جنگ ما مي‌خواستيم با شيوه دشمن حمله كنيم، لذا شكست خورديم. سال دوم، جنگ جديدي را آغاز كرديم كه دشمن فكر آن را نكرده بود و پيروز شديم. در سال سوم و چهارم دشمن روش جنگ ما را فهميد و روي جنگ مطالعه كرد و با به كارگيري شيميايي، جنگ عليه پياده را اجرا كرد. در سال پنجم رفتيم در هور، جايي كه توان دشمن ضعيف بود. ما هور را به عنوان يك گذر در نظر گرفتيم و قصدمان نبود آنجا بمانيم ولي به‌هر‌حال به يك نوع جنگ جديدي دست زديم. در خيبر مي‌خواستيم بلافاصله به نشوه برسيم و عقبه دشمن را بگيريم. اين به ما فرصت مي‌داد ابتكار عمل را به دست بگيريم. در هر حال، با جنگ در هور به عنوان يك جنگ جديد، مي‌خواستيم استفاده كنيم. ما يك جنگ انقلابي و مردمي داريم، اگر توان مناسب با اين جنگ را بتوانيم ارائه بدهيم موفق خواهيم بود.»16
در سال ششم جنگ، در وضعيتي كه دشمن 550 گردان نيروي پياده در اختيار داشت و براي مقابله با عمليات آفندي، از 300 گردان نيروي آزاد برخوردار بود، سپاه تنها 80 گردان نيرو براي 7 روز جنگ در اختيار داشت.17 ضمن اينكه بخشي از توان رزمي سپاه در خطوط دفاعي مناطق تصرف‌شده، مانند جزاير مجنون و هور زمين‌گير شده بود. در اين روند كاهش توان ايران در برابر عراق دو عارضه اساسي به دنبال داشت: نخست آنكه نمي‌توانست از امكان غافلگيري و تجزيه قواي دشمن برخوردار شود، در نتيجه اجراي عمليات با نوعي ريسك و عدم‌موفقيت همراه بود. علاوه بر اين، قواي ايران فاقد توانايي لازم براي نبرد طولاني در يك عمليات بود؛ زيرا بلافاصله پس از آغاز عمليات، در حالي كه خطوط دفاعي دشمن در هم شكسته شده‌بود، دشمن به سرعت نيروهاي خود را در منطقه عمليات متمركز مي‌كرد و با افزايش آتش هوايي و توپخانه، به تدريج نيروهاي خودي را از مناطق تصرف شده عقب مي‌زد.
با توجه به واقعيت‌هاي موجود، كم‌كم اين اعتقاد به وجود آمد كه «با اين توان نمي‌توانيم غافلگيري را رعايت كنيم و قطعاً بايد اين توان 2 تا 3 برابر شود كه با يكي دشمن را فريب بدهيم و با 2 توان ديگر بتوانيم به طور جدي عمل كنيم.»18 بر پايه همين ملاحظه، در انتخاب منطقه عمليات نيز دچار مشكل بوديم. لذا چنين استدلال مي‌شد كه «ما جايي مي‌توانيم بجنگيم كه بلافاصله پشت يك رودخانه، يك عارضه يا تنگه‌اي برسيم تا دشمن به‌راحتي نتواند به ما حمله كند.»19
پس از عمليات بدر بحث‌هاي بسيار اساسي و جدي درباره نحوه ادامه جنگ انجام شد. لازمه ارائه طرح به شوراي‌عالي دفاع انجام دادن يك بررسي همه‌جانبه بود كه با حضور فرماندهان سپاه صورت مي‌گرفت. در اين جلسات ضمن بازنگري گذشته و بررسي وضعيت كنوني، سپاه پيشنهادهايي در زمينه‌هاي مختلف براي استمرار جنگ ارائه مي‌كرد. ملاقات اوليه فرماندهان سپاه با مسئولان و رهنمودهاي فني‌اي كه ارائه شد، در سامان‌دهي چارچوب مباحث نقش تعيين‌كننده‌اي داشت. در اين ملاقات‌ها دو موضوع اساسي: آماده كردن طرح و سازمان جنگ، تأييد شده بود.20 محورهاي اساسي بحث بر‌پايه ملاحظات يادشده، شامل: استراتژي جنگ، فرماندهي در جنگ، نحوه ادامه جنگ، آموزش و امكانات مورد نياز، شيوه جنگ (در شب و روز)، طرح‌هاي عملياتي براي عمليات گسترده، محدود و نامنظم، تغيير سازمان رزم و اجراي عمليات مستقل از ارتش بود.21 در عين حال بيشترين تأكيد بر تغيير وضعيت جنگ با تغيير در استراتژي جنگ، گسترش سازمان رزم سپاه، افزايش توان از جهت امكانات، تجهيزات و نيرو بود.
اعتقاد عمومي فرماندهان سپاه بر اساس تجارب حاصله در چهار سال گذشته چنين بود كه ادامه جنگ با اجراي عمليات گسترده با توان موجود امكان‌پذير نيست. برادر رحيم صفوي در اين باره گفت:
«از تجارب عمليات‌هاي رمضان گرفته تا والفجرها و حتي خيبر و بدر به اين نتيجه قطعي رسيده‌ايم كه با اين مقدورات و امكانات حاضر كه داريم، نمي‌توانيم عمليات گسترده داشته باشيم.»22
برادر غلامعلي رشيد نيز در اين زمينه گفت:
«در ادامه جنگ به روش پيشين و بر اساس استراتژي دستيابي به يك پيروزي، به بن‌بست رسيديم.»23
سپاه پاسداران از يك سو به اين نتيجه قطعي و روشن رسيده‌بود كه با روش گذشته امكان ادامه جنگ با عمليات گسترده وجود ندارد و از سوي ديگر اوضاع جنگ پس از عمليات بدر و تشديد فشار به ايران، اجراي عمليات را ضروري ساخته بود. در واقع ميان توانايي ايران براي اجراي عمليات مؤثر و تعيين‌كننده با تضمين پيروزي، با اوضاع و ضرورت‌هاي سياسي حاكم بر جنگ، تناسبي وجود نداشت. پيدايش اين وضعيت در جنگ بيش از هر مسئله‌اي متأثر از نحوه نگرش به جنگ و كسب پيروزي بود. بدين معنا كه پس از فتح خرمشهر پيروزي بر عراق بسيار سهل و آسان پنداشته مي‌شد و اين باور همگاني وجود داشت كه صدام در حال سقوط است. بر پايه همين نگرش، تفكرات استراتژيك مسئولان دربارة جنگ مبني بر "كسب يك پيروزي و خاتمه جنگ"، در پي ناكامي در عمليات رمضان به تدريج شكل گرفت. در چارچوب اين تفكر تصور مي‌شد با يك پيروزي قاطع مي‌توان جنگ را تمام كرد، لذا نيازي به بسيج كشور در خدمت جنگ نيست. اين گونه تفكرات منطبق و همسو با انديشه استراتژيك امام درباره جنگ نبود.24 شكاف موجود ميان دو نگرش يادشده در واقع از مهم‌ترين دلائل وضعيت جنگ در چهار سال گذشته بود.25 كم‌كم با گسترش دامنه جنگ و فشار بر ايران و افزايش موانع موجود براي دستيابي به پيروزي، نوعي ترديد و نااميدي در مسئولان به وجود آمد. برخي چنين تصور مي‌كردند كه كار تمام شده‌است و بايد چهار سال پيش (پس از فتح خرمشهر) تصميم مي‌گرفتيم.26 علاوه بر اين، مشاهده واكنش حاميان عراق در برابر پيروزي‌هاي نسبي ايران، اين نگراني را به وجود آورده بود كه حتي اگر موفق به تصرف بغداد بشويم امكان حمله اتمي به ايران وجود دارد!
سپاه با الهام از نظريات امام و دركي كه از اوضاع و ضرورت‌هاي جنگ داشت، در انديشه تداوم جنگ بود. فرمانده سپاه در همين زمينه با اشاره به نظريات امام‌خميني چنين تأكيد مي‌كرد:
«جنگ بايد ادامه پيدا كند يا با عمليات محدود يا با عمليات بزرگ يا با تركيبي از عمليات‌هاي منظم و نامنظم چرخ جنگ بايد مرتب در جريان باشد.»27
با بررسي‌هايي كه انجام گرفت اين نتيجه حاصل شد كه براي ادامه جنگ، بدون ورود كلية سازمان‌ها و امكانات كشور به جنگ، امكان پشتيباني از جنگ وجود ندارد. حداقل توان لازم براي ادامه جنگ 300 گردان نيرو بود كه در آخرين پيشنهاد سپاه ارائه شد. در عين حال جمع‌بندي نتايج جلسات فرماندهان سپاه در اين مرحله به شرح زير بود:
1ـ استراتژي جنگ تاكنون بر اساس "جنگ، جنگ تا پيروزي" بوده است كه اين سياست با شكست مواجه شده است، لذا بايد استراتژي جنگ تغيير كند.
2ـ توان خودي در مقايسه با توان دشمن كاهش يافته، لذا توان موجود نه تنها براي كسب پيروزي كامل نظامي بلكه براي ادامه جنگ هم كافي نيست.
3ـ با توان موجود تنها مي‌توان عمليات محدود انجام داد.
4ـ بايد يك فرماندهي واحد با اختيارات و ستاد تخصصي، با قدرت كشور را به جنگ بكشاند و كليه امكانات و نيروها را براي پيشبرد جنگ به كار گيرد.
5 ـ ادامه همكاري ارتش و سپاه به صورت گذشته امكان‌پذير نيست. لذا بايد به صورت مستقل و جداگانه همكاري كنند. سپاه و ارتش طرح‌ها را بدهند، فرماندهي (عالي) تصميم بگيرد و هر كدام در زمين پيشنهادي خود بجنگند.
6 ـ به دليل كمبود آتش توپخانه و هوايي و زرهي خودي و برتري دشمن در اين زمينه‌ها، اساس جنگ همچنان بر عمليات نيروهاي پياده در شب همراه با حفظ غافلگيري مي‌باشد.28
در پي تبيين استراتژي جديد جنگ و ارائه آن به وسيله سپاه، اين شائبه كه سپاه تمايل به ادامه جنگ ندارد، گسترش يافت! اين وضعيت در حالي پيش آمده بود كه قبل از آن تمايل سپاه به ادامه جنگ بنابر نظر امام‌خميني، عامل اصلي در ادامه جنگ ذكر مي‌شد! در نتيجه سپاه در مرحله جديد ـ كه اساساً بار جنگ را بر دوش مي‌كشيد ـ تحت فشار برخي جريان‌ها قرار گرفت. فرمانده كل سپاه با دركي كه از ماهيت اين جريان‌ها داشت، در شوراي‌عالي سپاه گفت:
«امروز مشكلات ما در سپاه بسيار زياد و غيرقابل تصور است، هم در خارج سپاه و هم در داخل، وضع بودجه ما خراب است. مشكلات عظيمي از جاهاي مختلف به وجود مي‌آيد. هر كجا دست مي‌گذاريد مشكلات هست. تا حالا چند جزوه چند صفحه‌اي در مجلس، عليه جنگ و سپاه پخش كرده‌اند.»29
برادر رضايي مشكلات سپاه را براي انتقال به امام‌خميني با بيت ايشان در ميان گذاشت.30 به نظر مي‌رسيد هسته مركزي اين جوسازي‌ها عليه سپاه، به دليل تعهد و پايبندي سپاه به نظريات امام و فراتر از آن اعتقاد سپاه به برنامه‌ريزي براي جنگ درازمدت بود.
برادر رشيد نيز درباره علت جوسازي‌ها مي‌گويد با استراتژي جنگ درازمدت كسي موافقت نداشت.31
سپاه براي فائق آمدن بر معضلات ناشي از جنگ و فشارهاي وارده، دو اقدام را در كنار طرح‌ريزي عمليات‌هاي گسترده و محدود به موازات هم انجام داد. نخست تشريح مسائل جنگ با ارسال نامه به امام‌خميني بود. در يكي از اين نامه‌ها آمده است:
«اين جنگ نابرابر به كجا كشيده مي‌شود؟ ما پيشنهادات را خدمت آقايان بيان كرديم و اينها باز هم معتقد به يك تغيير و دگرگوني اساسي در مملكت نيستند و مي‌خواهند جنگ را با همين وضعيت پيش ببرند.»32
علاوه بر اين، تماس سپاه با مسئولان شامل آيات عظام، ائمه جماعات مناطق، مجلس و نمايندگان مجلس براي بيان مشكلات جنگ انجام گرفت. اين اقدامات و به موازات آن نااميدي مسئولان از دو عمليات كميل و قادر (عمليات كميل انجام نشد ولي عمليات قادر با ناكامي مواجه گرديد.) سبب گرديد مواضع مسئولان تغيير كرده و به نظريات سپاه توجه كنند.33
برادر رضايي نيز پس از ملاقات با امام تأكيد مي‌كند:
«اگر كشور هم نيايد در جنگ و اگر امكانات كل كشور هم در جنگ وارد نشود، ولو ما 2 نفر هم باشيم، 3 نفر هم باشيم، جنگ را ادامه خواهيم داد و عاشورا مي‌سازيم.»34
سپاه بر پايه همين ملاحظات و براي استمرار جنگ، استراتژي جديدي را تبيين كرد كه از اصول زير پيروي مي‌كرد:
1ـ ضرورت ادامه جنگ با جنگ درازمدت.
2ـ اجراي عمليات محدود با هدف زنده نگهداشتن جنگ و فشار نظامي بر دشمن.
3ـ افزايش توان و سازمان رزم سپاه براي اجراي عمليات گسترده.
4ـ طرح‌ريزي و اجراي عمليات گسترده به صورت مستقل.35
سپاه در فاصله خرداد تا شهريور 1364 سلسله عمليات محدودي را انجام داد كه آثار مثبتي بر جاي نهاد. علاوه‌بر‌اين، با توجه به تجارب به دست آمده در عمليات‌هاي پيشين، به‌ويژه عمليات بدر، براي اجراي عمليات گسترده شرايط زير تعيين شد:
1ـ در اختيار داشتن حداقل 150 گردان نيرو (هدف‌هاي ارزشمند در جنوب بدون 150 گردان قابل تصرف نبود).
2ـ بيش از يك ميليون گلوله توپ براي آتش پشتيباني مناسب در يك عمليات گسترده.
3ـ سلاح ضد‌زره به اندازه كافي (حداقل3 هزار موشك تاو) براي اجراي يك عمليات گسترده.
4ـ اجراي تك پشتيباني در جزيره مينو.
5 ـ شركت مؤثر نيروي‌هوايي ارتش براي پشتيباني هوايي عمليات.36
انتخاب منطقه مناسب براي اجراي عمليات با رعايت غافلگيري همچنان از مهم‌ترين مشكلات سپاه بود، بدين معنا كه فرماندهان سپاه از يك‌سو بايد درباره امكان دستيابي به پيروزي با در اختيار داشتن نيرو و تجهيزات كافي، متقاعد شده و به نتيجه مي‌رسيدند و از سوي ديگر مسئولان كشور نيز بايد از تضمين سپاه براي كسب پيروزي اطمينان حاصل كرده امكانات مورد نياز سپاه را واگذار مي‌كردند. مشكلات ناشي از اين وضعيت سبب گرديد سپاه موقعيت بسيار سخت و دشواري را پشت سر قرار دهد. چنان‌كه برادر رضايي پس از عمليات فاو گفت:
«سپاه فاصله‌زماني پس‌از عمليات بدر تا عمليات فاو را با سختي سپري كرد.»37
بحث و بررسي‌هايي كه به هنگام انتخاب منطقه عمليات صورت گرفت تا اندازه‌اي ابعاد اين دشواري‌ها را نشان مي‌دهد. چنان‌كه ترديدهاي موجود درباره ادامه جنگ به دليل مشكلات و دشواري‌هايي كه وجود داشت، سبب گرديد ديدگاه‌هاي موجود دربارة ادامه جنگ، مورد تجزيه و تحليل قرار‌گيرد. برادر رحيم صفوي در اين زمينه در جلسه فرماندهان سپاه گفت:
«هر عمليات ناموفقي هم از نظر سياسي و هم از نظر نظامي منجر به تقويت دشمن خواهد شد. هم اكنون دو تفكر وجود دارد. نخست استراتژي ادامه جنگ متناسب با توان، ديگري تصرف يك منطقه و برقراري صلح.
در جنوب در هر منطقه‌اي، هرگونه عمليات گستردة خارج از توان، به شكست قطعي ما منجر خواهد شد، چون نمي‌توان غافلگيري را رعايت كرد. با توان موجود، حداكثر 5 الي 6 روز بيشتر نمي‌توان با دشمن جنگيد زيرا توان ما از نظر نيرو و امكانات نسبت به دشمن ضعيف است.»38
تأخير در اجراي عمليات گسترده نيز قابل پذيرش نبود، زيرا بنابر تجربيات گذشته، عدم اجراي عمليات بزرگ، بيشتر از اجراي عمليات بزرگ و شكست‌خورده زيان داشت.39 به همين دليل ضرورتاً بايد عمليات بزرگ و گسترده انجام مي‌شد. بحث و بررسي‌هاي مربوط به انتخاب منطقه فاو از خرداد 1364 آغاز شد. برادر شمخاني در جلسه قرارگاه خاتم‌الانبياء(ص) با در نظر گرفتن كليه ملاحظات براي اجراي عمليات، گفت:
«1ـ ما مجبوريم عملياتي را شروع كنيم كه اين عمليات مبتني بر توانمان باشد.
2 ـ توان دشمن در آنجا محدودتر باشد.
3ـ براساس تجربه عمليات خيبر و بدر باشد.
4ـ بتوانيم مسئله آتش دشمن را كه در عمليات بدر مسئله اساسي بود، حل كنيم.»40
فرمانده كل سپاه نيز با اشاره به وضعيت زمين و امكان اجراي آتش پشتيباني روي مواضع دشمن، درباره محاسن اجراي عمليات در منطقه فاو گفت:
«دشمن همواره سعي مي‌كند زمين و نيرو را براي خود نگه‌دارد ولي در اينجا مجبور است براي بازپس‌گيري زمين، نيروي خود را ديوانه‌وار مصرف كند.»41
در عين حال چون سپاه درگير عمليات محدود بود، طراحي و آماده‌سازي عمليات فاو با كندي دنبال مي‌شد. در فاصله مهر تا آبان 1364 با ظهور ترديدهاي جديد درباره اجراي عمليات گسترده و با مشكل مواجه شدن دريافت امكانات مورد نياز، تضمين‌هاي لازم براي اجراي عمليات اتخاذ نشد. اين مرحله براي سپاه، چنان‌كه اشاره شد، بسيار دشوار بود ليكن با تدبير فرمانده سپاه به آرامي پشت‌سر نهاده شد. بعدها فرمانده سپاه درباره ضرورت در اختيار داشتن امكانات براي اجراي عمليات مي‌گويد:
«در عمليات فاو ما به اين نتيجه رسيده‌بوديم كه بايستي بدون كم و كاست، از تمام عوامل مؤثر در يك عمليات استفاده كرد و هيچ چيز را فداي چيز ديگري نكنيم. به مهندسي گفتيم بايد حتماً توجه شود به كارهاي مهندسي و نبايد از آن بگذريم. به آتش بايد توجه شود و نبايد از كنار آن بگذريم و به مانور بايد حتماً توجه كنيم. گفتيم يك ميزان سخت‌گيري و تأمين همه عوامل لازم براي يك عمليات بكنيم، ديگر ساده‌انديشي هم نكنيم.»42
نگراني از دشواري‌هاي دستيابي به پيروزي در فاو، سبب گرديد كه سپاه علاوه بر تلاش براي اجراي تك پشتيباني در جزيره ام‌الرصاص، بر ضرورت اجراي عمليات ارتش در شلمچه نيز تأكيد كند. در جريان طرح‌ريزي عمليات، با توجه به وجود رودخانه اروند و نخلستان‌هاي حاشيه آن، درباره شكستن خط و پاك‌سازي، بحث‌هاي بسيار پيچيده و ظريفي انجام گرفت و مراحل اجراي عمليات در طرح‌ريزي كاملاً تفكيك شد.43 همچنين تجربه عمليات بدر در امر پدافند هوايي، سبب گرديد سپاه قرارگاه رعد به فرماندهي سرلشكر شهيد عباس بابايي را در كنترل عملياتي خود بگيرد و علاوه بر تأكيد بر استقرار سيستم پدافند ضدهوايي هاگ(هاوك) در منطقه نزديك عمليات، اهداف را براي بمباران مشخص كند.44
سرانجام در ساعت 22:10 تاريخ 20/11/1364 فرمانده كل سپاه رمز عمليات والفجر8 را قرائت و دستور آغاز عمليات را صادر كرد.45
غافلگيري دشمن در اين عمليات و تأخير عراقي‌ها در درك اصلي بودن عمليات در منطقه فاو، به نيروهاي خودي فرصت داد تا منطقه را پاك‌سازي و تثبيت نمايند. پاتك‌هاي دشمن در اين عمليات 75 روز به طول انجاميد و سرانجام ارتش عراق با نااميدي از بازپس‌گيري منطقه عمليات، حملات خود را متوقف كرد. ضمناً تك پشتيباني اين عمليات را سپاه در جزيره ام‌الرصاص انجام داد كه با موفقيت همراه بود. برادران ارتش نيز در منطقه شلمچه وارد عمل شدند ليكن موفق به پيشروي نشدند.
فتح فاو آثار و نتايج بسيار مهمي داشت، زيرا براي نخستين بار پس از فتح خرمشهر، منطقه مورد تهاجم در يك عمليات بزرگ، پس از تصرف تثبيت شده بود. اين مسئله به منزله ناتواني دفاعي عراق و متقابلاً توانمندي نيروهاي خودي براي تهاجم و پدافند، ارزيابي مي‌شد. توانايي و قابليت سپاه در طرح‌ريزي و اجراي عمليات به صورت مستقل، شگفت‌انگيز و حيرت‌آور بود. پيش از اين تأكيد بر اجراي روش‌هاي كلاسيك و تحت كنترل قرارگرفتن سپاه بود، ليكن با صدور فرمان امام‌خميني به سپاه براي تشكيل سه نيروي زميني، هوايي و دريايي؛ اجراي عمليات والفجر8 به صورت مستقل و پيروزي به دست آمده، موقعيت سپاه را در عرصه جنگ تثبيت كرد. در واقع با فتح فاو و ظهور توانايي سپاه در طرح‌ريزي، فرماندهي، پشتيباني و پدافند به مدت 75 روز، حيات جديد سپاه آغاز شد. همچنين «قدرت فرماندهي سپاه براي كنترل هوايي، پدافند‌هوايي و هوانيروز در اين عمليات آشكار شد.» ضمن اينكه اعتماد به نفس براي كسب پيروزي كه بيش از اين مورد ترديد قرار گرفته بود، مجدداً حاصل گرديد.46 نتايج حاصله از فتح فاو، قرارداد 1975 الجزاير را به سود ايران تثبيت كرد. با تكيه بر منطقه تصرف شده امكان ادامه جنگ و بعدها رويارويي با امريكا نيز به وجود آمد.47 در مجموع عمليات فاو تجارب زير را براي سپاه به دنبال داشت:
1ـ استقلال در تصميم‌گيري؛ پيش از اين سپاه ساير ملاحظات را در نظر مي‌گرفت ولي در اين عمليات تأكيد بر اجراي عمليات به صورت مستقل، وضعيت سپاه را بهبود بخشيد.
2ـ صراحت و اطمينان در به كارگيري امكانات و پافشاري بر تأمين آن.
3ـ ضرورت تأمين امكانات براي هر عمليات حتي اگر به تأخير در زمان اجراي عمليات منجر شود.
4ـ دخالت بيشتر فرماندهي و كاهش واگذاري اختيارات به رده پايين در صورت وجود ابهام و ترديد.
5 ـ كنار گذاشتن انديشه "استراتژي يك پيروزي" با ارائه پيشنهاد 1200 گردان نيرو و رفع ابهام در استراتژي موجود.
6 ـ به كارگيري آتش توپخانه براساس تجارب عمليات خيبر و بدر.
7ـ فعال كردن قرارگاه رمضان در داخل خاك عراق.
8 ـ استفاده از اصل غافلگيري با اجراي عمليات فريب.48
بازتاب عمليات فاو در رسانه‌هاي خارجي و تحليل‌ها و تفسيرهاي ناظران و تحليل‌گران مسائل سياسي از اين عمليات، قابل توجه بود. تحليل‌گر نظامي مؤسسه بين‌المللي تحقيقات استراتژيك لندن حمله ايران به فاو را "حمله‌اي زيركانه" مي‌نامد كه "به مراتب پيچيده‌تر از معمول" بوده است.49
كارشناس نظامي سرويس بين‌المللي راديو استراليا نيز موفقيت در عمليات فاو را چشمگير و بهتر از تمام دوران جنگ ذكر مي‌كند.50
خبرنگاران لوس‌آنجلس تايمز و شبكه ان.بي.سي امريكا عمليات والفجر8 را بزرگ‌ترين پيروزي ايران در خلال جنگ تحميلي خواندند.51
روزنامه معاريو چاپ اسرائيل نوشت:«اگر ايراني‌ها موفق شوند پايگاهي را كه تصرف كرده‌اند حفظ نمايند، موقعيت صدام را متزلزل خواهند ساخت.»52
راديو بي.بي.سي نيز در تحليل خود تأكيد كرد:«در صورت تصرف فاو از سوي ايران، اين ضربه‌اي شديد بر روحيه نيروهاي عراق خواهد بود؛ ضمن اينكه عواقب مهم نظامي به دنبال خواهد داشت.»53 همين راديو چند روز بعد مجدداً در تفسيري گفت: «اگر عراق نتواند فاو را بگيرد، ممكن است روحيه معنوي و موقعيت صدام به طرز خطرناكي از بين برود.»54 گزارشگر نشريه ميدل‌ايست نيز "تفوق رواني" ايران بر عراق را تأكيد كرد.55
از ميان رفتن "تفوق نظامي عراق"56 و برخورداري ايران از امتياز نظامي،57 توازن نظامي را به‌سود ايران تغيير داد. اين مهم در موقعيتي به دست آمد58 كه تصور مي‌شد عراق اوضاع نظامي را تحت كنترل دارد59 و ايران قادر به ايجاد شكاف عمده در خطوط دفاعي مستحكم عراق نيست.60 در بررسي علل پيدايش اين وضعيت تحليل‌هاي مختلفي ارائه شد. "ماهر عبدالرشيد" يكي از فرماندهان نظامي عراق اعتراف كرد ايران از روش‌هاي نظامي نوين استفاده كرده است.61 كردزمن يكي از تحليل‌گران نظامي، پوشش دفاعي ضعيف عراق و احتمال ندادن اينكه ايران به اجراي عمليات آبي ـ خاكي دست بزند و مهم‌تر از همه بي‌توجهي عراقي‌ها به اهميت استراتژيك منطقه فاو را از علل موفقيت ايران ذكر كرده است.62
"تيمرمن" نيز در كتاب "سوداگري مرگ" ‌نوشت:
«نيروهاي رزمنده ايراني كاري كردند كه تا آن زمان از نظر ناظران نظامي غيرممكن بود . . . اين شبيخون سريع، كارآمد و نمايان، كار رزمندگان غواصي بود كه به ياري هزاران پاسدار در قايق‌هاي كوچك فايبرگلاس از اروندرود گذشتند و قدم به فاو گذاشتند.»63
راديو امريكا نيز گفت:
«تحليل‌گران نظامي غرب از اين موضوع متعجب هستند كه ايران چگونه با تجهيزات اندك توانسته از اين آبراه عبور نموده و به مواضع عراقي‌ها دست يابد؟»64
به موازات ناتواني عراق از بازپس‌گيري منطقه فاو و متقابلاً توانايي نيروهاي خودي براي تثبيت مواضع تصرف‌شده، تدريجاً نتايج اين پيروزي ايران در منطقه مورد تأكيد قرار‌گرفت. «در كويت و دنياي غرب اين نگراني به وجود آمد كه ايران در جنگ برنده خواهد‌شد.»65 جرج‌بوش معاون ريگان رئيس‌جمهور وقت امريكا پس از سفر 8 روزه به منطقه66 و اقدام نظامي امريكا عليه ليبي، گفت:
«امريكا نمي‌خواهد نظاره‌گر اين مسئله باشد كه گسترش جنگ از سوي ايران، به روند تغيير در توازن قدرت در منطقه بينجامد.»67
روند تحولات جنگ پس از تثبيت موقعيت ايران در فاو، با توجه به تحليل‌هاي ارائه‌شده درباره نتايج حاصله از پيروزي ايران در منطقه و عراق و اظهارات مقامات امريكايي، تا اندازه‌اي نگران‌كننده به نظر مي‌رسيد. پيش از اين چنين تصور مي‌شد كه در صورت دستيابي ايران به يك پيروزي، شرايط براي خاتمه‌يافتن جنگ با ارائه امتياز به ايران فراهم خواهد شد، به همين دليل فاو به عنوان آخرين عمليات تلقي مي‌شد. بنابه اظهار فرمانده كل سپاه، مسئولان چنين تصور مي‌كردند كه با عبور از فاو، در حقيقت مي‌توانيم جنگ را تمام كنيم و دنيا ديگر مسئله‌اش حل مي‌شود.68 اين نگرش سبب شده بود كليه تلاش‌ها و اقدامات ايران در حدفاصل عمليات رمضان تا عمليات فاو در چارچوب "كسب يك پيروزي" سازماندهي و انجام شود. سپاه برخلاف اين نگرش، بر اين باور بود كه عمليات فاو تنها براي گرفتن زمان از دشمن است و بايد با عمليات‌هاي پي‌درپي دشمن را مستأصل كرد و از پاي درآورد؛ به همين دليل، سپاه پيشنهادهايي را براي ادامه جنگ درازمدت ارائه كرد كه تصويب نشد.
فتح فاو برخلاف تصور برخي كه آن را نوعي ارائه امتياز به ايران براي خاتمه يافتن جنگ تلقي مي‌كردند، نه تنها هيچ تغييري در روش قدرت‌هاي حامي عراق، به سود ايران به وجود نياورد، بلكه فشار به ايران در ابعاد جديدي گسترش يافت و حمايت كشورهاي منطقه از صدام افزايش يافت.69 در واقع فتح فاو ترديد دنيا را از ميان برد و براي خاتمه دادن به جنگ با روش تضعيف ايران به تصميم‌گيري رسيدند70 تلاش براي تصويب قطعنامه 598 در حالي كه ايران در موقعيت برتر قرار داشت، نوعي اِعمال فشار به ايران ارزيابي مي‌شد.
عراقي‌ها نيز پس از نااميدي از بازپس‌گيري فاو، به دليل تشديد آسيب‌پذيري مواضع دفاعي و استحكامات خود و آشكارشدن ميزان قدرت دفاعي اين كشور، استراتژي موسوم به "دفاع متحرك" را آغاز كردند. اين اقدام عراق نوعي تجديدنظر در استراتژي71 و انتقال از موقعيت دفاعي به تهاجمي بود. در واقع عراقي‌ها در نظر داشتند با كسب پيروزي نظامي، قدرت نظامي خود را مجدداً به نمايش بگذارند.72 تهاجم دشمن از شمال و منطقه عملياتي والفجر9 در تاريخ 5/12/1364 آغاز شد، صدام گفته بود از دُم شروع مي‌كنيم تا به سَر (فاو) برسيم.73 اين دور از تهاجمات عراق با اشغال مجدد مهران در تاريخ 27/2/1365 خاتمه يافت.74
صدام در پاسخ به اينكه چرا عراقي‌ها به جاي فاو به جاي ديگري حمله مي‌كنند، گفت:
«ما به اين نتيجه رسيده‌ايم كه اگر ارتش ما حمله نكند، نيروهاي ايران حمله مي‌كنند و اگر در يك منطقه پدافند كنيم، پس از چند روز همان اندازه تلفات مي‌دهيم كه معمولاً در حمله مي‌دهيم. بنابراين بهترين راه را در اين يافتيم كه فعلاً از فاو صرف‌نظر كنيم و در ساير جبهه‌ها به نيروهاي ايران حمله كنيم.»75
شواهد و قرائن موجود حاكي است كه قبل از عمليات فاو، عراق در نظر داشت به مواضع ايران حمله كند. در واقع افزايش توان عراق با انباشت امكانات و گسترش سازمان رزم و ناكامي ايران طي سه سال گذشته شرايطي را فراهم ساخته بود كه احتمال حملة دشمن دور از انتظار نبود؛ چنان‌كه در گزارش كميته روابط خارجي سناي امريكا به اين مسئله اشاره شده است.76 در هر صورت، عمليات فاو اقدام دشمن را به تأخير انداخت ولي بلافاصله پس از نااميدي عراقي‌ها از بازپس‌گيري فاو، تهاجم آنها آغاز شد.
گرچه ارتش عراق در عمليات فاو شكست خورد و نتوانست مواضع دفاعي خود را حفظ كند و منطقه را بازپس‌‌گيرد، ليكن آنچه كه حائز اهميت بود و شايد به اندازه كافي به آن توجه نشد توانايي عراق براي 75 روز تهاجم پي‌درپي در فاو و سپس اجراي استراتژي موسوم به دفاع متحرك بود. در واقع حوادث يادشده نشان‌دهندة قدرت نهفته عراق بود كه در صورت موفقيت در به دست‌گيري ابتكار‌عمل در جنگ با تغيير استراتژي از پدافند به آفند، مي‌توانست روند جنگ را تغيير دهد. تلاش‌هاي سياسي دشمن در اين مرحله سبب گرديد بخشي از نتايج ناشي از شكست فاو، در داخل عراق جبران شود و از نظر نظامي نيز درگير كردن قواي نظامي ايران در ساير مناطق، از تمركز توان ايران در فاو جلوگيري كرد و اين به سود عراق بود. اگر ما مهران را آزاد نمي‌كرديم، مسلماً عراق در تداوم عمليات دفاع متحرك خود، دو ماه بعد به فاو حمله مي‌كرد.77
عراقي‌ها همزمان با اجراي عمليات موسوم به استراتژي دفاع متحرك به نفتكش‌ها و پايانه‌هاي نفتي ايران در خليج‌فارس با استفاده از جنگنده بمب‌افكن‌هاي فرانسوي و موشك‌هاي اگزوسه، حمله كردند.78 موج جديد حملات عراق پس از يك توقف سه‌ماهه آغاز‌شد. هدف‌هاي عراق شامل اردوگاه‌هاي نظامي، پالايشگاه‌هاي نفت و اهداف غيرنظامي در مناطق مختلف بود.79 عراق در همين روند براي اولين بار به تأسيسات نفتي ايران در جزيرة سيري حمله كرد.80 در واقع عراقي‌ها پس از حمله به خارك به جزيره سيري، محل بارگيري نفت ايران حمله كردند.
امام‌خميني با دركي كه از نتايج احتمالي ناشي از پيروزي ايران در عمليات فاو، مبني بر تشديد فشار به ايران، داشتند، سال 1365 را "سال استقامت" ناميدند.81 آقاي هاشمي با استقبال از سخنان امام تأكيد كرد: «اين پيام به موقع بود و شرايط جديدي را به وجود آورده است.»82 مهندس موسوي نخست‌وزير اعلام كرد كه جنگ را در اولويت مي‌گذارد و تمام امكانات را در اختيار جنگ قرار مي‌دهد.83 برادر رضايي فرمانده كل سپاه نيز اعلام كرد كه تنها راه، بسيج كليه نيروها و امكانات كشور است.84 وي همچنين گفت:
«در فاو با 150 هزار نيرو در برابر 700 هزار نفر از ارتش عراق جنگيديم و به آن پيروزي درخشان نائل آمديم. آيا نمي‌توانيم با 10 برابر اين نيرو ارتش عراق را منهدم كنيم؟»85
آقاي هاشمي مدتي بعد و پس از تشديد فشارهاي عراق با حملات هوايي به مراكز اقتصادي و صنعتي و حملات زميني، در سمينار فرماندهان سپاه براي لبيك به پيام امام‌خميني، با تأكيد بر ضرورت تسريع در امر جنگ، اعلام كرد: منطقي‌ترين راه اين است كه زمان را از دست ندهيم.86 وي در نمازجمعه تهران نيز گفت:
«هر محاسبه‌اي نشان مي‌دهد ما بايد هر چه زودتر جنگ را به پايان برسانيم. زمان بيش از اين نبايد در اختيار دشمن قرار گيرد. همه چيز در اولويت اول در خدمت جنگ بايد باشد.»87
شعار تعيين سرنوشت جنگ به تدريج در همين روند شكل گرفت. آقاي هاشمي در توضيح اين مفهوم تأكيد كرد كه تعيين سرنوشت جنگ بدان معنا نيست كه امسال جنگ پايان يابد.88 بلكه جنگ را به جايي مي‌رسانيم كه پيروزي ايران مشخص شود.89 اين اظهارات بر اساس اين تحليل بيان مي‌شد كه پيروزي در عمليات فاو كافي نبوده‌است و براي تشديد فشار به عراق و حاميانش بايد در تداوم پيروزي در فاو، اقدامات نظامي ديگري را نيز انجام داد.
عراق پس از عمليات فاو با شروع عمليات "دفاع متحرك" فرصت بازسازي و ادامه حملات در منطقه فاو يا ساير مناطق را از ما گرفت و سپس به بازسازي مشغول شد. پيدايش وضعيت جديد بدين شكل بود كه از يك‌سو پيروزي در فاو برخلاف تحليل‌هاي پيشين نتايج مثبتي براي پايان دادن به جنگ نداشت، بلكه متقابلاً به تشديد فشار به ايران انجاميد. عبور از اين مرحله الزاماً با مقاومت در برابر فشارها و اجراي عمليات محدود يا گسترده امكان‌پذير بود. در چارچوب نظر امام براي پاسخ به وضعيت جديد كه فرمودند:
«شما در جبهه‌ها هيچ نگذاريد آرامش پيدا كند دشمن، اگر بگذاريد آرامش پيدا كند مي‌رود و تجهيز بيشتر مي‌كند و شما را به زحمت مي‌اندازد.»90
سپاه سلسله عمليات‌هاي محدود را طرح‌ريزي و اجرا كرد. بدين ترتيب كه سپاه‌پاسداران با هدف آزادسازي مهران، عمليات كربلاي1 را در تاريخ 9/4/1365 به اجرا درآورد. عمليات مشترك سپاه و ارتش به نام كربلاي2 در تاريخ 10/6/1365 در منطقه حاج‌عمران اجرا شد و همزمان با آن، سپاه عمليات دريايي كربلاي3 را روي اسكله العميه در تاريخ 10/6/1365 انجام داد. يگان‌هاي سپاه‌پاسداران همچنين در تاريخ 20/6/1365 "عمليات انصار" را در جزيره جنوبي خيبر و در تاريخ 19/7/1365 عمليات فتح1 را در عمق خاك عراق اجرا كردند.91
بدين ترتيب ششمين سال جنگ درحالي پايان‌يافت كه در سخت‌ترين وضعيت، سپاه با طرح‌ريزي و اجراي عمليات فاو و تصرف و تأمين اين منطقه، توازن جنگ را به سود جمهوري‌اسلامي تغيير داد. تشديد فشار به ايران، به جاي ارائه امتياز، كليه تحليل‌ها و باورهاي پيشين مبني‌بر دستيابي به يك پيروزي و خاتمه دادن به جنگ را در هم شكست. مقابله با پيدايش وضعيت جديد با شعار تعيين سرنوشت جنگ و بسيج عمومي دولت و مردم آغاز شد.
مهم‌ترين سؤالي كه در اين مرحله فراروي تصميم‌گيرندگان قرار داشت اين بود كه:
«چگونه مي‌توان موقعيت برتر سياسي ـ نظامي ايران را حفظ و تثبيت كرد و بر پايه آن با تأمين خواسته‌هاي برحق ايران، وضعيت نهايي جنگ را به سود جمهوري‌اسلامي تغيير داد؟»

کتاب آغاز تا پايان (سالنامه‌ي تحليلي): بررسي وقايع سياسي ـ نظامي جنگ از زمينه‌سازي تهاجم عراق تا آتش‌بس / نويسنده محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
www.ciw8.net



:: موضوعات مرتبط: سال ششم جنگ -تفصیلی
:: برچسب‌ها: سال ششم جنگ ÷تغييـر تـوازن به سـود ايـران÷ شهريور


شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۱
ن : محمد نصر

سال پنجم جنگ

جنگ در سال پنجم

گستـرش جنـگ
شهريور 1363 تا شهريور 1364

عراق پنجمين سال جنگ را در وضعيتي آغاز كرد كه پيش از آن سالانه نيمي از توليد ناخالص داخلي خود را، يعني حدود 14 ميليارد دلار، صرف خريد جنگ‌افزار كرده‌بود.1 در همين سال نيز 60 درصد از كل درآمد نفتي عراق به خريد جنگ‌افزار و تكنولوژي ساخت سلاح اختصاص يافت.2 اعتبارات و سلاح‌هاي ارسالي امريكا، شوروي، فرانسه، آلمان و انگليس، و همچنين فروش بخشي از نفت صادراتي كويت و عربستان براي عراق، در مجموع وضعيتي را فراهم ساخت كه بنابر گزارش كميته روابط خارجي سناي امريكا، تعادل نظامي را به سود عراق تغيير داد.3 در حالي كه بر اثر تحريم فروش سلاح به ايران، جمهوري‌اسلامي هيچ‌گونه تجهيزات مهم نظامي دريافت نكرده‌بود.4 برخي ارزيابي‌ها حاكي از آن بود كه عراق با دريافت تجهيزات جديد از اعتماد به نفس بيشتري برخوردار شده است و به خوبي در برابر حملات مكرر ايران مقاومت مي‌كند.5 در عين حال، بنابر همين ارزيابي‌ها عراق فاقد استراتژي دقيق و روشن بود و به نظر مي‌رسيد روحيه سربازان عراقي نيز شكننده است.6 متقابلاً مهم‌ترين ضعف عمده ايران كمبود تجهيزات و قطعات يدكي در زمينه‌هاي مختلف ارزيابي مي‌شد.7
وضعيت نظامي ايران و عراق به نحوي آشكار بر استراتژي دو كشور سايه افكنده بود. عراق در حالي كه در انديشه حفظ منابع انساني محدود خود بود، تلاش مي‌كرد ضمن حفظ مواضع دفاعي خود، از راه‌هاي بين‌المللي بر ايران فشار وارد كند تا شرايط خود را به ايران تحميل نمايد. عراق براي متقاعد ساختن جامعه بين‌الملل جهت وارد كردن فشار سياسي و اقتصادي بر ايران، به دنبال "گسترش دامنه جنگ" بود.8 در گزارش كميته روابط خارجي سناي امريكا در اين زمينه آمده است:
«هدف اصلي ارتش عراق پايان دادن فوري به جنگ است كه اين خود به معناي ايستادگي در برابر حملات زميني ايران، دامن‌زدن به جنگ نفتكش‌ها براي كاستن از برتري اقتصادي ايران و احتمال حمله به جزيره‌خارك مي‌باشد.»9
جمهوري‌اسلامي متقابلاً به دليل محدوديت‌هايي كه در تأمين تجهيزات و تكنولوژي مورد نياز خود داشت، همچنان متكي بر نيروي داوطلب بود. عناصر اصلي استراتژي ايران، مقاومت در برابر فشارها و تأكيد بر خواسته‌هاي برحق خود با ادامه تهاجم مكرر به عراق و سياست مقابله به مثل در برابر حملات عراق به نفتكش‌ها بود. به موازات تشديد فشار به ايران و مشكلات موجود براي دستيابي به نيازمندي‌هاي نظامي و كسب پيروزي در صحنه جنگ، برخلاف گذشته تحركات ديپلماتيك نيز مورد توجه قرار گرفت. كميته روابط خارجي سناي امريكا مواضع ايران را در اين دوره چنين ارزيابي مي‌كند:
«ايراني‌ها معتقدند كه آنها هستند كه مورد تجاوز قرار گرفته‌اند و استحقاق مجازات متجاوز را دارند. تا همين اواخر به نظر نمي‌رسيد كه هيچ كس در ايران به چيزي كمتر از يك پيروزي قاطع نظامي فكر كند، اما در چند ماهة اخير بعضي از اعضاي رهبري ايران درباره ادامه جنگ دچار ترديد شده‌اند.»10
در عين حال پافشاري ايران بر تأمين اهداف خود، علي‌رغم برتري قابل توجه عراق، موجب گرديد كه به اين موضوع توجه شود كه«نبايد احتمال يك پيشرفت غيرمنتظره از سوي ايران را ناديده گرفت.»11 برخي از ناظران سياسي در مصاحبه با هيئت اعزامي كميته روابط خارجي سناي امريكا به منطقه، معتقد بودند كه حمله برق‌آساي ايران قادر است اين وضع را تغيير دهد.12
"گسترش دامنه جنگ" با توجه به تشديد جنگ نفتكش‌ها به وسيله عراق در سال 1363 و مقابله به مثل ايران و توانايي احتمالي جمهوري‌اسلامي براي مسدود كردن تنگه‌هرمز،13 مداخله غرب را ضروري مي‌كرد و اين مسئله به منزله ايجاد فرصت‌هاي جديد براي شوروي در ايران و منطقه ارزيابي مي‌شد.14 به همين دليل امريكايي‌ها بر تلاش‌هاي ديپلماتيك براي پايان بخشيدن به جنگ تأكيد داشتند.15
"پيروزي ايران" به دليل پيدايش فرصت‌هاي جديد براي صدور انقلاب، موجب نگراني شديد امريكا و غرب بود. در واقع ظرفيت انقلابي ايران براي تحمل فشارها و ايجاد فرصت‌هاي استثنايي و بهره‌برداري از آن، نقطه ثقل پيش‌بيني تغيير احتمالي اوضاع در جنگ ارزيابي مي‌شد. براي همين علي‌رغم تقويت و حمايت همه‌جانبه از عراق، همچنان پيروزي ايران محتمل و با نگراني دنبال مي‌شد.
در 25 مهر 1363 عمليات ميمك(عاشورا) روي ارتفاعات ميمك با هدف آزادسازي قسمتي از اراضي اشغالي انجام شد.16 اين عمليات صرف نظر از نتايج آن، نشان‌دهندة استقامت ايران در برابر فشارهاي عراق، با وجود حملات اين كشور به جزيره خارك بود. عراق در اين عمليات همانند عمليات خيبر، با تعداد معتنابهي گلوله‌هاي حاوي گازهاي شيميايي منطقه را گلوله‌باران كرد.17
با فرارسيدن فصل زمستان و احتمال اجراي عمليات جمهوري‌اسلامي ـ كه در منطقه جنوب در موقعيت مناسب فصلي انجام مي‌گرفت ـ زمزمه‌هاي تازه‌اي مبني بر احتمال گسترش حملات عراق به نفتكش‌ها و حمله به شهرها و اماكن غيرنظامي آغاز‌شد. وزير اطلاعات عراق طي مصاحبه‌هايي در آبان 1363 رسماً اعلام كرد عراق اماكن غيرنظامي را هدف حمله قرار خواهد داد.18 يك افسر عالي‌رتبه عراق نيز اعلام كرد عراق سلاح‌هاي جديد دريافت كرده‌است تا به اهداف مورد نظر در عمق خاك ايران حمله كند.19
اين تهديدات كه بعدها تحقق يافت در عين حال كه به منزلة تشديد فشار به ايران و در نتيجه گسترش دامنه جنگ بود، نشان‌دهندة ناكامي استراتژي عراق در مراحل پيشين نيز بود.
بنابراين اگر قصد عراق از ايجاد زيرساخت توليد گازهاي شيميايي مقابله با حضور گسترده نيروهاي داوطلب بود و حمله به نفتكش‌ها براي "محروم كردن ايران از درآمد ارزي" انجام مي‌گرفت، "حمله به اماكن غيرنظامي" با موشك‌هاي دور برد و افزايش حملات هوايي با هدف "فشار رواني ـ اجتماعي" مستقيم روي مردم و غيرمستقيم بر مسئولان و تصميم‌گيرندگان براي فراهم‌سازي زمينه‌هاي پايان دادن به جنگ بود. سخنان صدام در اين باره تا اندازه‌اي اهداف رژيم عراق را آشكار مي‌سازد:
«ما دو راه بيشتر نداريم يا مصالحه و يا اينكه براي حل مسئله جنگ بايد شهرهاي ايران را بزنيم.»20
متعاقب انفجار اولين راكت هواپيماهاي عراقي در تهران كه كاملاً دور از انتظار بود و نگراني‌هاي بسياري را به وجود آورد، برخي تحليل‌گران هدف عراق از اين اقدام را وادار ساختن ايران براي دست زدن به يك حمله زميني زودرس ذكر كردند.21 راديو امريكا نيز به‌نقل از ديپلمات‌هاي مقيم تهران بر همين تحليل تأكيد كرد.22 لطيف جاسم وزير وقت اطلاعات عراق هم با اشاره به برخورداري عراق از 400 جنگنده و بمب‌افكن اعلام كرد كه هدف عراق از تهاجم به مردم بي‌دفاع در شهرها، مجبور ساختن ايران به مذاكره و پايان دادن به جنگ مي‌باشد.23
اقدام تلافي‌جويانه ايران در برابر عراق، طي اين دوره، به شليك 13 موشك زمين به زمين اسكاد به شهرهاي كركوك و بغداد انجاميد كه يگان موشكي سپاه‌پاسداران اجراي اين عمليات را به عهده داشت. اولين موشك ايران ساعت 3:20 بامداد پنج‌شنبه 23/12/1363 به بانك رافدين در بغداد اصابت كرد. شگفتي ناظران از اين واقعه و تكذيب عراق نشان‌دهنده اهميت و تأييد حملات موشكي ايران به بغداد بود. عراقي‌ها پس از وقوع چهار انفجار در بغداد، همچنان اصابت موشك به بغداد را تكذيب مي‌كردند و انفجار را حاصل اقداماتي خرابكارانه24 اعلام مي‌كردند. حتي سخنگوي وزارت خارجه امريكا نيز گفت: چنين برداشت مي‌كنيم كه انفجار بغداد يك انفجار داخلي بوده است!25
وقوع انفجارهاي پي‌درپي در بغداد و سردرگمي مقامات عراق، اوضاع را در اين شهر دستخوش تغيير كرد و ديپلمات‌هاي غربي روزها از تردد در شهر اجتناب مي‌كردند و شب‌ها نيز در هراس و نگراني به سر مي‌بردند. اين حملات چند ماه ادامه يافت و در مجموع دو اقدام ايران اهداف عراق را عقيم كرد. نخست آنكه حملات موشكي ايران به بغداد و آمادگي نداشتن عراق براي رويارويي با اين واقعه، وضعيت ناهنجاري را براي عراقي‌ها در شهر بغداد به وجود آورد. عراقي‌ها تصور نمي‌كردند ايران از توانايي لازم براي حمله موشكي به بغداد برخوردار باشد به همين دليل كاملاً غافلگير شدند. در ثاني، سپاه پاسداران سيستم موشكي سام2 (زمين به هوا) را به سرعت فعال كرد و به اين ترتيب دفاع از تهران در برابر حملات هواپيماهاي عراقي تقويت شد.
فشار رواني حاصله از اين وضعيت، اوضاع را به زيان عراق به چرخش درآورد. علاوه بر اين، آغاز عمليات بدر در تاريخ 20/12/1363 در منطقه هورالهويزه،26 عراق را در وضعيت دشواري قرار داد. بدين معنا كه از يك سو بايد در خطوط مرزي به مقابله با تهاجم قواي نظامي ايران مي‌پرداخت و از سوي ديگر مشكلات روحي ـ رواني مردم و غربي‌ها را در بغداد برطرف مي‌ساخت.
انتخاب منطقه هور براي اجراي عمليات بدر صرف‌نظر از نتايج آن، با دشواري‌هاي زيادي همراه بود. در حد‌فاصل عمليات خيبر (اسفند 1362) تا عمليات بدر تلاش‌هاي بسياري براي انتخاب منطقه عملياتي انجام‌گرفت، ليكن هيچ‌يك به نتيجه مطلوب نرسيد. در اين زمينه فرمانده كل سپاه مي‌گويد:
«ما در ادامه جنگ با عراق منطقه‌اي را پيدا كرده‌ايم كه داراي يك رشته نقاط ضعف و يك رشته نقاط قوت است. اگر ما برويم جايي ديگر كه نقاط ضعف براي ما بيشتر است و نقاط قوت براي دشمن بيشتر، سرنوشت جنگ به صورت ديگري خواهد‌بود. اگر نيروي زرهي داشتيم، امكانات داشتيم و آتش داشتيم، مي‌توانستيم در دشت‌هاي عريض و عميق مانور بكنيم.»27
در واقع محدوديت‌هاي موجود در زمينه امكانات زرهي، آتش و پدافند هوايي مانع از اجراي مانور در دشت‌هاي عريض و عميق بود. ضمن اينكه فشار روي سپاه براي اجراي عمليات گسترده با تضمين پيروزي بيش از گذشته، افزايش يافته بود. بنابراين انتخاب منطقه هور براي اجراي عمليات بدر اساساً به اين دليل بود كه "بايد مي‌جنگيديم" و اگر متوقف مي‌شديم، كلاف سردرگم بن‌بست جنگ پيچيده‌تر مي‌شد.28 ضمن اينكه از يك سال گذشته به موازات افزايش فشارها و دشواري‌هاي موجود براي دستيابي به پيروزي نظامي، برخي سپاه را ـ كه ميدان‌دار جنگ بود ـ تشويق و ترغيب مي‌كردند كه رسماً به امام اعلام كند "نمي‌توانيم بجنگيم" برادر رضايي در اين زمينه مي‌گويد:
«بعضاً از ما خواسته مي‌شد كه اگر توانايي جنگ را نداريم، برويم به امام بگوييم كه نمي‌توانيم بجنگيم. اين ايده‌آل و آرزوي كساني بود كه احساس مي‌كردند واقعاً نمي‌شود جنگيد. اين تفكر از كجا حاصل شده بود؟ از اينكه احساس ناتواني در جنگ مي‌شد. پس ما بايد به هر قيمتي شده مي‌جنگيديم. توقف در جنگ فرو رفتن در يك منجلاب را به دنبال داشت.»29
علاوه بر اين، عامل دومي كه در انتخاب هور نقش داشت، وضعيت زمين هور براي جنگ بود. در واقع با انتخاب هور معضل برابري توان نيروهاي خودي و دشمن با عامل موقعيت و وضعيت زمين، تا حدودي حل مي‌شد. ضمن اينكه امكان گسترش عمليات با پيشروي در هور، در غرب رودخانه دجله و شمال‌غربي بصره و تهديد اين شهر وجود داشت.30
عمليات بدر در موقعيتي بسيار دشوار و با اميدواري زياد آغاز شد ليكن به دليل هوشياري و اطلاع دشمن از تاكتيك ايران براي اجراي عمليات در هور و همچنين آمادگي‌هايي كه دشمن طي يك‌سال گذشته (پس از عمليات خيبر) به دست آورده بود و مهم‌تر از همه كاستي‌هاي خودي در زمينه پدافند هوايي و آتش توپخانه، با وجود پيشروي شجاعانه رزمندگان در مواضع دشمن و حضور در غرب رودخانة دجله، رزمندگان سرانجام پس از يك هفته نبرد، از بخش اعظم مناطق تصرف‌شده، عقب‌نشيني كردند.
عمليات بدر، تكامل يافتة عمليات خيبر بود31 ليكن به دليل شكاف موجود بين خلاقيت و ابتكار عمل طراحان، فرماندهان و رزمندگان از يك سو و از سوي ديگر مقدورات و امكانات مورد نياز براي تحقق آن، زحمات يك ساله آنها به نتايج مطلوب نرسيد. يكي از نشريات چاپ لندن در اين زمينه ‌نوشت:
«ايراني‌ها با كارايي بسيار نيروهاي خويش را به هنگام رسيدن به اراضي خشك استحكام بخشيدند، اما آنها نتوانستند مواضع خويش را حفظ كنند چون از پشتيباني تداركاتي، تسليحاتي و يا پوشش هوايي كافي براي مقابله با ضد‌حمله عراق برخوردار نبودند. آنها از دو سال پيش نظير اين مواضع را داشته‌اند ولي نتوانسته‌اند آنها را حفظ كنند. نبرد اخير مقدورات و محدوديت‌هاي هر دو طرف را بخوبي نشان مي‌دهد. عراق از جنگ‌افزارهاي بسياري برخوردار بوده و يك نيروي هوايي عظيم دارد و . . . »32
در واقع اجراي عمليات در هور و درهم‌شكستن خطوط دفاعي عراق ـ كه به حيرت عراقي‌ها منجر شد ـ يكي از مشكل‌ترين و خطرناك‌ترين عمليات رزمي33 و حاصل ابتكار عمل و خلاقيت‌قواي نظامي ايران بود زيرا بدون برخورداري از اين ويژگي، عبور از خطوط دفاعي و استحكامات عراق امكان‌پذير نبود. اما لازمة حفظ مواضع تصرف‌شده، برخورداري از تجهيزات دفاعي مناسب بود. كاستي‌ها و نقايص خودي در اين زمينه و متقابلاً برتري قابل توجه عراق سبب مي‌شد پس از اجراي پرحجم آتش توپخانه و فشار هواپيماهاي عراقي همراه با به‌كارگيري گازهاي شيميايي، حفظ مواضع تصرف‌شده با دشواري مواجه گردد و نيروهاي خودي به ناچار به مواضع اوليه مراجعت نمايند. استفادة عراق از سلاح‌هاي شيميايي با عمليات خيبر به صورت گسترده آغاز شد و همچنان ادامه يافت. بي‌توجهي محافل بين‌المللي درباره نقض قوانين منع استفاده از سلاح‌هاي شيميايي، به دليل تمايلات موجود براي حمايت از عراق با هدف غلبه اين كشور بر ايران، وضعيت تحمل ناپذيري را به وجود آورد. در واقع تلفات ناشي از به كارگيري اين سلاح‌ها و تأثيرات رواني آن، قدرت دفاعي ايران را تحت تأثير قرار داده بود. عراق با دركي كه از اين مسئله داشت در عمليات بدر بيش از گذشته از سلاح‌هاي شيميايي استفاده كرد. برابر آمار موجود تنها در طول 5 روز (از 22 تا 27/12/1363) عراقي‌ها بيش از 30 بار انواع سلاح شيميايي را استفاده كردند.34 برخي از منابع نظامي فاش ساختند كه عراقي‌ها در كارخانه‌اي در حدود 10 كيلومتري جاده سامرا ـ بغداد در حال توليد سلاح شيميايي مي‌باشند و همزمان با اوج‌گيري عمليات بدر، دستور دو برابر كردن توليدات كارخانه را كه گازهاي خردل و تابون توليد مي‌كند، صادر كرده‌اند.35
ابعاد گسترده ناشي از استفاده عراق از سلاح‌هاي شيميايي، به تدريج توجه افكار عمومي را به خود معطوف كرد. سخنگوي وزارت‌خارجه امريكا رسماً اعلام كرد در بررسي مقدماتي متقاعد شده‌ايم كه عراق از سلاح‌هاي شيميايي استفاده كرده است!36 دبيركل سازمان‌ملل (خاوير پرز دكوئيار) نيز پس از ديدار با نمايندگان ايران و عراق، استفاده از سلاح‌هاي شيميايي را محكوم كرد.37 در وضعيت جديد سرانجام شوراي امنيت طي بيانيه‌اي و با اجتناب از صدور قطعنامه، در 25 آوريل 1985 كاربرد سلاح‌هاي شيميايي از سوي عراق را محكوم ساخت.38 كشورهاي اروپايي نيز استفاده از اين سلاح‌ها را محكوم كردند. سه روز بعد در 28 آوريل 1985 عراق طي يادداشتي به سازمان‌ملل درباره صدور بيانيه ‌اعتراض كرد و طارق‌عزيز وزيرخارجه وقت عراق در مصاحبه‌اي مطبوعاتي اعلام كرد:
«عراق براي دفاع از خاك خود هرگونه سلاحي را كه در اختيار دارد به كار خواهد گرفت!»39
برخي از تحليل‌گران بيانيه اخير شوراي امنيت را به منزله تشويق و ترغيب ايران براي گفت‌وگو دربارة مذاكرات صلح در سازمان‌ملل، ارزيابي كردند.
تداوم جنگ در سال 1364 نشان‌دهندة ناكامي استراتژي عراق براي از پا درآوردن ايران بود. صرف‌نظر از مقاومت ايران در برابر فشارهاي رو به گسترش عراق و تأثير آن بر عقيم گذاشتن اهداف اين كشور، بنابر ارزيابي تحليل‌گران نظامي، عراق علي‌رغم برتري بسياري كه در زمينه تجهيزات نظامي به دست آورده بود، همچنان دچار ضعف و كاستي بود. در كاربرد اين تجهيزات و نتيجه‌گيري از عمليات بدر، برخي از منابع غربي ناتواني عراق در هدف‌گيري دقيق در حملات هوايي به تهران و به نفتكش‌ها را به ضعف تاكتيكي خلبانان عراقي نسبت دادند.40 آنتوني كردزمن معتقد است: «عراق فاقد تركيب هواپيما و موشك‌هاي زياد با شعاع ‌عمل گسترده هوايي و قدرت حمل سلاح براي انجام حملات هوايي پر حجم عليه مردم ايران بوده‌است. ضمن اينكه عراق نتوانست حملات خود را دقيقاً بر اهداف آسيب‌پذير اقتصادي چون نيروگاه‌ها و پالايشگاه‌هاي نفتي متمركز سازد.»41 وي بر اين باور است كه «اين ضعف و ناتواني در رسيدن به اهداف استراتژيك، از فقدان تكنولوژي ريشه مي‌گرفت. علاوه‌بر‌اين، عراق از سازمان نظامي و فرماندهي مناسب برخوردار نبود، به همين دليل حملات عراق همواره نتايج استراتژيك و سياسي عمده‌اي به دست نداد.»42
با فرارسيدن تابستان 1364 در حالي كه تهديدات عراق براي حمله مجدد به شهرها و اماكن غيرنظامي ادامه داشت، لطيف جاسم وزير اطلاعات عراق طي مصاحبه‌اي تهديد كرد كه عراق حملات خود عليه كشتيراني در خليج‌فارس را تشديد خواهد‌كرد تا بدين وسيله ايران را وادار به نشستن بر سر ميز مذاكره كند.43 وزير نفت عراق نيز پيش از اين اعلام كرده بود عراق به نفتكش‌هايي كه به بنادر ايران نزديك شوند حمله خواهد كرد زيرا اين بنادر شاهرگ اقتصاد ايران كه ماشين جنگي اين كشور را تغذيه مي‌كند، مي‌باشند.44
به نظر مي‌رسيد عراق پس از عمليات بدر در مرحله جديدي از حملات خود، به تأسيسات نفتي جزيره خارك كه محل صدور نفت ايران بود، حمله خواهد كرد. اين اقدام عراق به منزله بنيان نهادن گسترش دامنه جنگ ارزيابي شد.45 آقاي هاشمي فرمانده عالي جنگ و رئيس وقت مجلس شوراي‌اسلامي با دركي كه درباره اهداف عراق داشت، گفت:
«آنها مي‌خواهند ما را از خارك محروم كنند تا نتوانيم نفت صادر كنيم، ولي ما مي‌توانيم در مقابل هر كشتي يك كشتي از آنها را بزنيم و مسئوليت هيچ‌كدام را به عهده نمي‌گيريم و به فرض اينكه به عراق امكاناتي بدهند كه هيچ كشتي‌اي نتواند نفت ما را ببرد، ما تنگة هرمز را به‌راحتي مي‌بنديم.»46
عراق سرانجام در 24 مرداد 1364 به پايانه‌هاي نفتي ايران در خارك حمله كرد. گزارش‌هاي اوليه حاكي از انهدام پايانه‌هاي T و H در دو سوي جزيره بود. بنابر گزارش‌هاي موجود، عراق در حمله به خارك از موشك‌هاي پيشرفته فرانسوي "آرما" استفاده كرد كه قادر به رديابي رادار بودند.47 اين اقدام عراق مشكلات جديدي را براي صدور نفت ايران به وجود آورد.
همزمان با حمله عراق به پايانه‌هاي نفت ايران در جزيره خارك، حملات هوايي عراق عليه مردم غيرنظامي در شهرها (مرحله دوم آن از خرداد 1364 آغاز شد) ادامه داشت. آقاي هاشمي فرمانده‌عالي جنگ وضعيت دشوار ايران را چنين ترسيم مي‌كند:
«ما الآن وضع امكانات و درآمدمان نمي‌كشد، به سختي خودمان را تجهيز و يا كالايي را فراهم مي‌كنيم. از نظر نظامي و امكانات مربوطه مشكلات داريم. الآن فشار اقتصادي مي‌آورند و نفت ما را نمي‌خرند. الآن ما در وضع ضعيفي حركت مي‌كنيم و ظرف اين دو ماه قدرت خريد ما مقدار زيادي پايين آمده، امكان فروش نفت در آن سطحي كه مي‌خواهيم نيست. اينها در طول زمان براي كشور مشكل است.»48
هر اقدام نظامي ايران به‌طور طبيعي نتايجي را در بهبود وضعيت سياسي ـ نظامي داشت، ليكن عدم دستيابي به پيروزي، عملاً به تقويت موقعيت عراق مي‌انجاميد و به منزله اثبات توانايي اين كشور براي دفاع در برابر تهاجمات ايران ارزيابي مي‌شد. فرمانده عالي جنگ در همين زمينه مي‌گويد:
«تا يك ضربه مي‌زنيم شرايطمان بهتر مي‌شود، اما ركود كه پيدا مي‌كند وضع كم‌كم بدتر مي‌شود.»49
در فضاي ناشي از تشديد فشارها تدريجاً اين سؤال مطرح مي‌شد كه "چه مي‌خواهيد بكنيد؟"50 امام‌خميني براي رفع هرگونه ترديد درباره ادامه جنگ، در ملاقات با مسئولان، بر"ادامه جنگ به صورت قاطع" تأكيد كردند و چنين نقل شده است كه ايشان فرموده‌اند:
«حتي اگر يك خانه سالم مانده باشد و يك نفر در اين مملكت زنده مانده‌باشد، اين جنگ را ادامه خواهيم داد.»51
براساس ضرورت‌هاي يادشده، بلافاصله پس از عمليات بدر، فرماندهان ارتش با مسئوليت فرمانده وقت نيروي‌زميني ارتش، عمليات كميل را در منطقه هور طرح‌ريزي و آماده كردند. در اين عمليات برادران ارتش قصد داشتند از محور ضلع شرقي جزيره جنوبي تا نشوه و از آنجا با گسترش به طرف شرق تا طلائيه و سپس كوشك پيشروي كنند. هدف نهايي اين عمليات رسيدن به نزديكي بصره از طريق غرب كانال ماهيگيري بود.52
در اين عمليات قرار بود يگان‌هاي سپاه تحت امر ارتش قرار گيرد و فرمانده سپاه نيز به عنوان معاون عمليات باشد. تأكيد بر شيوه‌اي مغاير با تجارب گذشتة جنگ، تحت عنوان اصول كلاسيك و تأكيد بر تدبير فرماندهي به جاي بحث و بررسي كه پيش از اين انجام مي‌شد و ساير موارد، مشكلاتي را ايجاد كرده‌بود. نظر به اهميت اجراي اين عمليات، برادر رضايي به فرماندهان يگان‌هاي سپاه چنين نوشت:
«با برادر صياد‌شيرازي كه از طرف اينجانب هم مسئوليت دارد، مسائلتان را در ميان بگذاريد؛ هر تصميمي ايشان بگيرد، واجب‌الاطاعه است و چون اين عمليات مورد تصويب مسئولان بوده و به اطلاع شخص امام نيز رسيده است، لذا به برادران بگوييد آبروي اسلام و سپاه و رزمندگان به عمل شما بستگي دارد.»53
با وجود محاسن بسياري كه براي اجراي عمليات كميل به صورت ذهني برشمرده مي‌شد54 و علي‌رغم اينكه يگان‌هاي خط‌شكن سپاه براي نخستين بار به اين شكل تحت امر ارتش قرار مي‌گرفتند، به علل مشكلاتي كه در طرح‌ريزي عمليات وجود داشت، پس از تعويق‌هاي مكرر (و سرانجام تعويق از فروردين به ارديبهشت)، در نهايت به دليل عدم انطباق راه‌كارها با واقعيات، اجراي آن منتفي شد.55
سرانجامِ عمليات كميل بسيار قابل توجه بود. پيش از اين بسياري از مسئولان و تصميم‌گيرندگان جنگ تصور مي‌كردند كه با واگذاري مسئوليت جنگ به ارتش و قراردادن يگان‌هاي سپاه تحت كنترل ارتش، مسائل و مشكلات جنگ حل خواهد شد؛ به همين‌دليل علي‌رغم آنكه ضعف‌ها و كاستي‌هاي طرح‌ريزي در عمليات كميل مرتباً به فرمانده‌عالي جنگ اطلاع داده‌مي‌شد، ليكن چندان به آن توجه نشد.
با پيدايش وضعيت جديد در صحنه جنگ و ملاحظات سياسي ـ اقتصادي كه به وجود آمده بود، ضرورت اجراي عمليات مطرح گرديد. سپاه و ارتش طرح‌هاي پيشنهادي خود را ارائه كردند. برادران ارتش پس از آنكه عمليات كميل انجام نشد، مناطق مختلفي مانند كوشك و شلمچه در جنوب و سيدكان در غرب را پيشنهاد كردند.56 سپاه بر اساس دركي كه از روند تحولات جنگ پس از فتح خرمشهر داشت، مشكل اساسي جنگ را در استراتژي و ميزان اختصاص منابع و امكانات كشور، براي جنگ ارزيابي مي‌كرد. در چارچوب اين تحليل، شكست در عمليات بدر به منزله شكست در "استراتژي حركت محدود و شتاب‌زده" تعبير مي‌شد. مشخصة اين استراتژي كسب پيروزي با يك عمليات، بدون برخورداري از برنامه درازمدت و در نظر گرفتن افزايش توان، گسترش سازمان رزم و محاسبه حركت‌هاي احتمالي دشمن بود.57
فرمانده‌كل سپاه بر پايه اين ملاحظات با فراخواني فرماندهان مناطق پنجگانه سپاه، قرارگاه‌ها و برخي يگان‌ها به تهران، از آنها خواست صرف‌نظر از وضعيت موجود، طرح‌ها و نظريات خود را براي ادامه جنگ پيشنهاد كنند، تا به شوراي‌عالي دفاع ارائه شود.58
به موازات اقدامات مذكور، توجه به تحركات ديپماتيك كه از تابستان 1363 با سفر گنشر وزيرخارجه وقت آلمان به ايران آغاز شده بود با سفر آقاي هاشمي به كشورهاي سوريه، ليبي، چين و ژاپن در تابستان 1364 ابعاد جديدي به خود گرفت. طي اين مدت بحث‌هايي در دفتر مطالعات و تحقيقات وزارت خارجه در باب سياست خارجي ايران تحت عنوان "سياست درهاي باز" انجام گرفت. در يكي از همين جلسات بر اين مسئله تأكيد شد كه بايد "روابط با هر كشوري عادي شود مگر دليل خاصي آن را محدود كند."59 همچنين بيان شد كه «لازمه دپيلماسي ارتباط است. اگر ما نباشيم در غياب ما سرنوشت ما رقم زده مي‌شود. ولي اگر باشيم به قدر لياقت و كارمان در تعيين سرنوشتمان دخالت خواهيم داشت.»60
وزيرخارجه ايران نيز در مجلس شوراي‌اسلامي در پاسخ به سؤال نمايندگان مجلس درباره سياست خارجي ايران بر همين مسئله تأكيد كرد.
صرف‌نظر از كليه ملاحظات، به نظر مي‌رسد ارزيابي جديد درباره قدرت رو به افزايش عراق و مشكلات و دشواري‌هاي ايران براي دستيابي به پيروزي، نقش بسياري در ساماندهي مجدد سياست خارجي ايران داشت. بنابر ارزيابي‌هاي موجود اركان قدرت عراق بر سه عامل: "كمك‌هاي تسليحاتي فرانسه، حمايت‌هاي مالي ارتجاع عرب در منطقه و همكاري تسليحاتي شوروي با عراق" استوار بود. جمهوري‌اسلامي براي خنثي كردن و تضعيف اين عوامل اقدامات جديدي را شروع كرد. از جمله روابط جديد با فرانسه آغاز شد. اين تماس‌ها گرچه تأثيري بر كاهش حمايت فرانسه از عراق نداشت ولي فضاي جديدي را براي تحركات ديپلماتيك ايران و تماس با اروپا فراهم كرد. توماس مك‌تاور(كارشناس نظامي) با توجه به روابط سياسي ـ اقتصادي ايران با آلمان، فرانسه، بريتانيا و ژاپن، گفت: «به هر صورت اين روابط علامت مثبتي است كه مي‌تواند در آينده به تحولي مثبت‌تر منجر شود.»61 همچنين گفت‌وگو با روس‌ها به‌ويژه پس از روي كار آمدن گورباچف، موقعيت جديدي را براي ايران فراهم ساخت كه به هنگام حمله عراق به تهران، آثار آن با حملات موشكي ايران به بغداد آشكار شد. ضمن اينكه روس‌ها از تحويل موشك به عراق اجتناب كردند و براي حل مسئله افغانستان انتظارات خود را از ايران بيان داشتند. گروميگو وزيرخارجه وقت شوروي حتي در ارديبهشت 1364 آمادگي شوروي براي نظارت بر مذاكرات صلح ميان ايران و عراق را اعلام كرد.
سفر سعودالفيصل وزيرخارجه عربستان به ايران بخشي از نتايج شكل‌گيري روند جديد در سياست خارجي ايران بود. همچنين ايران از بيانية سازمان‌ملل مبني بر محكوميت به كارگيري سلاح شيميايي، در فروردين 1364، استقبال كرد كه به گفتة آقاي هاشمي براي اولين بار سازمان ملل به واقعيت جنگ توجه نشان داد. اينها تماماً آثار و نتايج همين روند بود كه تدريجاً آشكار مي‌شد.
توجه جديدي كه در اين مرحله به ايران شد به نظر مي‌رسد متأثر از چند موضوع بود. نخست آنكه با نگرش درازمدت به روند جنگ و اوضاع منطقه، تقويت و تجهيز عراق در هر صورت منشأ پيدايش نوعي نگراني درباره رفتارهاي سياسي و نظامي احتمالي عراق در آينده بود. ثانياً پيش‌بيني‌هاي موجود درباره از پاي درآمدن ايران با واقعيات انطباق نداشت و جمهوري‌اسلامي همچنان براي اجراي عمليات‌هاي محدود و گسترده در جبهه‌هاي جنگ و اقدامات تلافي‌جويانه در برابر حملات عراق به نفتكش‌ها و اماكن غيرنظامي، از توانايي لازم برخوردار بود. ضمن اينكه همچنان احتمال وقوع حوادث غيرمترقبه و دستيابي ايران به پيروزي، قابل پيش‌بيني و موجب نگراني بود. فراتر از اين مسائل، بحث‌هاي جديدي بود كه چند تن از نمايندگان در مجلس شوراي اسلامي تحت عنوان مجمع عقلا درباره برقراري صلح انجام مي‌دادند و در وزارت‌خارجه نيز بحث‌هاي ديگري با عنوان "سياست درهاي باز" در سياست خارجي دنبال مي‌شد. اين رخدادها به پيدايش تحليل‌هايي جديد در رسانه‌هاي خارجي دربارة وجود گرايش‌هاي دوگانه در ايران در زمينة ادامه جنگ منجر شد. هنري‌كيسينجر وزيرخارجه اسبق امريكا و از طراحان و صاحب‌نظران سياست خارجي امريكا طي تحليلي كه در روزنامه واشنگن‌پست در اسفند 1364 منتشر شد، نوشت:
«نفع امريكا در جلوگيري از سقوط دول مقتدر عرب است كه آن هم مستلزم عقيم گذاشتن ايران است. اما از طرفي ايران ضعيف نيز به نفع شوروي خواهد بود. ايران محور طبيعي براي اهداف روسيه در پيشروي به سوي اقيانوس هند است.
غرب بايد از شكست عراق جلوگيري كند، اما نه به نحوي كه ايران از هم بپاشد. ايران يكپارچه كه سياست ملي معتدل را دنبال كند با منافع غرب هماهنگي خواهد داشت. سياست منزوي كردن ايران تا موقعي درست است كه تهران توسط متعصب‌هاي توسعه‌طلب رهبري شود، لذا امريكا بايد دروازه‌ها را به روي تهران نبندد، اگر يك جوّ واقعيت‌گرايي بر تهران حكمفرما شود.
به عقيده من سياست عاقلانه امريكا بايد دو طريق را به موازات هم بپيمايد. ايستادگي در برابر توسعه‌طلبي‌هاي ايراني‌ها همگام با برقراري يك رابطه سازنده، آنگاه كه واقعيت‌ها خودشان را نشان بدهند.»62
اين نظريات كيسينجر علاوه بر اينكه مورد توجه و اشارة بسياري از تحليل‌گران قرار گرفت، به تدريج آثار خود را در سياست خارجي امريكا نمايان ساخت.
در ادامة تلاش‌هاي سياسي و ديپلماتيك، سفر آقاي هاشمي به سوريه و حل معضل گروگان‌گيري هواپيماي امريكايي تي‌.دبليو.اي(T.W.A) و سپس اظهارات ايشان در سفر به چين و ژاپن درباره ابعاد رابطه با امريكا بسيار مورد توجه قرار‌گرفت. برابر شواهد و قرائن موجود زمينة شكل‌گيري ماجراي موسوم به مك‌فارلين و برقراري رابطه پنهاني ميان ايران و امريكا نيز از همين جا شروع شد.
مهم‌ترين رخداد جنگ در ماه پاياني پنجمين سال جنگ، صدور حكم امام‌خميني به سپاه براي تشكيل سه نيروي هوايي، دريايي و زميني بود. بنا به گفتة محسن رضايي اين اقدام بيش از آنكه متأثر از درخواست سپاه باشد، بر پايه درك امام از اوضاع جنگ و ضرورت‌هاي موجود بود.63 به نظر مي‌رسد امام با توجه به روند تحولات جنگ پس از فتح خرمشهر و ضرورت‌هاي موجود براي تقويت سپاه، حكم تشكيل سه نيرو را صادر فرمودند. در عين حال اين حكم نشان‌دهندة انتظار امام از سپاه براي حل معضلات جنگ نيز بود.
بدين ترتيب با گسترش دامنه جنگ از زمين به دريا و شهرها، از يك سو ادامه جنگ با دشواري‌هاي بسيار همراه بود و از سوي ديگر موانع پايان دادن به جنگ با توجه به برتري عراق، به نحوي آشكار افزايش يافته بود. حال جاي اين سؤال وجود دارد كه:
«ايران در چنين وضعيتي چگونه مي‌توانست با تغيير توازن نظامي به سود خود، جنگ را پايان دهد؟»

کتاب آغاز تا پايان (سالنامه‌ي تحليلي): بررسي وقايع سياسي ـ نظامي جنگ از زمينه‌سازي تهاجم عراق تا آتش‌بس / نويسنده محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
www.ciw8.net



:: موضوعات مرتبط: سال پنجم جنگ -تفصیلی
:: برچسب‌ها: سال پنجم جنگ÷گستـرش جنـگ ÷شهريور 1363 تا شهريور 13


جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱
ن : محمد نصر

سال چهارم جنگ

جنگ در سال چهارم
تشـديـد فشـار بـه ايـران
شهريور 1362 تا شهريور 1363


ادامة توقف قواي جمهوري‌اسلامي در پشت ديوارهاي دفاعي عراق و صرفاً ايجاد رخنه‌هايي در آن و كاهش توان نظامي ايران در درازمدت، به منزله تغيير ماهيت جنگ از "تهاجمي" به "فرسايشي" بود. لازمه مقابله ايران با حاكم شدن اين وضعيت، علاوه بر حملات پي‌درپي به مواضع دفاعي عراق، كه در سال سوم جنگ انجام‌گرفت، به‌كار‌گرفتن ابتكار عمل براي شكستن بن‌بست حاكم بر جنگ بود. در واقع تجارب جنگ در سال سوم حاوي اين معنا بود كه بدون "ابتكار عمل نظامي"، امكان غافلگيري دشمن و در نتيجه دستيابي به پيروزي همانند مرحله آزادسازي مناطق اشغالي، فراهم نخواهد‌شد.
توجه به اين موضوع براي نخستين بار پس از عمليات رمضان براي فرماندهي سپاه حاصل شد. به همين دليل فرمانده‌كل سپاه بلافاصله مسئولان و فرماندهان يگان‌هاي سپاه را فرا‌خواند و پس از بحث‌ها و بررسي‌هاي طولاني، منطقه هور براي اولين بار به عنوان منطقه عملياتي مورد توجه قرار‌گرفت.1 ليكن مجموع اوضاع حاكم بر صحنه جنگ و ضرورت اجراي عمليات مشترك سپاه و ارتش و اميدواري به موفقيت برپايه تجارب پيشين و مهم‌تر از همه تطابق نداشتن توان و تجهيزات موجود با آنچه كه براي عمليات در هور لازم بود، در مجموع مانع از توجه جدي به اين منطقه شد. پس از عمليات والفجر1 و بروز ديدگاه‌هاي متفاوت در ارتش و سپاه، فرمانده سپاه با تشكيل يك قرارگاه در منطقه هور، شناسايي منطقه را به‌طور مستقيم كنترل و هدايت كرد.2
با تغيير زمين منطقه عمليات از خشكي به آب با ويژگي‌هاي "هور" از جمله وجود آبراه‌هاي مختلف و امكان استتار در ني‌زارها، اين اميدواري به وجود آمد كه با غافلگيري در مكان و تاكتيك و احتمالاً در زمان، امكان غلبه بر دشمن و تصرف و تأمين منطقه فراهم شود. زيرا عدم درك دشمن از عمليات در هور به لحاظ تاكتيكي و عدم سازمان و توانايي مناسب براي مقابله با تهاجم نظامي ايران، به گونه‌اي بود كه دورنماي دستيابي به پيروزي را روشن مي‌نماياند.
سپاه بنابر تجارب دو عمليات والفجر‌مقدماتي و والفجر1، بر اجراي عمليات به طور مستقل از ارتش تأكيد مي‌كرد ولي شوراي عالي دفاع اين مسئله را نپذيرفت.3 لذا پس از توافقات لازم، مقرر شد ارتش با به كارگيري لشكرهاي 7 ولي‌عصر(عج) و 14 امام‌حسين(ع) از يگان‌هاي قوي و خط‌شكن سپاه به همراه تيپ‌زرهي72 محرم(سپاه) در منطقه زيد به عمليات بپردازد4 و ديگر يگان‌هاي سپاه در منطقه هور به اجراي عمليات مبادرت كنند.
عمليات خيبر در تاريخ 3/12/1362 در منطقه هورالهويزه آغاز شد و با تصرف جزاير مجنون ـ كه داراي حوزه‌هاي نفتي زيرزميني بود ـ به پايان رسيد.5 ليكن عملياتي كه با فرماندهي ارتش در منطقه زيد انجام گرفت با موفقيت توأم نبود.
عمليات خيبر از نظر نظامي بسيار حائز اهميت بود زيرا در وضعيتي كه روند جنگ، فرسايشي ارزيابي مي‌شد، قواي نظامي ايران با ابتكار عمل در منطقه‌اي كه به تصور دشمن عمليات در آن قابل اجرا نبود، در شمال منطقه بصره حضور يافتند و جاده بصره ـ العماره را تهديد كردند. مسلماً در صورتي كه امكانات مورد نياز براي عمليات تأمين مي‌شد، نتيجة عمليات و جنگ چيزي غير از آن بود كه به دست آمد. در صورت تصرف شرق رودخانه دجله و منطقه "القُرنه" به همراه جزاير مجنون و گشايش محور طلائيه به نشوه، بصره در خطر جدي قرار‌مي‌گرفت، اما متأسفانه به دليل واگذارنشدن امكانات مورد نياز، بخش كمي از اهداف عمليات خيبر تأمين شد. مثلاً اگر به جاي حدود 500 قايق، 2000 قايق واگذار مي‌شد و يا چنانچه در زمينة استفاده از هلي‌كوپترهاي هجومي و ترابري مشكل جدي وجود نداشت و نيرو به ميزان مورد نياز در جزيره شمالي ـ به جاي 3 گردان، 18 گردان مانوري ـ پياده مي‌شد، دستيابي به يك پيروزي اساسي و تعيين‌كننده قطعي بود.6
غافلگيري دشمن در اين عمليات و ناتواني او در عقب‌راندن نيروهاي خودي از جزاير مجنون، مجدداً توانايي دفاعي عراق را مورد ترديد قرار داد و شگفتي ناظران را از قابليت‌هاي طرح‌ريزي عمليات تهاجمي و دفاعي جمهوري‌اسلامي برانگيخت.
به گزارش راديو ‌امريكا، ديپلمات‌هاي غربي، عرب و آسيايي در تهران تاكتيك‌هاي جنگي جديد ايران را ستايش كردند.7 ناظران بر اين عقيده بودند كه نتيجه نبرد در جزاير مجنون هر چه باشد، تاكتيك‌هاي نظامي ايران از نظر جسارت و شهامت، در تاريخ استفاده خواهد شد. اين عمليات به مثابه اقدامي جسورانه از سوي ايران، ارزيابي شد.8
عراق به دليل نگراني از نتايج عمليات، براي نخستين بار نوعي از سلاح‌هاي شيميايي محصول كارخانه سامره (به نام گاز خردل) را با استفاده از هلي‌كوپترهاي ساخت شوروي و فرانسه، به كار گرفت.9 پيش از اين در عمليات والفجر2 در منطقه حاج‌عمران، عراق به صورت محدود از سلاح‌هاي شيميايي استفاده كرده بود، ولي آنچه كه در عمليات خيبر انجام گرفت، بسيار گسترده و فاجعه‌آميز بود. گاز خردل با ايجاد تاول‌هاي بزرگ روي پوست بدن و اختلال در دستگاه تنفسي، آثار مخرب روحي و جسمي فراواني را بر رزمندگان اسلام به صورت كوتاه‌مدت و درازمدت داشت. شوراي امنيت سازمان ملل در واكنش به اين اقدام عراق، در تاريخ 10/1/1363 با صدور بيانيه‌اي استفاده از گازهاي سمي را محكوم كرد اما مسئوليت استفاده از آن را به هيچ يك از طرفين نسبت نداد. صدور بيانيه، به جاي قطعنامه، بنابر تحليل منابع ديپلماتيك به دليل اجتناب از مباحث شديد و اشاره به هر يك از دو طرف جنگ بوده‌است.10 در هر صورت، اين نخستين اقدام سازمان ملل بود كه حداقل گرچه به سود ايران نبود ولي به زيان آن نيز تنظيم نشده‌بود.
به‌كارگيري سلاح‌هاي شيميايي از يك سو نشان‌دهندة ضعف دفاعي، نوميدي و درماندگي ارتش عراق بود11 و از سوي ديگر اين موضوع را روشن مي‌كرد كه عراق با ايجاد زيرساخت‌هاي جديد در زمينه توليد سلاح‌هاي شيميايي با كمك كشورهاي اروپايي به‌ويژه آلمان، استراتژي جديدي را براي مقابله با تهاجمات پي‌درپي و گسترده ايران برگزيده است.
مسلماً دستيابي به تمامي اهداف عمليات خيبر مي‌توانست جنگ را به وضعيت تعيين‌كننده‌اي نزديك سازد، ليكن محقق نشدن اين امر مانع از تغيير توازن سياسي ـ نظامي به سود ايران و كسب برتري بر عراق شد. نشريه نيويورك‌تايمز پس از آشكارشدن نتايج عمليات خيبر طي تحليلي درباره ادامه بن‌بست در جنگ و دلائل آن نوشت:
«به نظر منابع اطلاعاتي امريكا و ديگر منابع غربي، جنگ ايران و عراق ظاهراً به يك بن‌بست رسيده و هيچ يك از دو طرف قادر به برتري بر ديگري نيست. به نظر مي‌رسد ايراني‌ها قادر به شكستن مرز طولاني عراق نباشند و عراقي‌ها نيز نتوانند به موفقيت‌هاي دفاعي دست يابند.
منابع اطلاعاتي غرب گفتند ناتواني ظاهري ايران در اجراي يك تهاجم تعيين‌كننده تنها يكي از دلائل ادامه بن‌بست جنگ 43 ماهه است. آنها مي‌گويند دليل دوام و ادامه اين بن‌بست شكست مداوم ارتش عراق در امر دفاع و عدم‌استفاده از برتري كمي و كيفي نيروي‌هوايي عراق عليه هدف‌هاي مهم در جبهه و پشت جبهه است.»12
بنابر نظريه مذكور بن‌بست حاكم بر جنگ حاصل دو وضعيت جداگانه است. به اين ترتيب كه ايران با وجود تهاجمات پي‌درپي، قادر به اجراي "تهاجم تعيين‌كننده" نيست و عراق نيز در مواضع دفاعي قادر به دفاع كامل نيست، ضمن اينكه عراقي‌ها فاقد قابليت‌هاي لازم براي استفاده از برتري تكنولوژيك خود در هوا مي‌باشند. يكي از نشريات خارجي با توجه به نتايج عمليات‌هاي ايران در اين باره نوشت:
«مقدورات نظامي طرفين با اهدافشان تناسبي ندارد. عراق تجهيزات لازم براي دست زدن به حمله را دارد اما فاقد انگيزه و نيروي انساني است در‌حالي كه ايران بر دست‌زدن به حمله تأكيد مي‌ورزد وليكن از تجهيزاتي كه مؤثر واقع شود، برخوردار نيست.»13
در هر صورت، عدم دستيابي ايران به پيروزي كامل در عمليات خيبر ـ كه همواره بايد از آن به عنوان يك فرصت استثنايي و بي‌نظير كه از دست رفت ياد كرد ـ متأثر از عوامل مختلفي بود: "تعجيل در اجراي عمليات"14 به دليل اسارت چند تن از نيروها، "افزايش تردد قايق‌ها و احتمال هوشياري دشمن" و مهم‌تر از آن "به پايان رسيدن زمان مأموريت نيروها" و همچنين نگراني از تأخير عمليات به دليل احتمال لو رفتن آن، به نوعي شتاب در اجراي عمليات منجر شد. حال آنكه بنابر تحليل فرمانده سپاه، با توجه به دركي كه از زمين منطقه و نيز وضعيت دشمن وجود داشت15 سپاه بايد بر‌پايه ابتكار‌عمل جديد به صورت "مستقل" از ارتش، عمليات را اجرا مي‌كرد و دو لشكر خط‌شكن و قوي سپاه را از سازمان خود خارج نمي‌كرد و تحت كنترل عملياتي ارتش قرار نمي‌داد.16
در هر صورت، با اجراي عمليات خيبر قابليت و توانايي‌هاي فوق‌العاده سپاه در طرح‌ريزي، فرماندهي و دفاع، بيش از گذشته آشكار شد. بااجراي اين عمليات سپاه به تجارب جديد نظامي دست يافت و جاي‌پاي مناسبي در منطقه هور (جزاير مجنون) به دست آورد و زمينه‌هاي لازم براي اجراي عمليات‌هاي آبي ـ خاكي ديگر در منطقه هور فراهم گرديد.
اگر‌چه ايران با تصرف جزاير مجنون در عمليات خيبر براي نخستين بار پس از ورود به داخل خاك عراق مناطقي مهم را تصرف كرد، ليكن با وجود شكسته‌شدن خطوط دفاعي دشمن، توازن تغيير نكرد؛ زيرا هنوز در مواردي از جمله پشتيباني، هوايي، توپخانه و مهندسي كاستي‌ها و نقايص زيادي وجود داشت كه بايد برطرف مي‌شد.
دشمن پس از اين عمليات و پي بردن به پيچيدگي‌ها و نتايج احتمالي آن، سازمان رزم خود را با تشكيل يك سپاه براي هور با عنوان سپاه ششم تكميل كرد. ضمن اينكه ارتش عراق در حد‌فاصل عمليات رمضان تا عمليات خيبر و مدتي پس از آن 10 لشكر جديد تشكيل داد و برتوان نظامي خود افزود.17
به موازات عمليات خيبر و ابعاد سياسي و نظامي آن، انفجار مقر امريكايي‌ها در بيروت، وضعيت جديدي را در منطقه به وجود آورد. امريكايي‌ها كه در سال 1982 پس از فتح خرمشهر، به طور جدي در انديشه تسلط بر لبنان بودند، انتظار داشتند با "‌‌فرسايشي شدن جنگ" از فرصت لازم براي حل بحران ناشي از پيروزي ايران بر عراق از طريق تجاوز اسرائيل و تشكيل يك دولت مسيحي و وابسته در لبنان برخوردار شوند.
حضور اوليه نيروهاي سپاه براي مقابله با تجاوز اسرائيل و گسترش و تعميق اين حضور با سازماندهي حزب‌الله لبنان تدريجاً ساختار قدرت در لبنان را دستخوش تغيير كرد و اسرائيل و امريكا پس از اجراي عمليات استشهادي حزب‌الله لبنان و انفجار مقر امريكايي‌ها در بيروت، با شكست، صحنه لبنان را ترك كردند. در واقع شكست امريكايي‌ها در سلطه بر لبنان و تشكيل يك دولت مسيحي، ضربة استراتژيك را به آنها وارد ساخت.
در اوضاع جديد، امريكا در موقعيتي قرار‌گرفت كه بايد استراتژي جديدي را طرح‌ريزي مي‌كرد. بر اين اساس "بنياد هريتيج" طرحي را مبني‌‌بر از بين بردن "اصل اميد" به ريگان ارائه كرد. اين سياست به منزله تشديد فشار به ايران با هدف از ميان بردن اميدواري ايران براي دستيابي به پيروزي بود. عناصر اصلي اين استراتژي كه در صفحات بعد توضيح داده خواهد شد، به شرح ذيل مي‌باشد:
1 ـ تقويت وضعيت اقتصادي عراق.
2 ـ ايجاد محدوديت در منابع ارزي ايران.
3 ـ اجراي عمليات استانچ با هدف جلوگيري از فروش سلاح به ايران.
4 ـ ايجاد محدوديت در استخراج و فروش نفت ايران.
قبل از عمليات‌خيبر، روزنامه واشنگتن پست در تحليلي با اشاره به اهميت مسائل اقتصادي بر سرنوشت جنگ، بر اين مسئله تأكيد كرد كه عراق به دليل از دست دادن بخش اعظم صادرات نفت خود با دشواري روبه‌رو شده‌است.18 امريكايي‌ها پيش از اين اقداماتي را براي تقويت موقعيت اقتصادي عراق با تشويق روابط بازرگاني ميان عراق و كشورهاي اروپايي، تعمير چاه‌هاي نفت عراق و فراهم كردن زمينه صدور نفت عراق انجام داده بودند،19 ولي با توجه به روند تحولات جنگ، تلاش براي افزايش كمك‌هاي امريكا به عراق به منظور جلوگيري از سقوط صدام، به سفر معاون وزارت خارجه امريكا به عراق در دي1362 ‌انجاميد. واشنگتن‌پست اين سفر را به منزله برقراري روابط كامل سياسي عراق و امريكا ارزيابي كرد.20
بنابر گزارش كميته روابط خارجي سناي امريكا از سال 1982 كه عراقي‌ها بدون هيچ پيش شرطي حاضر به مذاكره با امريكا شدند، امريكا براي تقويت عراق و جلوگيري از پيروزي ايران، اقدامات ذيل را به عمل آورد:
1ـ تخصيص حدود يك ميليارد دلار به‌صورت اعتبار غيرنقدي براي خريد محصولات كشاورزي.
2ـ تصميم بانك صادرات و واردات امريكا براي ضمانت 85 درصد از 7/5 ميليارد دلار مبلغ لازم جهت ساخت خط لوله نفتي عقبه.
3ـ حمايت امريكا از قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل كه ايران را به خاطر حملاتش به كشتيراني در خليج‌فارس تقبيح نموده است.
4ـ حمايت شديد امريكا از تحريم فروش تسليحات به ايران.21
جورج شولتز كه قبل از انتصاب به سمت وزارت‌خارجه امريكا در سال 1982 براي شركت مهندسي ساختماني گروه بجتل ـ كه يكي از بزرگ‌ترين شركت‌هاي ساخت پالايشگاه و احداث لوله نفت محسوب مي‌شد ـ كار مي‌كرد، مقدمات قرارداد يك ميليارد دلاري بجتل را با عراق براي احداث لوله نفتي از عراق به بندر عقبه فراهم ساخت. امريكايي‌ها موافقت اسرائيل را در اين زمينه به دست‌آوردند و به عراقي‌ها درباره امنيت خطوط لوله نفت عراق كه به بنادر مديترانه و درياي سرخ متصل مي‌شد، اطمينان دادند.22
در عين حال دولت ريگان به دليل مشكلاتي كه وجود داشت با نگراني چشم به موفقيت خطوط لوله نفت عقبه دوخته بود.23 عراقي‌ها اميدوار بودند با توجه به عدم صدور نفت از اسكله‌هاي البكر و العميه و قطع صدور نفت از طريق سوريه، صادرات نفت خود را از 750 هزار بشكه در روز به بيش از يك ميليون بشكه افزايش دهند تا مشكلات و كمبود نقدينگي عراق برطرف شود.24 ضمن اينكه عربستان و كويت متعهد شدند روزانه نيم ميليون بشكه نفت به حساب عراق بفروشند. اين موضوع را كويت در اجلاس اوپك اعلام كرد.25
عراقي‌ها به موازت تلاش براي رفع تنگناهاي اقتصادي خود و فشار به ايران براي پايان دادن به جنگ، در چارچوب موافقت امريكا، ضربه‌زدن به توانايي‌هاي صدور نفت ايران با موشك‌هاي اگزوسه و هواپيماهاي سوپراتاندارد را طرح‌ريزي و اجرا كردند.26 در واقع عراق با هدف محدودكردن درآمد نفتي ايران و بين‌المللي كردن مسئله جنگ، جنگ نفتكش‌ها را آغاز كرد. عراقي‌ها در نظر داشتند به محل صدور نفت ايران در جزيره خارك حمله كنند. چنان‌كه خبرگزاري رويتر از بغداد درباره تهديد عراق براي حمله به خارك، خبر زير را مخابره كرد:
«عراق گفت اگر تهران دست به حمله زميني جديدي در جبهه جنگ بزند اين كشور تأسيسات حياتي نفتي ايران در جزيره خارك را مستقيماً مورد حمله قرار خواهد‌داد.»27
ريچارد مورفي معاون وزارت‌خارجه امريكا كه در آستانه عمليات خيبر در اسفند 1362به خاورميانه و بغداد سفر كرده بود، صراحتاً اعلام كرد: امريكا انجام يك حمله گسترده به جزيره خارك را ناممكن نمي‌داند.28 فارين ريپورت چاپ امريكا نيز طي تحليلي نوشت: تشديد فشار به ايران و گسترش جنگ، نتيجه طبيعي حمله عراق به خارك است.29 همچنين روزنامه نيويورك تايمز طي تحليلي درباره هدف اين اقدام نوشت: حمله به خارك براي شكستن بن‌بست جنگ است.30 ايران با دركي كه از ماهيت تلاش‌هاي جديد عراق داشت، رسماً هشدار داد اگر عراق نقل و انتقالات نفتي ايران را قطع كند، تنگه‌هرمز در دهانه خليج‌فارس بسته خواهد شد.
بعدها طي اجلاسي كه هفت كشور عمده صنعتي در تاريخ 17/3/1363 برگزار كردند، تحليلي كه درباره عواقب جنگ بر جريان نفت جهان ارائه شد نشان‌دهندة اين معنا بود كه حملات عراق كنترل‌شده و تنها براي فشار به ايران مي‌باشد. ضمن اينكه از قبل با افزايش توليد نفت عربستان؛ پيش‌بيني‌هاي لازم براي جايگزيني كاهش صادرات نفت ايران در بازار نفت، انجام گرفته‌بود؛ طوري كه به موازات تشديد حملات عراق به پايانه‌هاي صدور نفت ايران و نفتكش‌ها، قيمت نفت تدريجاً كاهش يافت!
بدين ترتيب عراقي‌ها با حمايت امريكا و غرب براي نخستين بار در تاريخ 3/2/1363 با استفاده از هواپيماهاي فرانسوي سوپراتاندارد به خارك و نفتكش‌هاي حامل نفت ايران حمله كردند. طارق‌عزيز در ديدار با شولتز وزيرخارجه امريكا درباره اقدام عراق چنين استدلال كرد كه اين حمله سبب پايان يافتن جنگ خواهد شد، زيرا اگر ايران پول نفت را نداشته باشد نمي‌تواند اسلحه مورد نياز خود را از بازارهاي سياه تهيه كند.31
واكنش ايران در برابر اقدامات جديد عراق كه اتخاذ سياست "مقابله به مثل محدود" بود، به اعتراض كشورهاي شوراي همكاري خليج‌فارس و برگزاري جلسات پي‌درپي و نامه به شوراي امنيت سازمان‌ملل منجر شد. اعضاي شوراي امنيت پس از برگزاري جلسه با 13 رأي موافق و 2 رأي ممتنع(زيمبابوه و نيكاراگوئه) ايران را به دليل حمله به كشتي‌هاي كويت و عربستان محكوم كردند.32 سازمان‌ملل كه پيش از اين در واكنش به حملات شيميايي عراقي‌ها تنها به صدور بيانيه (به جاي قطعنامه) بدون ذكر نام عراق اقدام كرده بود، در اينجا با صدور قطعنامه و ذكر نام ايران ماهيت سياست جانبدارانة اين سازمان از عراق را بيش از گذشته آشكار ساخت.
امريكا در روند تشديد فشار به ايران و تنگ كردن حلقه محاصره اقتصادي آن، نام ايران را در فهرست كشورهايي كه به اقدام‌هاي تروريسم بين‌المللي كمك مي‌رسانند، افزود. اين اقدام تأييد آشكار رژيم عراق و تشديد فشار براي به زانو درآوردن جمهوري‌اسلامي بود.33
تلاش براي جلوگيري از ورود سلاح به ايران تحت عنوان عمليات استانچ، بخش ديگري از اقدامات امريكا براي فشار به ايران بود كه پس از عمليات خيبر آغاز شد.34 عمليات استانچ و محدوديت‌هاي قانوني براي فروش سلاح به ايران، فروشندگان بين‌المللي اسلحه را بيش از گذشته به بازار عراق اميدوار و جذب كرد.35 ضمن اينكه ايران پس از اين بايد براي تهيه نيازمندي‌هاي خود علاوه بر پرداخت پول بيشتر، مسير طولاني‌تري را طي نمايد. در گزارش كميته روابط خارجي سناي امريكا درباره تأثير عمليات استانچ آمده است:
«تحريم فروش تسليحات عليه ايران در توانايي اين كشور به ادامه جنگ تأثير محسوس داشته است. از نظر عراقي‌ها تحريم فروش تسليحات احتمالاً مهم‌ترين علت گرمي روابط ايالات متحده با عراق است.»36
با گسترش روابط امريكا و عراق، شوروي نيز متعاقب تغيير اوضاع جنگ پس از فتح خرمشهر و احتمال سقوط رژيم عراق، با واگذاري تجهيزات مدرن به عراق، بر ميزان كمك‌هاي خود به اين كشور افزود.37 در فروردين 1363 يك هيئت بلندپايه به رياست پاكوف ريابوف رئيس كميته روابط اقتصادي خارجي شوروي به بغداد اعزام شد و فروش 5/4 ميليارد دلار اسلحة شوروي به عراق را پيشنهاد داد. اين بزرگ‌ترين پيشنهاد فروش سلاح بود كه تاكنون شوروي‌ها به عراق مي‌دادند.38 ريابوف كه از ميزان عصبانيت صدام به خاطر از دست دادن جزاير مجنون در عمليات خيبر مطلع بود، به عراق اطلاع داد شوروي حاضر است ميگ‌هاي 23 و 21، هلي‌كوپترهاي توپدار و 350 موشك اسكاد.بي در اختيار عراق قرار دهد. سرانجام طه‌ياسين رمضان معاون اول صدام اين قراردادها و قرارداد وام 2 ميليارد دلاري شوروي به عراق را در 27 آوريل 1984(7ارديبهشت 1363) در سفر به مسكو امضا كرد.39
در تيرماه 1363 در كنفرانس بررسي آثار جنگ بر صلح و امنيت كه در بغداد گشايش يافت، اظهارات يكي از مقامات شوروي تا اندازه‌اي ماهيت و دامنه پيوند عراق و شوروي را آشكار ساخت. وي گفت كه شوروي درباره جنگ ايران و عراق عميقاً نگران است و كشور متبوعش مصمم است عراق را با سلاح‌هاي گوناگون مجهز سازد، چون اين تصميم تلاش مشترك عراق و شوروي را براي پايان يافتن جنگ و برقراري صلح تقويت مي‌كند.40 روزنامه الخليج چاپ امارات مدتي بعد اعلام كرد: عراق هواپيماهاي پيشرفته ميگ29 از شوروي دريافت كرده است.41
تهديداتي كه صدام و وزير‌دفاع عراق ـ پس از اين حمايت‌هاي همه‌جانبة غرب و شرق ـ درباره ايران ابراز كردند مسلماً بدون ارتباط با تجهيزات واگذار شده به عراق نبود، زيرا تجهيزات نظامي سنگين مانند تانك‌ها، نفربرهاي زرهي و هواپيماهاي عراق دو برابر شده‌بود.42 صدام طي مصاحبه‌اي اعلام كرد: سلاح‌هاي جديد دريافت‌شده طي روزهاي آينده عليه منافع ايران مورد استفاده قرار خواهد‌گرفت.43 وزيردفاع وقت عراق نيز گفت عراق به‌زودي صاحب سلاح‌هاي تهاجمي‌اي خواهد‌شد كه قادر است هدف‌هاي داخل ايران را مورد حمله قرار‌دهد.44 بدون ترديد اين تهديد براي حمله به شهرها بود كه در ماه‌هاي پاياني سال 1363 انجام گرفت. عراقي‌ها درباره نتايج فشار به ايران چنان اميدوار بودند كه رئيس خبرگزاري عراق طي مصاحبه‌اي اعلام كرد رهبران و مردم فكر مي‌كنند در سال جاري مسيحي بين دو كشور آتش‌بس برقرار شود.45
گسترش دامنه فشار، جمهوري‌اسلامي را براي ادامه جنگ در وضعيت بسيار دشواري قرار داده‌بود. در واقع به همان ميزان كه دستيابي به پيروزي در جبهه‌هاي نبرد با موانع بسياري مواجه شده بود، مقاومت در برابر فشار نيز به سهولت امكان‌پذير نبود. اظهارت آقاي هاشمي فرمانده عالي جنگ، در اين زمينه به خوبي گويا و روشن است:
«توان كشور براي ادامه جنگ محدود است و دشمن محاسبه كرده و امكان ارزي ما را مي‌داند. بعد از زدن كشتي‌ها درآمد ما پايين آمده، 5/2 ميليون بشكه صدور نفت به زير 2 ميليون رسيده، قيمت هر بشكه 24 دلار است كه 5/2 دلار ارزانتر شده است. اسلكه خارك زده شده و خسارات زيادي داشته‌است و فشار دشمن روز به روز بر‌ما بيشتر خواهد شد.»46
نظر به ضرورت تحرك در ميدان نبرد و با توجه به فشارهاي سياسي ـ اقتصادي گسترده به ايران، تلاش براي اجراي عمليات آغاز‌شد. نخست مناطق زيد و كوشك در شمال ايستگاه حسينيه براي اجراي عملياتي با عنوان "والفجر7" انتخاب شد، ليكن موقعيت منطقه و استحكامات دشمن و مهم‌تر از آن، دشمن با رها كردن آب امكان اجراي عمليات در اين منطقه را از بين برد.47
انتخاب بعدي براي عمليات، شمال شبه جزيرة فاو (منطقه سيبه) از مقابل جزيره مينو تا پاسگاه خسروآباد و با عنوان "والفجر8" بود. با توجه به محدوديت در وسايل عبور و موقعيت دشمن، با وجود بحث و بررسي‌هاي فراواني كه برادران ارتشي و سپاه انجام دادند، به نظر مي‌رسيد اجراي عمليات در اين منطقه با توان نيروهاي خودي تطابق ندارد، ليكن نظر به ضرورت اجراي عمليات، آقاي هاشمي (فرمانده عالي جنگ) با حضور در منطقه عملياتي در تلاش بود تا با تأكيد بر ضرورت حمله به دشمن، زمينه و تجهيزات لازم را براي اجراي عمليات فراهم سازد. ايشان با اشاره به اقدامات جنون‌آميز دشمن در منطقه، گفت:
«اگر ما بازنده شويم و اگر روزي به عقب برويم، عقب‌نشيني در مواضع سياسي جمهوري‌اسلامي فشار را شديدتر خواهد كرد. ما همه اميدمان و همه تلاشمان و همه غم و غصه‌مان اين است كه يك جايي را پيدا كنيم و دست به اقدام (عمليات) بزنيم و يك حمله مجدد بكنيم ولو با 30% موفقيت و يا 40%، تا جنگ را از اين حالت نجات بدهيم.»48
آقاي هاشمي همچنين بر اين مسئله تأكيد كرد كه اگر عمليات ناموفق باشد، علاوه‌ بر از ميان رفتن اعتبار نظامي ايران، تأمين خواسته‌هاي ايران نيز دشوار خواهد ‌شد.49 پس از پيشنهادهايي كه فرماندهان ارتش و سپاه درباره مشكلات اجراي عمليات و امكانات لازم براي تأمين پيروزي ارائه كردند، آقاي هاشمي گفت:
«عمليات ناموفق به صلاح ما نيست، اين به عنوان يك اصل است. انجام عمليات با تمام امكانات لازم تا آنجايي كه من مي‌دانم مقدور نخواهد بود، عملياتي را پيشنهاد كنيد تا بتوانيم بپذيريم.»50
فرمانده عالي جنگ با توجه به تركيب جلسه و نظريات متفاوت درباره اجراي عمليات و مشكلات موجود افزود:
«اين براي اين است كه فقط بخواهيم كلاسيك فكر كنيم. حفظ جزيره مجنون بدون هيچ يك از امكاناتي كه در اينجا مطرح است انجام شد.»
وي سپس تأكيد كرد:
«در صورت موفقيت در اجراي اين عمليات، تمام زحمات ما اين خواهد شد كه اين طرف آب (در منطقه فاو) باقي بمانيم و فشار سياسي‌مان را به دنيا از همين جا وارد خواهيم كرد. ما در هيچ‌كدام از جنگ‌هايمان اين اطمينان‌هايي را كه شما مي‌خواهيد نداشته‌ايم . . . اگر بخواهيم كاري كنيم همين است كه اينجا بكنيم. بايد يك جنگ حزب‌اللهي را اينجا كرد.»51
آقاي هاشمي در ادامه با اشاره به حملات دشمن به اسكله نفتي خارك و افزايش اين فشارها و ضرورت اجراي عمليات، گفت:
«فرماندهان راه ما را مشخص كنند. اگر پيشنهاد داريد به ما بگوييد در كجا خواهيد جنگيد. من تصورم از شما اين بوده كه 50 كيلومتر مي‌توانيد جلو برويد، وليكن در طلائيه (عمليات خيبر) 13 كيلومتر بيشتر جلو نرفتيد . . . اگر كسي نظرش اين است كه نمي‌شود بجنگيم حالا بايد تصميم گرفت. زمان امروز براي ما بسيار مهم است چون دنيا پيروزي مطلق ما را نمي‌پذيرد، لذا به مرور بر ما فشار مي‌آورد. درباره صلح، نظر امام مطرح است و ايشان مي‌گويند بدون جنگ صلح امكان ندارد و اگر ما هم نتوانيم بجنگيم [ امام ] به مردم مي‌گويند برويد بجنگيد.»52
به هر صورت، اجراي عمليات در منطقه شمال فاو با امكانات موجود امكان‌پذير نبود و نوعي اتفاق‌نظر در مخالفت با عمليات در اين منطقه وجود داشت و به اين ترتيب اجراي اين عمليات منتفي شد و بعدها به "عمليات والفجر8 انجام‌نشده" موسوم گرديد.
از سوي ديگر، عمليات در منطقه‌اي ديگر با برآورد صحيح و پس از تأمين نيازمندي‌ها، نياز به زمان داشت و در نيمه نخست سال 1363، اجراي آن عملي نبود.
در واقع سرنوشت عمليات خيبر به دليل عدم تطابق بين ابتكار و امكانات مورد نياز، موجب نرسيدن به نتيجه مطلوب و ظهور نوعي سرگرداني شد. پيدايش وضعيت جديد دو نتيجه آشكار در پي داشت؛ نخست عدم ابتكار‌عمل و بازگشت به وضعيت قبل از عمليات خيبر و ديگري نبود امكانات لازم براي اجراي عمليات پيروز. بدين ترتيب در بهار و تابستان 1363 با وجود بحث و بررسي‌هايي كه انجام‌گرفت، شرايط لازم براي اجراي عمليات فراهم نشد. در اين جلسات براي نخستين بار فرمانده عالي جنگ در برابر توضيحاتي كه فرماندهان و طراحان عمليات درباره مشكلات و نيازمندي‌هاي پشتيباني براي اجراي عمليات بيان كردند، به مسائلي اشاره نمود كه تا اندازه‌اي سؤال‌برانگيز بود. در واقع با توجه به مجموع مسائلي كه بيان شد براي نخستين بار مشكلات ادامه جنگ و ترديدهاي موجود در اين زمينه به نحو تعجب‌آميزي اظهار شد.
سفر گنشر وزيرخارجه وقت آلمان به ايران در مرداد 1363 به عنوان سفر اولين وزيرخارجه كشورهاي اروپايي به ايران، بسيار حائز اهميت بود. وي در ايران مذاكراتي با مسئولان و مقامات سياسي و اقتصادي انجام داد و پس از بازگشت به آلمان اعلام كرد آنچه كه در اروپا درباره ايران تصور مي‌شود با واقعيات موجود در ايران تفاوت زيادي دارد.
متعاقب سفر گنشر و بحث و بررسي‌هايي كه پيرامون آن انجام گرفت، براي نخستين بار بحث‌هايي جديد در رسانه‌هاي غربي درباره جناح‌بندي‌هاي سياسي داخل كشور و نظريات مختلفي كه در ميان جناح‌ها درباره مسائل سياسي و اقتصادي و به‌ويژه جنگ و ادامه آن وجود دارد، اشاره شد. در همين روند، وزيرخارجه ژاپن در ديدار با طارق‌عزيز با اشاره به انديشه‌هاي متفاوتي كه در ايران درباره جنگ وجود دارد، به وي گفت:
«در ايران دو گروه سرسخت و ميانه‌رو و با دو عقيده مختلف وجود دارد. دسته دوم كه اميدوار است جنگ از راه‌هاي صلح‌آميز پايان يابد، براي برقراري صلح به ژاپن و كشورهاي غربي نزديك شده است و ژاپن فكر مي‌كند تشويق گروه ميانه‌رو در ايران مي‌تواند به پايان يافتن جنگ منتهي شود.»53
بنابر تحليل‌هايي كه منتشر مي‌شد چنين به نظر مي‌رسيد كه از يك سو به موازات افزايش فشارها و از سوي ديگر، دست نيافتن به پيروزي قطعي و تعيين‌كننده و مشكلاتي كه براي ادامه جنگ وجود داشت، به‌تدريج گرايش‌هاي جديدي در نگرش به جنگ و سياست خارجي در حال به وجود آمدن است و بازتاب آن در خارج از كشور، دسته‌بندي اين گرايش‌ها به راست و چپ و ميانه بود.
 با پيدايش وضعيت جديد سياسي، نظامي و اقتصادي و افزايش فشار به ايران براي خاتمه دادن به جنگ و نظريات متفاوتي كه درباره نحوه ادامه جنگ و ضرورت تنظيم سياست خارجي مناسب وجود داشت، همچنان اين سؤال همانند گذشته به قوت خود باقي بود كه:
«ايران چه راه‌حل‌هايي براي رهايي از بن‌بست جنگ و فشارهاي سياسي و اقتصادي فراروي خود دارد؟»

کتاب آغاز تا پايان (سالنامه‌ي تحليلي): بررسي وقايع سياسي ـ نظامي جنگ از زمينه‌سازي تهاجم عراق تا آتش‌بس / نويسنده محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
www.ciw8.net



:: موضوعات مرتبط: سال چهارم جنگ -تفصیلی
:: برچسب‌ها: سال چهارم جنگ÷تشـديـد فشـار بـه ايـران÷ شهريور 136


پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۱
ن : محمد نصر

سال سوم جنگ

جنگ در سال سوم
بن‌بسـت و توقـف
شهريور 1361 تا شهريور 1362

روند تحولات جنگ در سال سوم براساس دو شاخص آغاز شد. نخست آنكه پيروزي‌هاي پي‌درپي ايران با آزادسازي مناطق اشغالي به منزله ظهور قدرت نظامي جديدي در ايرانِ انقلابي با محوريت سپاه در منطقه و سقوط احتمالي رژيم عراق ارزيابي شد. تهديدات ناشي از اين تحولات براي منافع امريكا و غرب، زنگ خطر را به صدا درآورد و كليه منابع و امكانات سياسي و تبليغاتي غرب براي مقابله با پيدايش وضعيت جديد در منطقه و مقابله با تغيير توازن به سود ايران، بسيج شد. امتناع از ارائه امتياز و به رسميت شناختن حقوق جمهوري‌اسلامي و خودداري از معرفي عراق به عنوان متجاوز و نپذيرفتن پرداخت غرامت به ايران، بخشي از روش‌هاي مقابله با موقعيت برتر ايران بود و همين مسئله عملاً مانع از خاتمة جنگ شد.
شاخص دوم در واقع درك ايران از موقعيت نظامي خود و اوضاع بين‌المللي براي ناديده انگاشتن آن بود. به عبارت ديگر، امكان دستيابي به پيروزي سريع و زودهنگام بر عراق سهل و آسان پنداشته مي‌شد. لذا با تكيه بر همان تاكتيك‌هاي پيشين1 عمليات رمضان آغاز گرديد.
عراق در مرحله جديد جنگ و پس از شكست‌هاي پي‌درپي، در برابر وضعيتي دشوار قرار داشت. در واقع سرنوشت عمليات رمضان با سرنوشت رژيم حاكم بر بغداد گره خورده‌بود. براي همين، مقابله با تهاجم ايران مي‌توانست تزلزل
روحي ـ رواني موجود در ارتش عراق و موقعيت سياسي صدام را برطرف سازد و مجدداً اعتماد به نفس را به ارتش عراق و حاميان منطقه‌اي عراق بازگرداند.
در اين حال عراق با استفاده از فرصت كوتاهي كه ذهنيت و تلاش مسئولان جمهوري‌اسلامي به تجاوز اسرائيل به جنوب لبنان معطوف شده بود، موانع و استحكامات بسياري ـ كه با گذشته تفاوت آشكاري داشت ـ در منطقه شرق بصره ايجاد كرد.2
با تغيير زمين منطقه نبرد و آرايش و استحكامات جديد دشمن و آمادگي دفاعي نسبتاً مطلوب ارتش عراق، نيروهاي ايران در عمليات رمضان با وجود در‌هم شكستن خطوط دفاعي عراق به دليل نداشتن امكانات مناسب مهندسي و زرهي براي تثبيت مواضع جديد، سرانجام به مواضع قبلي خود بازگشتند. گرچه در اين عمليات تلفات بسياري به دشمن وارد شد ولي ابتكار عمل در اختيار قواي نظامي ايران نبود.3
عمليات رمضان پيامدهاي استراتژيك براي طرفين درگير در جنگ داشت و روند جنگ در سال سوم و سال‌هاي بعد را شكل داد. عراق در اين عمليات برتري زرهي و استحكاماتش را به نمايش گذاشت و همين مسئله مهم‌ترين عامل موفقيت دفاعي عراق در سال‌هاي 1362 و 1363 بود.4 حال آنكه قدرت زرهي ايران كه براي آخرين بار در عمليات هويزه به فرماندهي بني‌صدر به نمايش گذاشته شده بود، به دليل نتايج نامناسب عمليات و از دست دادن امكانات زرهي و جايگزين نشدن آن و مهم‌تر از آن با تغيير تاكتيك‌هاي رزمي در مرحله آزادسازي مناطق اشغالي، هرگز بازسازي و احيا نشد و يگان‌هاي زرهي تنها نقش پشتيباني و اجراي آتش داشتند كه اين وضعيت تا پايان جنگ ادامه يافت.5
بنابراين با اجراي عمليات رمضان كاستي‌هاي موجود در قدرت زرهي، مهندسي و توپخانه ايران نمايان شد و همچنين اين تصور به وجود آمد كه سازمان رزم ايران از نظر حجم و شكل سازماني دچار كاستي است و براي دستيابي به پيروزي نياز به بازسازي و گسترش دارد.6 اين برداشت به اقداماتي انجاميد كه در آستانه عمليات والفجر‌مقدماتي نتايج آن با "تغيير در سازمان رزم سپاه و گسترش آن" آشكار شد.7
جمهوري‌اسلامي پس از عمليات رمضان در وضعيت بسيار دشواري قرار‌گرفت. بدين معنا كه پس از فتح خرمشهر با راه‌حل سياسي و مذاكره قادر به تأمين خواسته‌هاي برحق خود نبود و با عمليات رمضان نيز نتوانست در تداوم پيروزي‌هاي مرحله پيشين و تبديل آن به يك پيروزي استراتژيك، جنگ را با پيروزي نظامي و قاطعانه در كنار شهر بصره خاتمه دهد.8
پيدايش وضعيت جديد براي ايران، تا اندازه‌اي نتيجه ناديده‌انگاشتن تغيير اوضاع جنگ و اقتضائات گذر از مرحله پيشين به مرحله جديد و همچنين خوش‌بيني درباره آسيب‌پذيري عراق بود.9 بنابر واقعيت‌هاي موجود، ايران براي ادامه جنگ ناگزير از ورود به داخل خاك عراق بود ولي آنچه كه اوضاع را به زيان ايران تغيير داد، تأخير در تصميم‌گيري و فراهم نكردن شرايط و امكانات لازم در مرحله جديد براي تداوم جنگ در خاك عراق بود. دشمن از نظر تاكتيكي و عملياتي، دشمن پيشين نبود و ضرورت داشت كه تاكتيك‌هاي جديدي اتخاذ شود ولي اين ضرورت با تأخير درك شد.10
همچنين به نظر مي‌رسد با وجود اجماع نظر مسئولان سياسي و نظامي براي ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، درباره چگونگي اين حركت و مراحل بعدي و همچنين خاتمة آن، نظريات به صورت يكسان، هماهنگ، شفاف و روشن نبوده‌است و به دليل وضعيت خاصي كه براي تصميم‌گيري وجود داشته، فرصت لازم براي بحث و بررسي در اين زمينه فراهم نشده است.
صرف‌نظر از احتمال مذكور، پس از عمليات رمضان به‌تدريج اين مسئله روشن شد كه استراتژي جمهوري‌اسلامي دستيابي به صلح با كسب يك پيروزي مي‌باشد.11 بدين شكل كه ايران با يك عمليات پيروز، دشمن را در وضعيتي قرار‌دهد كه سرانجام جز ارائه امتياز به ايران و پايان دادن به جنگ راه‌حل ديگري نداشته باشد. اين تفكر تدريجاً بر جنگ سايه افكند و تا پايان جنگ همچنان حاكم بود.
بر‌خلاف ايران كه با عمليات رمضان و به‌طور مشخص پس از عمليات رمضان براي دستيابي به صلح و با تمايل به اتمام سريع جنگ، مي‌جنگيد و بازسازي مناطق و شهرهاي مرزي را نيز براساس همين تدبير آغاز كرده بود، عراق با انديشه جنگ طولاني، اقدامات نسبتاً گسترده و اساسي را آغاز كرد. نخست آنكه سازمان ارتش عراق را بازسازي و به تشكيل تيپ‌هاي سه‌رقمي اقدام كرد و براي مقابله با تاكتيك‌هاي ايران آرايش دفاعي خود را تغيير داد و مواضع و استحكامات جديدي ايجاد كرد.12
همان‌طور كه اشاره شد امريكايي‌ها عميقاً از روند پيروزي‌هاي رو به گسترش ايران و تداوم جنگ در خاك عراق و سقوط احتمالي صدام نگران بودند. سوليوان سفير سابق امريكا در ايران طي تحليلي حتي پيش‌بيني كرد صدام تا سال 1983 سقوط خواهد كرد. سفير وقت امريكا در عربستان (ريچارد مورفي) در توضيح علل نگراني امريكا، تأكيد كرد كه: «ما نگران گسترش شيعه‌گرايي تندرو بوديم.»13
امريكا براي مقابله با تأثيرات احتمالي ناشي از پيروزي ايران، تمهيدات جديدي اتخاذ كرد. گرچه نتايج عمليات رمضان به منزله بازيابي توانايي دفاعي عراق براي مقابله با تهاجمات ايران ارزيابي شد و به اطمينان‌خاطر امريكا منجر گرديد و همين موضوع سبب شد جنگ ايران و عراق، به عنوان اولويت‌هاي اول سياست خارجي، از دستور كار ريگان خارج شود.14 وليكن تداوم جنگ به عنوان يك واقعيت و ضرورت كنترل و مهار آن، سياست منطقه‌اي امريكا را شكل داد. استراتژي جديد امريكا درباره جنگ ايران و عراق بر اين پايه قرار داشت كه "جنگ را در يك محدوده معين نگه دارد."15 و ضمن ممانعت از پيروزي ايران، حمايت‌هاي لازم را از عراق به عمل آورد. امريكايي‌ها براي توجيه اين سياست، بر اين موضوع تأكيد مي‌كردند كه "سياست نه شكست نه پيروزي" را دنبال مي‌كنند. امريكا براي تحقق اين استراتژي از كشورهاي عرب متحد خود درخواست كرد به عراق كمك مالي كنند. كشورهاي صنعتي متحد امريكا نيز ترغيب شدند كه سلاح‌هاي بيشتري در اختيار عراق قرار دهند. ريگان طرحي نيز آماده كرد تا در صورت سقوط رژيم عراق، امريكا با مداخله سريع، اوضاع را كنترل نمايد. از طرف ديگر، امريكايي‌ها تنها به دليل اهميت و حساسيت مسئله اسرائيل، بيشترين تلاش و توجه خود را روي حل بحران جنوب لبنان و جلوگيري از تأثير‌گذاري ايران بر حوادث لبنان متمركز ساختند.
سياست جانبدارانه امريكا از عراق ـ كه مشاور امنيت ملي ريگان رسماً آن را در تاريخ 17/12/1361 تأييد كردـ سبب گرديد پس از حذف نام عراق از فهرست كشورهاي به اصطلاح تروريست، وزارت خارجه امريكا طرحي را براي كمك به عراق (از جمله صدور غله به اين كشور) تهيه نمايد. بر همين اساس در آذر 1361 بنگاه اعتبار كالا (شاخه‌اي از وزارت كشاورزي امريكا) اعتباري 300 ميليون دلاري براي خريد برنج و گندم در اختيار دولت عراق قرار داد. دولت امريكا تضمين داد اگر عراق تا سه سال آينده پول غله را نپرداخت، راساً صورت‌حساب طلبكارهاي عراق را خواهد پرداخت. اين اعتبار در مرحله بعد به يك ميليارد دلار افزايش يافت.16 امريكايي‌ها با اين اقدام مرحله جديدي از كمك به عراق را آغاز كردند كه به تدريج به همكاري در زمينه‌هاي اقتصادي، اطلاعاتي و حمايت‌هاي سياسي ـ تبليغاتي و نظامي منجر شد.
در مرحله جديد جنگ، شوروي كه ظاهراً پس از تهاجم عراق به ايران ارسال سلاح به عراق را قطع كرده بود، با بهبود مناسبات، مجدداً ارسال سلاح به عراق را ازسرگرفت. در نوامبر 1982 تعداد 1000 تا 1200 مستشار نظامي شوروي به عراق مراجعت كردند و 400 تانك تي ـ 55 و 250 تانك تي ـ 72 به عراق تحويل شد و تعداد زيادي موشك و تعدادي جنگنده‌هاي ميگ25 شناسايي و هلي‌كوپترهاي توپدار به عراق ارسال گرديد.17 ارسال تانك‌هاي تي ـ 72 به عراق توان دفاعي عراق را براي مقابله با تهاجمات ايران به نحوي مؤثر تقويت كرد طوري كه برخي از ناظران، تجهيزات ارسالي به عراق را صرف‌نظر از ابعاد سياسي آن، به لحاظ نظامي داراي "اهميت استراتژيكي" ذكر كردند.18
فرانسوي‌ها كه از سال‌ها قبل بخشي از نيازمندي‌هاي عراق را تأمين مي‌كردند، تلاش بسياري براي تقويت قدرت تهاجمي هوايي و واحدهاي ضدهوايي عراق انجام دادند. بنابر برخي گزارش‌ها فرانسه نخستين جنگنده بمب‌افكن "ميراژ" را بلافاصله پس از آزادي گروگان‌هاي امريكايي از ايران (در بهمن 1359) به عراق تحويل داد. دقيقاً 10 روز پس از آنكه گروگان‌هاي امريكايي ايران را ترك كردند (بهمن 1359) چهار ميراژ فرانسوي با هدايت خلبانان نيروي‌هوايي فرانسه وارد قبرس شد كه خلبانان عراقي آنها را به عراق منتقل كردند.19 پس از آن هم به تدريج ميراژهاي فرانسوي در پي سفارش عراق به اين كشور تحويل شد. علاوه بر اين، فرانسوي‌ها با تحويل موشك‌اندازهاي "رولاند" شبكه دفاع هوايي عراق را تقويت كردند. همچنين 13 دستگاه موشك‌انداز متحرك، علاوه بر سكوهاي ثابت به عراق تحويل شد.20
بازسازي راكتور هسته‌اي اُزيراك ـ كه در سال 1981 به دست اسرائيلي‌ها منهدم شده بود ـ از جمله كمك‌هايي بود كه كلودشسون وزيرخارجه وقت فرانسه در ديدار ژانويه 1983 با طارق‌عزيز قول آن را داد.
احداث شبكه پناهگاه‌هاي پرهزينه زيرزميني، بخش ديگري از تلاش‌هاي عراق بود كه در ژوئن 1982 با تصميم صدام و مشاركت مهندسان انگليسي آغاز شد. كالين‌گرافت رئيس فدراسيون مشاوران و مقاطعه‌كاران پناهگاه‌هاي هسته‌اي انگليس مي‌گويد: «شركت‌هاي انگليسي طرح‌هايي ارائه كردند كه به موجب آن براي 48000 سرباز پناهگاه امن ساخته‌شد. هر پناهگاه تونلي پولادين داشت و مي‌توانست تا 1200 نفر را در خود جاي دهد. در هر پناهگاه پست‌هاي فرماندهي، محل بيماران، اتاق‌هاي ضدآلودگي، آشپزخانه، انبار غذاهاي خشك، آب و قورخانه، يعني تمامي ملزومات يك اقامت بلندمدت پيش‌بيني شده بود.»21
در مجموع با اقداماتي كه رژيم عراق پس از فتح خرمشهر و به‌ويژه بعد از عمليات رمضان براي تقويت بنيه دفاعي خود انجام داد، چنين به نظر مي‌رسيد كه موقعيت سياسي صدام نيز تحكيم شده است.
ضرورت ادامه جنگ پس از عمليات رمضان و تأكيد امام‌خميني بر ضرورت حضور نيروهاي مردمي در جبهه، به عنوان واجب‌كفايي، تحرك لازم را براي بازنگري وضعيت حاكم بر صحنه جنگ و اتخاذ تدابير ضروري فراهم ساخت. طي جلساتي كه در همين زمينه در قرارگاه كربلا با حضور فرماندهان ارتش و سپاه تشكيل شد، اجراي عمليات محدود به منظور اخذ فرصت از دشمن تا آماده شدن شرايط لازم براي عمليات گسترده تأكيد گرديد.22 در واقع از يك سو ادامه جنگ ضرورت داشت و از سوي ديگر با توان موجود امكان دستيابي به پيروزي با دشواري‌هاي بسيار همراه بود. استراتژي نظامي ايران در اين مرحله اجراي عمليات محدود در مناطق غرب و جنوب كشور با هدف ايجاد فشارِ‌نظامي و تجزيه قواي دشمن و ممانعت از ايجاد فرصت حمله براي دشمن بود.23 اين اميدواري وجود داشت كه با اجراي سلسله عمليات محدود، فرصت و زمينه لازم براي اجراي عمليات گسترده فراهم شود.24 در اين چارچوب عمليات مسلم‌بن‌عقيل در منطقه غرب سومار طرح‌ريزي و در تاريخ 9/7/1361 اجرا شد و يك ماه بعد عمليات محرم در جنوب‌شرقي دهلران در غرب عين‌خوش، در تاريخ 10/8/1361 انجام شد كه هر دو عمليات با موفقيت همراه بود.
موقعيت دشمن در منطقه عمومي العماره و موفقيت‌در عمليات محرم به طرح‌ريزي عمليات والفجر با هدف تصرف پل غزيله و رسيدن به حلفائيه انجاميد. انتخاب نام "والفجر" علاوه بر تقارن زماني با دهه فجر، اساساً با اين تفكر انتخاب شد كه در آستانه برگزاري كنفرانس غيرمتعهدها، سرنوشت جنگ با شكست عراق مشخص شود. عمليات والفجر در موقعيتي كه بسياري از مسئولان كشور با اميدواري به صحنه جنگ مي‌نگريستند در تاريخ 17/11/1361 آغاز شد. مواجه‌شدن رزمندگان با خطوط دفاعي جديد عراق و قرارگرفتن بيش از 16 رده از موانع مختلف در برابر آنها و ساير مشكلات و ناهماهنگي‌ها مانع از دستيابي به اهداف عمليات شد.25 ضمن اينكه اختلاف‌نظر ارتش و سپاه درباره طرح‌ريزي، فرماندهي و اجراي عمليات براي نخستين بار آشكار گرديد.
ناكامي در عملياتي ديگر، با وجود اقداماتي كه پيش از اين با گسترش سازمان رزم سپاه انجام گرفته‌بود و توقف در پشت ديوارهاي دفاعي عراق و ناتواني از تثبيت مواضع تصرف شده، بر پيچيدگي اوضاع سياسي و نظامي جنگ افزود.
عمليات والفجر با توجه به نتايج آن به "والفجر‌مقدماتي" تغيير نام يافت و عمليات جديدي با عنوان "والفجر1" بر‌پايه نظريات و تفكرات فرماندهان ارتش در شمال غربي منطقه والفجر‌مقدماتي ـ ارتفاعات حمرين تا فكه ـ طرح‌ريزي و در تاريخ 21/1/1362 اجرا شد. ناكامي مجدد در اين عمليات، دامنه اختلاف‌نظر ميان ارتش و سپاه را گسترش داد و به عبارتي انديشه اجراي عمليات سپاه و ارتش به طور مستقل ـ كه عملاً پس از عمليات بدر آغاز شد ـ در اين مرحله ريشه گرفت.
از ميان رفتن امكان غافلگيري دشمن و از دست دادن ابتكار عمل و بسياري از مشكلات ديگر، مانع از غلبه بر استحكامات عراق و تثبيت مواضع تصرف‌شده بود. قدرت زرهي ارتش و آتش توپخانه به عنوان دو عامل تعيين‌كننده، توانايي برابري و غلبه بردشمن را نداشت، براي همين ناكامي در دو عمليات والفجر‌مقدماتي و والفجر1 سبب گرديد كليه راه‌كارهاي عمليات در منطقه جنوب، مسدود ارزيابي شود.
پس از آنكه اجراي عمليات‌هاي محدود به عنوان مقدمه و واسطة اجراي عمليات بزرگ و پيروز با موفقيت همراه نشد، اجراي عمليات در منطقه غرب كشور در دستور كار قرار‌گرفت. با اين تدبير عمليات والفجر2 در 29 تير 1362، در غرب پيرانشهر، در حدفاصل ارتفاعات قمطره و تمرچين، اجرا و منطقه حاج‌عمران به وسعت 30 كيلومترمربع آزاد شد. همچنين عمليات والفجر3 در 7مرداد 1362 در منطقه عمومي مهران اجرا شد. با اجراي اين عمليات دشت مهران و جاده مهران ـ دهلران از اشغال دشمن آزاد شد و ارتباط جبهة مياني با جنوب برقرار گرديد.26
گرچه جنگ در سال سوم به نتيجه روشني منتهي نشد، در عين حال "نقطه قوت جمهوري‌اسلامي" در اين مرحله، برخورداري از "روحيه تهاجمي و تداوم تلاش‌هاي نظامي" با اجراي عمليات‌هاي محدود و گسترده در جبهه‌هاي مياني و شمالي بود. در مقابل گرچه عراق موقعيت دفاعي خود را با مهار حملات پي‌درپي ايران بهبود بخشيد و تثبيت كرد، ليكن اين نگراني و اضطراب همواره براي حاميان جهاني و منطقه‌اي عراق وجود داشت كه احتمال درهم شكستن خطوط دفاعي عراق و وقوع حوادث غيرمترقبه وجود دارد. اين باور و نگراني، هسته مركزي نگرش‌ها و ساماندهي سياست‌هاي حمايت‌آميز از عراق و تشديد فشار به ايران بود.
در هر صورت، گشوده نشدن بن‌بست جنگ و دست نيافتن ايران به پيروزي نظامي، اين سؤال را به‌وجود آورد كه:
«ايران براي رهايي از بن‌بست موجود و شكستن آن چه راه‌حل‌هايي را فراروي خود دارد و چه اقدماتي را بايد انجام دهد؟»

کتاب آغاز تا پايان (سالنامه‌ي تحليلي): بررسي وقايع سياسي ـ نظامي جنگ از زمينه‌سازي تهاجم عراق تا آتش‌بس / نويسنده محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
www.ciw8.net



:: موضوعات مرتبط: سال سوم جنگ -تفصیلی
:: برچسب‌ها: سال سوم جنگ÷ بن‌بسـت و توقـف÷ شهريور 1361 تا شهريو


چهارشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۱
ن : محمد نصر

سال دوم جنگ

جنگ در سال دوم
آزادسازي مناطق اشغالي، تداوم جنگ
شهريور 1360 تا شهريور 1361

تجزيه و تحليل علل ناكامي تلاش‌هايي كه براي آزادسازي مناطق اشغالي با تكيه بر نيروها و روش‌هاي كلاسيك انجام گرفت، بسيار اهميت دارد؛ زيرا پس از بركناري بني‌صدر، مناطق اشغالي با اجراي چهار عمليات گسترده پاك‌سازي و آزاد شد و قواي دشمن منهدم گرديد. لذا بررسي دلايل ناكامي‌ها در مرحله پيشين و موفقيت‌‌ها در مرحله جديد، مي‌تواند "زمينه‌ها و علل تحول در جنگ" را كه براي بسياري از ناظران و تحليل‌گران امور ايران شگفت‌آور بود، روشن كند و توضيح دهد.
كانون مركزي و نقطه ثقل تحول در جنگ را بدون شك بايد حضور جدي و همه‌جانبه سپاه و بسيج در جنگ دانست. مسلماً اين حضور صرفاً به معناي حضور فيزيكي نيروهاي سپاهي و يا بسيجي در جنگ نيست زيرا كه پيش از اين و در مرحله مقاومت و دفاع در برابر متجاوز، نيروهاي انقلابي و مردمي در صحنه حضور داشتند و نقش تعيين‌كننده‌اي ايفا كرده بودند. در مرحله جديد بر‌پاية دركي روشن از ناكامي‌هاي بني‌صدر و ارتش در آزادسازي مناطق اشغالي، ضرورت شكستن بن‌بست نظامي حاكم بر جنگ و حمله به دشمن، كه با تغيير استراتژي جنگ قابل تحقق بود، با حضور سپاه تأمين و آغاز شد.1 شهيد حسن باقري در فروردين 1360 پس از بحث با برخي از مسئولان سپاه درباره ضرورت تغيير استراتژي جنگ مي‌گويد:
«بايد به خود جرأت داد كه اين نوع جنگيدن به درد نمي‌خورد و لازم است استراتژي جنگ عوض شود.»2
تأكيد بر ضرورت تغيير استراتژي جنگ3 به موازات ايجاد ترديد درباره فرماندهي بني‌صدر در سطوح بالاي كشور و شوراي‌عالي دفاع،4 بخشي از موانع موجود را براي ايفاي نقش تعيين‌كننده سپاه در جنگ، برطرف ساخت. محسن رضايي در اين زمينه مي‌گويد:
«استراتژي نظامي به‌طور كلي در ايران از هم پاشيد. در اينجا استراتژي جديد نيروهاي حزب‌الله آغاز شد. نيروهاي حزب‌اللهي آمدند و جنگ انقلابي را تدوين كردند و بر اساس آن يك سري عمليات‌هاي محدود انجام شد.»5
آموزة جديد نيروهاي انقلابي(سپاه و بسيج) در مرحله نخست شامل اصولي بود كه به‌طور بنيادين با تفكر و روش فرماندهي بني‌صدر در تعارض قرار داشت. اين اصول چنين بود:
1ـ حملات پي‌در پي به دشمن با اجراي عمليات محدود.
2ـ تكيه بر عوامل معنوي همچون وحدت، ايمان و عشق به شهادت.
3ـ جذب نيرو و گسترش سازمان نيروهاي انقلابي با سازماندهي نيروهاي بسيجي.
4ـ همكاري با نيروهاي ارتش جمهوري‌اسلامي ايران و به كارگيري نيرو و امكانات آنها.
5 ـ اتخاذ تاكتيك‌هاي جديد با اتكا بر نيروهاي پياده و اجراي عمليات در شب.
ستاد عمليات سپاه در جنوب، در تير1360 طي تحليلي درباره ضرورت اتخاذ تاكتيك‌هاي جديد و اتكا به نيروي پياده در عمليات مي‌نويسد:
«با طولاني ‌شدن جنگ، توجه سپاه و نيروهاي مردمي روي اين نكته متمركز شد كه با توجه به محدوديت و آسيب‌پذيري وسايل نظامي و عدم امكان جايگزيني آن (با موقعيت فعلي انقلاب اسلامي ايران، به علت مخالفتش با ابرقدرت‌هاي سازنده اين وسايل) بهترين راه، تأكيد بر نيروي پياده مي‌تواند باشد.»6
در مرحله جديد و با درنظرگرفتن تجارب پيشين و با شناخت نسبتاً عميق از دشمن و مطابق با توان و مقدورات موجود و فارغ از روش‌هاي كلاسيك ـ كه اساساً حاصل ترجمه آيين‌نامه‌هاي ارتش امريكا بود ـ در فاصله زماني اسفند 1359 تا مهر 1360 بيش از 20 عمليات محدود طرح‌ريزي و اجرا شد. مشخصه اين عمليات‌ها دستيابي به روش‌هاي جديد براي شكستن خطوط دفاعي دشمن با اتكا به نيروهاي بسيجي و سپاه بود. در روش نظاميِ منطبق با آئين‌نامه‌هاي ارتش، مواضع دفاعي دشمن عمدتاً مي‌بايست با اتكا به آتش و نيروهاي زرهي در هم مي‌شكست و سپس پيشروي در عمق انجام مي‌گرفت. در روش جديد براي غافلگيري دشمن و جبران كمبود امكانات، عمليات در شب و با تكيه بر نيروي پياده ـ كه از روحيه شهادت‌طلبي برخوردار بود ـ طرح‌ريزي مي‌شد. در اين مرحله تجهيزات ارتش شامل توپخانه و زرهي تنها نقش آتش پشتيباني‌كننده داشت.
نتايج حاصله از اجراي عمليات‌هاي محدود علاوه بر نماياندن ضعف‌هاي دشمن و توانايي و قابليت‌هاي نيروهاي انقلابي، صحت استراتژي جديد را تأييد كرد. ضمن اينكه روحيه يأس و نااميدي كه پس از شكست تلاش‌هاي نظامي كلاسيك به فرماندهي بني‌صدر، در نيروهاي نظامي و مسئولان سياسي بروز كرده بود برطرف شد و در عين حال زمينه را براي پشت سر نهادن بحران بي‌ثباتي سياسي در كشور آماده ساخت.
همچنين انديشه‌هاي دفاعي سپاه تدريجاً شكل گرفت و زمينه‌هاي طرح‌ريزي عمليات گسترده و آزادسازي كليه مناطق اشغالي را فراهم ساخت. به موازات اين تحولات، دشمن نيز تدريجاً بخشي از تغييرات تاكتيكي را درك كرد و براي ممانعت از غافلگيري دستورالعمل‌هاي جديدي صادر كرد كه در آن بر آمادگي دفاعي تأكيد شده بود.7 آيت‌الله خامنه‌اي هنگامي كه به عنوان نماينده امام‌خميني در شوراي عالي دفاع از نزديك تحولات جنگ را پيگيري مي‌كرد پس از فتح خرمشهر در تحليلي از روند جنگ، به مسائلي اشاره كرد كه حائز اهميت است:
«كلاً تا قبل از عمليات ثامن‌الائمه، عمليات ما غالباً موفق نبوده‌است و شايد يك يا دو عمليات را بتوان نشان داد كه تا حدودي موفق بوده و علتش هم اين است كه تا قبل از عمليات ثامن‌الائمه نيروهاي مردمي به‌كار‌گرفته نمي‌شد، يعني از بسيج و سپاه در عمليات به صورت كامل خبري نبود و سپاه امكانات نداشت و گذشته از اين، مسئولان نظامي حاضر نبودند حتي سپاه را در حيطة كار نظامي راه بدهند و لذا يكي از درگيري‌هاي ما با بني‌صدر همين مسئله بود. نيروهاي محدود ارتش هم طبيعي بود كه با فرمانده‌اي مثل بني‌صدر شانس موفقيت بسيار كمي را داشت و عملاً هم موفق نبود.»8
در اين جمع‌بندي روي دو مسئله تأكيد شده‌است: نخست اينكه نيروهاي سپاه و بسيج به صورت كامل در صحنه حضور نداشتند و ديگر اينكه نيروهاي محدود ارتش با فرماندهي بني‌صدر قادر به كسب پيروزي نبودند و در عمل هم موفق نشدند. آيت‌الله خامنه‌اي در جايي ديگر با اشاره به تأخير در فتح خرمشهر چنين بيان كرد:
«به اعتقاد من يك سال دير برگشت چون مي‌توانست خرمشهر در سال گذشته، يعني يك سال پيش آزاد شود.»9
ايشان درباره علت اين تأخير و تفاوت آن با سال گذشته اظهار كرد:
«سال گذشته در اين وقت سپاه‌پاسداران جدي گرفته نمي‌شد و وجود سپاه در صحنه رزم فرض نمي‌شد.»10
در عين حال به دليل بحران سياسي در كشور و حتي پس از فرار بني‌صدر همچنان براي اجراي فرمان امام موانعي وجود داشت كه محسن رضايي درباره آن گفت:
«حضرت امام مدت‌ها بود كه دستور داده‌بودند كه حصر آبادان بايد شكسته‌شود، اما مديريت اوليه جنگ بهاي لازم را به اين كار نمي‌داد و حتي بقاياي اين مديريت هم با اينكه آقاي بني‌صدر كنار رفته بود، باز به سختي زير بار حمله به اين منطقه مي‌رفتند. به‌طوري كه طرح اوليه سپاه در اوايل فروردين سال 60 آماده شد ولي شش ماه طول كشيد تا عمليات اجرا شود.»11
تأخير در اجراي عمليات شكستن محاصره آبادان با توجه به وضعيت سياسي كشور به گونه‌اي بود كه امام مدتي بعد از حادثه هفتم تير خطاب به شوراي عالي دفاع كه در محضر ايشان تشكيل شد، فرمودند:
«چرا حمله نمي‌كنيد. بني‌صدر هم هميشه امروز و فردا مي‌كرد و مي‌گفت يك ماه ديگر طراحي داريم . . . اگر نمي‌خواهيد بجنگيد بگوييد تا ما تكليف خودمان را بدانيم.»12
سرانجام عمليات ثامن‌الائمه با هدف شكستن محاصره آبادان در تاريخ 5 مهر 1360 در شرق رودخانه كارون آغاز شد و پس از 48 ساعت نبرد، كليه مواضع دشمن در هم كوبيده شد و كليه اهداف عمليات تأمين شد. در كنار سازماندهي جديد، توپخانه به تدريج به كار گرفته شد و پس از عمليات فتح‌المبين عملاً توپخانه سپاه شكل گرفت. همچنين سپاه با جذب و به كارگيري نيروهاي مردمي، توانست 15 گردان نيرو سازماندهي كرده و وارد عمل نمايد. اين اقدام به منزله افزايش توان سازماندهي سپاه به ميزان ده برابر بود.13
اولين نتيجه كلي و برجسته عمليات ثامن‌‌الائمه عبارت بود از "درهم شكستن استراتژي دشمن در نقطه اصلي آن"؛14 بدين معنا كه دشمن پس از ناكامي اوليه در آغاز جنگ با هدف برخورداري از برگ برنده براي مذاكرات صلح، تلاش اصلي خود را روي اشغال خرمشهر و آبادان متمركز كرد. تداوم مقاومت در خرمشهر به حفظ آبادان منجر شد. در عين حال دشمن در فرصت‌هاي متعدد درصدد اشغال آبادان برآمد ولي موفق به اين كار نشد. بنابراين در منطقه‌اي كه دشمن بر اساس استراتژي خود براي اشغال آبادان تلاش مي‌كرد، شكستن محاصره آبادان به معناي عقيم گذاشتن برنامه‌هاي دشمن بود. نتيجه دوم"كسب اعتماد به نفس براي برداشتن گام‌هاي بلندتر" بود. در واقع پيروزي در عمليات ثامن‌الائمه نيروهاي انقلابي را براي ادامه جنگ مطمئن كرد و وضعيت رواني مناسبي در جامعه به وجود آمد و اميد و اعتماد براي كسب پيروزي حاصل شد. در نتيجه، اين تحول موقعيت و زمينة لازم را براي طرح‌ريزي "استراتژي آزادسازي مناطق اشغالي"15 بر‌اساس ساختار و تركيب جديد نيروها و استراتژي و تاكتيك‌هاي جديد فراهم كرد. يكي از كارشناسان نظامي خارجي بر اين مسئله تأكيد كرد كه «اين پيروزي اين حقيقت را آشكار ساخت كه برتري در قدرت زرهي و هوايي مي‌تواند بي‌معنا باشد»16 اين كارشناس همچنين با اعتراف درباره ماهيت ناشناخته تاكتيك‌هاي جديد و نحوه كسب پيروزي نظامي ايران مي‌نويسد:
«هنوز مشخص نشده‌است كه ايرانيان چگونه به اين پيروزي دست يافتند!»17
پيروزي‌هاي حاصله در صحنه سياسي كشور با انتخاب آيت‌الله خامنه‌اي به رياست‌جمهوري و گذر از مرحله بحران و بي‌ثباتي، همراه با پيروزي در عمليات ثامن‌الائمه، به دو اقدام اساسي انجاميد؛ نخست اينكه سپاه سازمان رزم جديد خود را توسعه داد و ديگر اينكه به موازت گسترش سازمان رزم، اقدامات جدي و اساسي را براي طرح‌ريزي يك سلسله عمليات با هدف آزادسازي كليه مناطق اشغالي آغاز كرد.18
سال دوم جنگ را براي سپاه در مقايسه با سال اول ـ كه سال"تولد در مقاومت" بود ـ در واقع بايد سال "رشد و تثبيت" نامگذاري كرد.19 در اين سال تدريجاً به ضرورت تشكيل تيپ توجه گرديد و سپاه با سازمان تيپ وارد عمليات طريق‌القدس شد.
در اين مرحله مجموعاً 12 عمليات شامل كربلاي1 تا 12 طرح‌ريزي شد. اهداف استراتژي جديد با تركيب و هماهنگي سپاه و ارتش عبارت بود از:
1ـ انهدام نيرو و امكانات دشمن به منظور تقليل توان نظامي عراق.
2ـ آزادسازي نيروهاي خودي كه در خطوط پدافندي استقرار داشتند.
3ـ كسب آمادگي براي حمله تعيين‌كننده و نهايي به دشمن.
در چارچوب استراتژي جديد و با تركيب و هماهنگي نيروها و سازماندهي سپاه در شكل تيپ، عمليات طريق‌القدس با هدف قطع ارتباط دشمن از شمال به جنوب با تصرف و تأمين تنگه چزابه و همچنين آزادسازي شهر بستان و 70 روستاي ديگر آن، در هشتم آذر 1360 آغاز شد. غافلگيري دشمن نسبت به تاكتيك ويژه عمليات (عبور از زمين‌هاي رملي)، زمينه‌هاي انهدام دشمن و كسب پيروزي را فراهم كرد.
برجسته‌ترين ويژگي عمليات طريق‌القدس "نقش بسيار مهم نيروهاي مردمي"20 بود و در واقع براي نخستين بار نيروهاي مردمي در سطح گسترد‌ه‌اي سازماندهي و به‌كار‌گرفته‌شدند21 و مسلماً همين حضور مردمي اجراي تاكتيك عبور از منطقه رملي را ميسّر كرد؛ زيرا بدون خلاقيت و ابتكار عمل و شجاعت نيروهاي مردمي و انقلابي اجراي اين تاكتيك عملي نبود.
همچنين پيروزي ايران در اين عمليات همچون وارد شدن ضربه‌اي قاطع و اساسي بر دشمن بود، چنان‌كه بر اثر اين ضربه، دشمن تعادل خود را از دست داد و هر‌چه تلاش كرد نتوانست اين تعادل را بازيابد.22
برخي از تحليل‌گران نظامي كه روند تحولات جنگ را پيگيري مي‌كردند با مشاهده ابعاد و نتايج عمليات طريق‌القدس، به بازيابي قدرت برنامه‌ريزي عمليات و مهارت‌هاي فرماندهي و كنترل نظامي ايران كه پيش از اين كاملاً از بين رفته بود، توجه و تأكيد كردند.23 به كارگيري اصطلاح "تاكتيك‌هاي موج انساني"24 براي توضيح تاكتيك جديد ايران و حضور گسترده نيروهاي مردمي، پس از اين عمليات در رسانه‌هاي غربي رواج و گسترش يافت، طوري كه يكي از فرماندهان نظامي ارتش امريكا با توجه به تغيير استراتژي و تاكتيك‌هاي ايران نوشت:
«در اين عمليات كه ايراني‌ها آن را عمليات طريق‌القدس نامگذاري كردند يك تغيير استراتژيكي عمده به چشم مي‌خورد. ايراني‌ها به استراتژي استفاده از نيروهاي پياده و سرمايه‌گذاري روي احساسات آنها، جهت غلبه بر كمبود تجهيزات نظامي روي آورده‌اند.»25
عراقي‌ها كه پيش از اين، پيروزي ايران در عمليات ثامن‌الائمه را با اكراه و تأخير پذيرفته و اعلام كرده بودند، چنين تصور مي‌كردند كه شكست ارتش عراق به دليل مواضع نامناسب نيروهايشان در شرق رودخانه كارون بوده‌است، به همين دليل احتمال تكرار پيروزي ايران در يك منطقه ديگر را بعيد مي‌پنداشتند. مهم‌تر آنكه اجراي پي در پي عمليات‌هاي پيروز، اصلي‌ترين منشأ نگراني عراقي‌ها بود، لذا با تهاجم ارتش عراق به تنگة چزابه از تاريخ 17/11/1360 به مدت 13 روز، عراقي‌ها اميدوار بودند ضمن نمايش قدرت نظامي خود و جبران تأثيرات روحي و رواني ناشي از شكست در دو عمليات پيشين، از اجراي عمليات بعدي ايران ممانعت يا در آن "تأخير" ايجاد كنند .
درك و تشخيص فرماندهي سپاه از ماهيت تحركات نظامي عراق در تنگه چزابه، سبب گرديد بلافاصله كليه تلاش‌هاي ايران در منطقه عمومي غرب رودخانه كرخه با هدف اجراي عمليات فتح‌المبين، متمركز شود.26 آزادسازي منطقه غرب رودخانه كرخه مي‌توانست ضمن انهدام نيروهاي دشمن، شهرهاي شوش، انديمشك، دزفول و پايگاه چهارم شكاري را از بُرد آتش توپخانه دشمن خارج سازد. علاوه بر اين با موفقيت در اين عمليات، مناطق و تأسيسات مهم منطقه شامل سايت و رادار، جاده انديمشك ـ اهواز و چاه‌هاي نفتي ابوغريب از بُرد توپخانه و يا اشغال نيروهاي دشمن خارج مي‌شد.
متعاقب تلاش‌هايي كه در زمينه طرح‌ريزي، مهندسي و پشتيباني انجام گرفت، سرانجام در تاريخ 2/1/1361، عمليات فتح‌المبين آغاز شد و طي يك هفته كليه مواضع دشمن منهدم و منطقه به‌طور كامل پاك‌سازي شد. اسارت 17000 تن از نيروهاي دشمن نشان‌دهنده ميزان موفقيت عمليات و مهم‌تر از آن، فروپاشي اردوگاه دشمن بود. در اين عمليات غنائم بسياري از جمله 165 قبضه توپ و 320 دستگاه تانك و نفربر دشمن به دست رزمندگان افتاد و مقدار زيادي از تجهيزات عراقي‌ها نيز منهدم گرديد.
عمليات فتح‌المبين به لحاظ وسعت، ميزان نيروهاي شركت‌كننده و سرعت عمل نيروها در تأمين اهداف و نتايج و دستاوردها بسيار برجسته و چشمگير بود. برخي از كارشناسان از اين عمليات به عنوان پيچيده‌ترين تلاش ايران در جنگ تا آن زمان27 كه "خفت‌بارترين شكست را از آغاز جنگ تاكنون نصيب عراق كرده است"28 ياد كردند .
مهم‌ترين ويژگي و نتيجه كلي عمليات در دو زمينه قابل مشاهده‌است، نخست اينكه عمليات فتح‌المبين نمايش جنگ فراگير مردمي بود.29 بدين معنا كه در سازمان رزم سپاه با تشكيل تيپ و قرارگاه تحول جدي ايجاد شد.30 همين مسئله علاوه بر فراهم نمودن زمينة افزايش جذب و به كارگيري نيروهاي مردمي و برتري قواي ايران بر عراق، امكان فرماندهي و كنترل و هدايت را به نحوي مناسب فراهم ساخت.
تحميل وضعيت جديد به دشمن، دومين نتيجه مهم در اين عمليات بود. تاكتيك ويژه عمليات فتح‌المبين در طرح‌مانور عمليات با توجه به زمين منطقه و آرايش دشمن، در نظر گرفته‌شد. آرايش قواي دشمن بر "تنگه رقابيه"، "تپه‌هاي عين‌خوش"، و "ارتفاع برغازه" متكي بود و نزديكي به اين نقاط مي‌توانست تمام جبهه دشمن را متزلزل كند. به همين دليل با پيشروي نيروها در محور قرارگاه قدس و تصرف عين‌خوش، تعادل دشمن به‌هم خورد و با پيشروي در محور قرارگاه فتح و تصرف تنگه رقابيه تير‌خلاص به دشمن شليك شد. در نتيجه، با پيروزي در عمليات فتح‌المبين، ذهنيت و باورهاي دشمن از توانايي‌هايش، در‌هم شكسته شد.31 اگر تا پيش از اين دشمن تصور مي‌كرد با تكيه بر نيروهايش قادر به حفظ مواضع اشغالي خواهد بود، با شكست در عمليات فتح‌المبين، اين باور در‌هم شكست و انديشه عقب‌نشيني از همين زمان در ذهن دشمن شكل‌گرفت.
گسترش پيروزي‌هاي ايران و تزلزل در وضعيت نظامي دشمن، حاميان منطقه‌اي و جهاني عراق را مضطرب و نگران كرد. برخي از سران كشورهاي عربي فشارهاي بسياري به امريكا وارد كردند تا به حمايت از عراق اقدام نمايد. يكي از مقامات وزارت دفاع امريكا طي سخناني صريحاً اظهار كرد: «كمك به عراق، براي واشنگتن در جهان عرب منافع زيادي به همراه خواهد داشت.»32 راديو اسرائيل به منظور پافشاري بر ضرورت تغيير موضع امريكا براي جانبداري از عراق، بهبود موقعيت ايران براي "صدور انقلاب" را تأكيد كرد.33
در پي تحولات جديد، دولت امريكا با اعزام واينبرگر وزير دفاع خود به منطقه و مذاكره با سران كشورهاي عرب، تصميم به افزايش فروش تسليحات به كشورهاي منطقه گرفت. امريكايي‌ها كه تا پيش از اين به‌طور سنّتي تهديد شوروي را خطر اصلي براي منافع خود ارزيابي مي‌كردند، ايران را به عنوان يك تهديد منطقه‌اي جايگزين آن كردند. اين تغيير فراتر از تأثيرات كوتاه مدت آن، به عنوان يك استراتژي جديد، آثار و نتايج بلند‌مدتي را بر جاي نهاد كه پس از فتح خرمشهر به صورت تدريجي نمايان شد.
طرح‌ريزي و اجراي عمليات بيت‌المقدس در فضايي كاملاً متفاوت با عمليات‌هاي پيشين انجام‌گرفت. نخست آنكه دشمن درباره منطقه عمليات هوشيار بود زيرا تنها منطقه‌اي كه در جنوب همچنان در اشغال دشمن قرار داشت، منطقه غرب رودخانه كارون بود و طبيعي به نظر مي‌رسيد كه قواي نظامي ايران اين منطقه را براي عمليات انتخاب كنند. بنابراين امكان غافلگيري دشمن درباره مكان عمليات وجود نداشت.
عمليات بيت‌المقدس در موقعيتي كاملاً حساس طرح‌ريزي شد. تدبير فرماندهان سپاه اين بود كه تلاش اصلي عمليات بايد در عبور از رودخانه كارون و تصرف سرپلي بزرگ متمركز شود. حال آنكه فرماندهان ارتش بر اساس تفكر كلاسيك، همانند عمليات قبلي (هويزه در 15/10/59) در اين منطقه، بر اين نظر بودند كه تلاش اصلي بايد با اتكا به جاده اهواز ـ خرمشهر انجام شود.34 متعاقب بحث‌ها و بررسي‌هاي طولاني، سرانجام بر اساس نظر سپاه عمليات در ساعت 3 بامداد دهم ارديبهشت 1361 آغاز و در چهار مرحله اجرا شد و به پيروزي رسيد. در اين عمليات 19000 تن از نيروهاي دشمن به اسارت قواي ايران درآمدند.35
فتح خرمشهر صرف‌نظر از بازتاب و نتايج سياسي آن، از بعد نظامي بسيار حائز اهميت بود. عوامل مؤثر در پيروزي ايران علاوه بر استراتژي برتر، اجراي تاكتيك ويژة عمليات عبور از رودخانه كارون و افزايش توان رزمي سپاه بود. در اين عمليات سپاه 100 تا 120 گردان نيرو در قالب تيپ (ولي با استعداد لشكر) وارد عمليات كرد كه در مقايسه با عمليات ثامن‌الائمه، تنها در فاصلة 9 ماه، توان رزمي سپاه نزديك به 10 برابر رشد و افزايش را نشان مي‌دهد. در واقع گرچه سپاه به عنوان يك نهاد انقلابي به‌تناسب ضرورت‌هاي انقلاب متولد شد ولي "در خوزستان و در لابلاي حوادث جنگ تحميلي به رشد و بالندگي رسيد"36 و موقعيت آن تثبيت شد.37
خرمشهر در روند تحولات جنگ تحميلي به عنوان نماد و مظهر "مقاومت سرسختانه ايران و پيروزي بر عراق" به‌شمار مي‌رفت.38 به همين دليل عمليات بيت‌المقدس و نتايج آن مي‌توانست سرنوشت جنگ و موقعيت سياسي رژيم عراق را مشخص نمايد. مواضع و استحكامات عراق در خرمشهر و آمادگي براي مقابله با تهاجم رزمندگان اسلام، اين اميدواري را براي حاميان جهاني و منطقه‌اي عراق به وجود آورده‌بود كه عراق با حفظ خرمشهر و با ايجاد تأخير در آزادسازي آن، ضمن فرسايش توان نظامي ايران، فرصت لازم را براي آمادگي ارتش عراق جهت مقابله با وضعيت جديد فراهم خواهد ساخت.
سرعت عمل قواي نظامي ايران با اتكا به تاكتيك ويژة عمليات عبور از رودخانه كارون و سقوط مواضع عراق و آزادسازي زودهنگام خرمشهر، نه تنها تمامي اميدهاي حاميان عراق را بر باد داد، بلكه دامنه نگراني و اضطراب آنها را درباره سرنوشت سياسي رژيم صدام و آينده منطقه گسترش داد. روزنامه آلماني دويچه سايتونگ طي تحليلي در اين باره نوشت:
«خطر پيروزي ايران و در نتيجه درهم ريختن عراق، نظام‌هاي حاكم منطقه را پس از سقوط رژيم بعثي بغداد، تهديد مي‌كند و احتمال مداخله ابرقدرت‌ها را نيز به‌دنبال دارد.»39
از نظر نظامي اجراي چهار عمليات پيروز طي 8 ماه نشان‌دهنده تجديد قواي نظامي ايران بود. متقابلاً ناتواني عراق براي دفاع از مواضع و استحكامات خود، به منزله از ميان رفتن توان نظامي اين كشور و در نتيجه سقوط احتمالي رژيم عراق ارزيابي مي‌شد.
از بُعد سياسي، در واقع عراق با از دست دادن خرمشهر تكيه‌گاهش را براي مذاكره از دست داد.40 به عبارت ديگر، خرمشهر براي عراق "برگ برنده‌اي"41محسوب مي‌شد كه با آزادسازي آن به دست رزمندگان اسلام و "عقب‌نشيني تحقيرآميز"42 و مفتضحانه ‌ارتش دشمن، رژيم عراق به نقطه پايان نزديك مي‌شد.
روزنامه لوموند با توجه به روند تحولات جنگ كه به بن‌بست رسيده بود و بي‌ثباتي داخل كشور با فرار بني‌صدر به پاريس، موقعيت جديد ايران و اين پيروزي‌ها را از زاويه ديگري بررسي كرد و نوشت:
«جنگ به رژيم ايران اجازه داد كه ضمن برقراري مجدد اتحاد مقدس، به پاسداران، بازوي نيرومند انقلاب اسلامي و عمده‌ترين نيروهاي نظامي كشور، اهميت خاصي داده شود و جناح‌هاي مختلف "ليبرال" و "چپي" تصفيه شوند و اين خود نشانة يكي از عمده‌ترين پيروزي‌هاي جمهوري‌اسلامي ايران در مقابل رژيم بعثي بغداد بود.»43
در واقع تثبيت اوضاع داخلي و مهار بحران و بي‌ثباتي سياسي، منشأ دستيابي به پيروزي نظامي بود و متقابلاً اين پيروزي‌ها روند تثبيت اوضاع داخلي را تسريع كرد. كميته روابط خارجي سناي امريكا نيز طي گزارشي پيروزي‌هاي ايران را نتيجة تجديد قواي نيروهاي مسلح ايران، نيروي انساني بيشتر ايران و هماهنگي بهتر بين ارتش منظم و پاسداران انقلابي ارزيابي مي‌كند.44
پيدايش وضعيت جديد در صحنه سياسي ـ نظامي جنگ و تحولات احتمالي در منطقه، امريكا را به شدت نگران كرد. با فتح خرمشهر در واقع امريكا دچار همان مخاطراتي شد كه با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه با آن روبه‌رو گرديد، با اين تفاوت كه با بي‌ثباتي داخل ايران و شروع جنگ، امريكا اميدوار بود انقلاب در درون كشور مضمحل يا تعديل شود، ولي پيروزي‌هاي پي‌در‌پي ايران و سرانجام فتح خرمشهر و احتمال سقوط رژيم عراق، دامنه نگراني امريكا را در سطح منطقه گسترش داد. زيرا اين تحول اساسي و چشمگير به منزله تهديد منافع امريكا در منطقه ارزيابي شد.45 به همين دليل واينبرگر وزير دفاع وقت امريكا اعلام كرد پيروزي‌هاي ايران به نفع امريكا نخواهد بود.46
هيگ وزيرخارجه وقت امريكا نيز اعلام كرد كه امريكا در برابر هرگونه تغيير اساسي در منطقة خليج‌فارس كه ناشي از جنگ ايران و عراق باشد، بي‌تفاوت نخواهد بود.47 كيسينجر وزيرخارجه اسبق امريكا طي تحليلي چالش‌هاي موجود در منطقه را به چهار دسته تقسيم كرد: «راديكاليسم شيعه، نهادگرايي اسلامي، انقلاب ايران و امپرياليسم شوروي.»48 وي در عين حال به ضرورت "توازن قوا در منطقه" تأكيد كرد.
بازنگري استراتژي منطقه‌اي امريكا در خليج‌فارس كه با آشكارشدن برتري نظامي ايران بر عراق پس از عمليات فتح‌المبين آغاز شده‌بود، امريكا را ناچار به اتخاذ سه ابتكار ديپلماتيك كرد. هيگ وزيرخارجه امريكا در اين باره گفت:
«اگر بخواهيم به يك نظم مسالمت‌آميز بين‌المللي اميدي داشته باشيم، بايد وقايع خاورميانه را شكل دهيم و اكنون لحظه ورود امريكا به منطقه است. امريكا براي پايان دادن به جنگ ايران و عراق، فعال كردن مذاكرات خودمختاري فلسطين و رفع تهديد از آغاز جنگ اقدام خواهد كرد. اين ابتكارها به يكديگر مربوط و با كشورهاي ديگر نيز هماهنگ خواهد بود.»49
وي همچنين يادآور شد:
«بيم آن مي‌رود كه درگيري ايران و عراق به كشورهاي همسايه گسترش پيدا كرده موجب تغييرات گسترده و غيرقابل پيش‌بيني در توازن نيروهاي منطقه بشود.»50
بدين ترتيب امريكايي‌ها به دليل نگراني از سقوط رژيم عراق كه حاصل اخطار آژانس‌هاي متعدد جاسوسي اين كشور بود، كمك‌هاي حياتي به بغداد را آغاز كردند.51 امريكا براي رفع محدوديت‌هاي موجود نام عراق را از ليست كشورهاي به اصطلاح تروريست خارج كرد و محدوديت فروش تسليحات به عراق لغو شد و براي برقراري روابط ديپلماتيك ميان دو كشور توافقاتي به عمل آمد. مصر و كشورهاي شوراي همكاري براي كمك به عراق ترغيب و تشويق شدند. كمك‌هاي اطلاعاتي و حمايت‌هاي سياسي و تبليغاتي امريكا از عراق به نحو چشمگيري افزايش يافت. مشاور كميته روابط خارجي سناي امريكا در توضيح فروش تسليحات امريكا به عراق در همان زمان گفت:
«اين عمل امريكا به منظور تنبيه ايران و بازكردن راهي براي خروج عراق از بن‌بست موجود مي‌باشد و ايران در جنگ با عراق از برتري محسوسي برخوردار است و اين واقعة ناخوشايندي براي امريكاست.»52
امريكايي‌ها به منظور فراهم‌سازي زمينه‌هاي حمايت سياسي و تبليغاتي از عراق، اين كشور را متقاعد كردند آمادگي خود را براي عقب‌نشيني از خاك ايران اعلام نمايد. رژيم بعثي و صدام كه پيش از اين به لحاظ سياسي و نظامي در موقعيت برتري قرار داشتند و از تجزيه ايران سخن مي‌گفتند با پيدايش وضعيت جديد در جنگ و اوضاع جنوب، آمادگي خود را براي برقراري آتش‌بس اعلام كردند.53
در اجلاس چهار روزة كنگرة حزب بعث عراق، صدام با پذيرش مسئوليت شكست استعفا داد ولي مجدداً به اتفاق آرا به مقام دبيركل حزب بعث انتخاب شد.54
صدام در موقعيت جديد تغييرات نسبتاً گسترده‌اي را به وجود آورد؛ بدين شكل كه اعضاي شوراي فرماندهي انقلاب را از 17 تن به 10 تن كاهش داد و در كابينه عراق 8 تن از وزيران (از جمله وزير نفت) سمت‌هاي خود را از دست دادند و 10 وزير جديد وارد كابينه عراق شدند.55 بسياري از تحليل‌گران تحولات داخلي عراق را نتيجه شكست‌هاي اخير56 اين كشور و با هدف از ميان بردن "هرگونه انتقاد در سطح بالا"57 و فراهم‌سازي تحكيم موقعيت صدام58 ارزيابي كردند.
امريكايي‌ها براي مهار نتايج ناشي از پيروزي‌هاي ايران علاوه بر اقدامات مذكور، سعي داشتند به هر نحو ممكن از ارائه امتياز به ايران جلوگيري كنند تا جمهوري‌اسلامي به عنوان يك قدرت منطقه‌اي ظاهر نشود. در جهت اين سياست، سازمان ملل نيز با وجود برتري جمهوري‌اسلامي، شرايط ايران مبني بر محكوميت متجاوز و پرداخت غرامت به ايران را نپذيرفت و همچنان بر تقدم آتش‌بس به هر اقدام ديگري تأكيد كرد. ايران در وضعيت جديد و با توجه به موقعيت برتر سياسي و نظامي سه راه‌حل فراروي خود داشت:
1ـ آغاز مذاكره سياسي با رژيم عراق و قدرت‌هاي حامي وي كه لازمه آن دادن امتياز به ايران بود ولي سازمان ملل و قدرت‌هاي حاكم بر شوراي امنيت، اين اقدام را به منزله به‌رسميت‌شناختن قدرت انقلاب ايران در منطقه خليج‌فارس مي‌دانستند، لذا با بي‌توجهي به درخواست‌هاي برحق ايران، عملاً درهاي مذاكره را مسدود كردند زيرا تمام رژيم‌هاي ذي‌نفع در جنگ بر"ندادن امتياز به ايران" به منظور جلوگيري از برتري اين كشور، توافق داشتند.
2ـ ترك مخاصمه بدون اتمام جنگ راه‌حل ديگري بود كه فراروي ايران قرار داشت. در اين صورت قواي نظامي ايران مي‌بايست در حالت نه جنگ و نه صلح در مرزها مستقر باشند و اين امر جز فرسايش قواي سياسي و نظامي ايران نتيجه‌اي نداشت. روزنامه گاردين دربارة اين راه‌حل ‌نوشت:
«توقف ايران در داخل خاك خود به گفته تحليل‌گران نمي‌تواند ضامن آن باشد كه صدام حسين به دادن امتياز بيشتري تن در دهد. ضمن اينكه نبايد اين احتمال را از نظر دور داشت كه نيروهاي عراقي پس از گذراندن يك دوره استراحت و بازسازي به تهاجم مجدد اقدام نكنند.»59
3ـ صلح شرافتمندانه و تضمين‌شده تنها راه حلي بود كه در برابر ايران قرار داشت.60 "شرافتمندانه" به اين معنا كه حقوق ايران تأمين مي‌شد و"تضمين‌شده" به معناي جلوگيري از جنگ مجدد بود. اين راه‌حل با توجه به سياست قدرت‌ها در جلوگيري از ارائه هرگونه امتياز به ايران، سرآغاز دوره جديدي از جنگ بود61 كه به تصميم‌گيري نياز داشت. لذا جلسه شوراي‌عالي دفاع در حضور امام‌خميني برگزار شد و سرانجام مسئولان سياسي و نظامي كشور راه‌حل سوم را هر چند با تأخير برگزيدند.
از بُعد سياسي در حالي كه جمهوري‌اسلامي در موقعيت برتر قرار داشت و از ارائه هرگونه امتياز مناسب به ايران از جمله محكوم كردن متجاوز خودداري مي‌شد، آيا ايران راه‌حل ديگري جز آنچه برگزيد، مي‌توانست انتخاب كند؟ از نظر نظامي نيز نظاميان به عنوان متوليان اصلي صحنه جنگ بر اين اعتقاد بودند كه به لحاظ نظامي امكان پدافند با توقف روي خط مرزي وجود ندارد زيرا در اغلب نقاط خط مرزي هيچ‌گونه مانع طبيعي وجود نداشت. ضمن اينكه ايجاد استحكامات نيز يك سال به طول مي‌انجاميد و طي اين مدت احتمال تجديد قواي دشمن و حمله مجدد وجود داشت. مهم‌تر از همه اينكه با تكيه بر اصل "تعقيب دشمن"، هرگونه توقف پس از فتح خرمشهر يك حركت غيراصولي بود. امام‌خميني پس از ترديد ]مخالفت[ اوليه درباره تداوم جنگ در خاك عراق، با استماع دلايل نظاميان، به ادامة جنگ متقاعد شدند و حمايت‌هاي لازم را به عمل آوردند.
موقعيت برتر نظامي ايران و پيروزي‌هاي پي‌درپي، در ايجاد اعتماد لازم براي پيروزي بر عراق و تصميم‌گيري براي تداوم جنگ در داخل خاك عراق تأثير اساسي داشت. ورود به داخل خاك عراق از نظر نظامي نيز اجتناب‌ناپذير بود و با هدف تأمين ساحل شرقي رودخانه اروند انجام گرفت.62 اين اقدام حاصل نگراني و در عين حال بي‌اعتمادي به سياست‌هاي امريكا و مجامع بين‌المللي بود. تنها راه‌حل اين بود كه قواي نظامي ايران با تكيه بر عوارض طبيعي و تهديد شهر بصره و در تيررس قراردادن منطقه عظيم نفتي رميله و صفوان، عراق را وادار به تأمين خواسته‌هاي ايران كنند.63 بدين‌ترتيب در مرحله جديد جنگ، عمليات رمضان در چارچوب تجربيات و تاكتيك‌هاي پيشين طرح‌ريزي و در تاريخ 23 تير 1361 به اجرا گذاشته شد. در اين مرحله تغييرات بسياري در زمين منطقه و نحوه آرايش دشمن به وجود آمده بود. متقابلاً عدم آمادگي نيروهاي خودي براي مواجهه با وضعيت جديد، سبب گرديد نيروها با وجود موفقيت در شكستن مواضع و استحكامات دشمن، سرانجام به مواضع خود مراجعت نمايند.64
نتيجه عمليات رمضان نشان‌داد كه هيچ‌گونه آمادگي لازم در داخل عراق براي برپايي يك نهضت انقلابي به حمايت از انقلاب اسلامي ايران و مبارزه با رژيم بعثي عراق وجود ندارد65 و از نظر نظامي نيز وضعيت جديدي فراروي ايران قرار دارد كه دورنماي آن روشن نيست.
سال دوم جنگ در وضعيتي پايان يافت كه بيشتر مناطق اشغالي از لوث وجود متجاوزان پاك شده‌بود و ايران به منظور تأمين "صلح شرافتمندانه و تضمين شده" عمليات رمضان را طرح‌ريزي و اجرا كرد. مهم‌ترين سؤالي كه در اين مرحله وجود داشت اين بود كه:
«چه علل يا عواملي مانع از تبديل پيروزي ايران در خرمشهر به يك پيروزي استراتژيك براي پايان بخشيدن به جنگ شد؟»
کتاب آغاز تا پايان (سالنامه‌ي تحليلي): بررسي وقايع سياسي ـ نظامي جنگ از زمينه‌سازي تهاجم عراق تا آتش‌بس / نويسنده محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
www.ciw8.net



:: موضوعات مرتبط: سال دوم جنگ -تفصیلی
:: برچسب‌ها: سال دوم جنگ÷آزادسازي مناطق اشغالي, تداوم جنگ ÷شهريور 1360 تا شهريور 1361


سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱
ن : محمد نصر

سال اول جنگ

جنگ در سال اول
تجــاوز و اشغــال
شهريور 1359 تا شهريور 1360


تجاوز ارتش عراق به ايران با استعداد 48 يگان سازماندهي شده در قالب تيپ‌ها و لشكرهاي زرهي، مكانيزه و پياده، با برخورداري از پشتيباني 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانك و نفربر، 400 قبضه توپ ضدهوايي، 366 فروند هواپيما و 400 فروند هلي‌كوپتر1 انجام گرفت. مقصود رهبران عراق از تجاوز اين بود كه با شكست نظامي ايران2 به اهداف خود: لغو قرارداد 1975 الجزاير، تجزيه استان خوزستان3 و در نهايت براندازي نظام جمهوري‌اسلامي دست يابند.
مقاومت اندكِ نيروهاي نظامي در برخي خطوط مرزي سبب گرديد نيروهاي دشمن به سهولت از خطوط مرزي عبور كنند و برخي از شهرهاي ايران را محاصره نمايند. اهميت و جايگاه خوزستان در استراتژي تهاجمي عراق، موجب شد توان اصلي ارتش عراق در اين منطقه متمركز شود. لشكرهاي 1 مكانيزه و 10 زرهي ارتش عراق با پيشروي در منطقه غرب رودخانه كرخه، فاصله 80 كيلومتري مرز تا رودخانه را طي چهار روز پشت سر گذاشتند.4 در محور بستان ـ سوسنگرد لشكر9 زرهي ارتش عراق در همان خيز اول بستان را اشغال كرد و سوسنگرد و حميديه را محاصره نمود و به نزديكي اهواز رسيد كه با شبيخون برادران سپاه و بسيج اهواز به فرماندهي شهيد غيوراصلي مواجه شد و عقب‌نشيني كرد.
در محور جنوب غربي اهواز لشكر5 مكانيزه عراق بعد از تصرف جفير و پادگان حميد تا منطقه نورد در 15 كيلومتري جنوب اهواز پيشروي كرد و سپس از حركت ايستاد. در محور شلمچه لشكر3 زرهي و تيپ33 نيروي مخصوص براي اشغال خرمشهر و آبادان وارد عمل شدند كه بر اثر مقاومت مردم، بسيج و سپاه در خرمشهر تا چهارم آبان 59 (به مدت 34 روز) دشمن نتوانست اين شهر را تصرف كند. نيروهاي لشكر3 در 19 مهر 1359 در منطقه‌اي كه هيچ‌گونه مواضع دفاعي وجود نداشت، از رودخانه كارون عبور كردند و شهر آبادان را به محاصره درآوردند. در مجموع ارتش عراق در اين مرحله از تهاجم خود بيش از 15000 كيلومترمربع از اراضي ايران را اشغال كرد و در آن مستقر شد.5
نواقص و كاستي‌هاي دفاعي ايران، هنگامي كه فرماندهي كل ‌قوا بر عهده بني‌صدر بود، نقش زيادي در سهولت پيشروي نيروهاي ارتش عراق در عمق سرزمين ايران و محاصره و اشغال شهرها داشت. آرايش دفاعي نيروهاي ايران به شيوة سنتي (يعني طبق آئين‌نامه‌هاي رسمي و بدون در نظر گرفتن وضعيت جديد)، بدون بررسي دقيق و در نظر گرفتن احتمالات گوناگون انجام گرفته بود.6 در آرايش نيروها پوشش مرز در نظر گرفته‌شده بود، حال آنكه بايد به صورت متحرك عمل مي‌شد و نيروهاي ايران با تمركز در شمال حسينيه از جبهه اهواز و خرمشهر دفاع مي‌كردند.7 بنابراين گسترش عملياتي و تاكتيك نظامي ايران دچار نقص بود، معابر مسدود نشده بود و درك روشني از تلاش اصلي عراق وجود نداشت.8
"كردزمن" دلائل عدم آمادگي جنگي ايران را "فقدان قرارگاه فرماندهي" در مناطقي كه جنگ جريان داشت و "مستقر نبودن توپخانه و هلي‌كوپترهاي تهاجمي و كليه يگان‌هاي ارتشي در مرز" ذكر مي‌كند و مي‌نويسد:
«ايران هيچ‌گونه آرايش نظامي در مناطق بسيار حساس نزديك خرمشهر و آبادان نداشت. نزديك‌ترين لشكر ايران به منطقه عملياتي در اهواز مستقر بود كه 40 تا 50 كيلومتر تا صحنه جنگ فاصله داشت.»9
وي سهولت پيشروي نيروهاي عراقي را نشانة عدم آمادگي دفاعي ايران دانسته و مي‌نويسد:
«در واقع حتي اعلاميه‌هاي نظامي عراق نيز نشان مي‌داد كه ارتش عراق در طول يكي دو روز اول جنگ با مقاومت زيادي روبه‌رو نشده، بنابراين تمامي شواهد حكايت دارند كه اين عراق بوده است كه با آمادگي كامل و به كارگيري نيروهاي نظامي، تهاجم همه‌جانبه‌اي را عليه ايران سازمان داد، در حالي كه ايران حتي از آمادگي دفاعي كامل برخوردار نبود.»10
نماينده امام در شوراي عالي دفاع، آيت‌الله خامنه‌اي در تشريح وضعيت دفاعي ايران و ناتواني در بهره‌برداري از توان و امكانات موجود گفت:
« . . . از جمله شهرهايي كه به شدت تهديد مي‌شد دزفول بود، در حالي كه ما آنجا نيرو كم داشتيم و وقتي به فرماندهان ارتش مي‌گفتيم، مي‌گفتند نيرو كم داريم و يا نيرو و تجهيزات هر دو را با هم نداريم، درست هم بود، به اين معنا كه آمادگي لازم را براي خودشان در اين جنگ تهيه نديده بودند. در صورتي كه ابزارهاي زيادي داشتيم ولي از كار افتاده بود و مهمات زيادي داشتيم كه اينها از وجودش خبر نداشتند. افراد زيادي هم داشتيم كه اينها در پادگان‌ها حضور نداشتند و لذا وضعمان خيلي بد بود.»11
مقاومت نيروهاي مردمي و انقلابي، به‌ويژه در شهرها، بسياري از كاستي‌ها را جبران كرد و نقشي بسيار تعيين‌كننده در ناكامي ارتش عراق داشت. به عنوان مثال پس از آنكه تيپ سوم از لشكر92 زرهي اهواز تنها سه روز در مرز در برابر لشكر9 زرهي ارتش عراق پدافند فعال كرد،12 نيروهاي لشكر9 با عبور از بستان، سوسنگرد و حميديه در آستانه ورود به اهواز بودند كه بر اثر شبيخون نيروهاي مردمي و انقلابي عقب‌نشيني كردند و سرانجام در پشت ديوارهاي غربي شهر سوسنگرد زمين‌گير شدند.13 ارتش عراق تيپ33 نيروي مخصوص را نيز مأمور تصرف خرمشهر كرد ولي به دليل مقاومت‌هاي مردمي، سرانجام پس از 34 روز جنگ و گريز و با اختصاص 2 لشكر، موفق به اشغال خرمشهر شد.14 مقاومت‌هاي مردمي علاوه بر ايجاد فاصله ميان يگان‌هاي ارتش عراق و ناهماهنگي در پيشروي آنها و ايجاد تأخير و كندي در حركت يگان‌هاي مهاجم، به تأخير در سقوط خرمشهر و حفظ آبادان انجاميد.15
دلايل ناتواني عراق براي بهره‌برداري از وضعيت سياسي ـ نظامي ايران و دست‌نيافتن به پيروزي " قاطع و روشن" علي‌رغم توضيحات و نظرياتي كه ناظران و تحليل‌گران نظامي تاكنون ارائه كرده‌اند، همچنان مبهم است، اما آنچه بيشتر تأكيد مي‌شود "عدم وجود يك استراتژي نظامي روشن"16 است كه آن را مركز ثقل ناكامي عراق مي‌دانند؛ زيرا رفتار نظامي عراق نشان‌دهندة اين است كه نيروهاي عراقي نمي‌دانستند تا چه حد بايد پيشروي كنند و اهداف آنها مشخص نبود.17 به همين دليل عراق با دستور توقف به ارتش در حال پيشروي، دچار يك اشتباه نظامي جبران ناپذير شد.18 همچنين اطلاعات غلط و نادرست و اشتباه در محاسباتِ اوضاع داخلي ايران،19 بخش ديگري از عوامل ناكامي عراق است كه تحليل‌گران نظامي به آن اشاره كرده‌اند. در واقع آنچه كه پس از تهاجم عراق، در داخل ايران روي داد "ظهور جنگ مردمي در شهرها" و "تحكيم موقعيت سياسي ايران" بود. حال آنكه عراقي‌ها تصور مي‌كردند كه حمله نظامي سراسري در زمين و هوا، به مثابه يك شوك، به سقوط نظام انقلابي ايران منجر خواهد شد!
يكي از نظاميان سابق ارتش عراق بر اين باور است كه رهبري عراق از روح انقلابي مردم كه شاه را ساقط كرده و آماده بودند تا به دفاع از انقلاب برخيزند، غافل بوده‌است.20 وي معتقد است اگر رهبري عراق وضعيت داخلي ايران را به خوبي بررسي كرده‌بود، حمله خود را به تأخير مي‌انداخت و راه‌هاي ديگري را در پيش مي‌گرفت.21 بنا‌بر اين توضيح، در واقع رهبري عراق تنها به مشاهده ظواهر و تكيه بر منابع اطلاعاتي امريكا و غرب و اطلاعات عناصر فراري ضدانقلاب اكتفا كرده است، براي همين "قدرت پنهان ايران"22 را درك نكرده و از همين نقطه ‌آسيب‌پذير شده است.
تنها يك هفته پس از شروع جنگ، صدام در سخناني خطاب به ملت عراق اعلام كرد: «عراق به مقاصد ارضي خود نائل شده و مايل است خصومت‌ها را كنار بگذارد و به مذاكره بپردازد.»23 برخي از تحليل‌گران ارائه اين پيشنهاد را به مثابه شكست عراق ارزيابي كردند.24 دبير‌كل سازمان ملل در تاريخ 22 سپتامبر1980(31 شهريور 1359)، در شرايطي كه به ايران تجاوز شده بود به دولت‌هاي ايران و عراق پيشنهاد كرد: «دو دولت مساعي جميله خود را در جهت كمك به حل مسالمت‌آميز برخورد ميان دو كشور به كار بندند.» روز بعد نخستين جلسه شوراي امنيت سازمان ملل برگزار شد و اولين موضع‌گيري خود را در قبال جنگ تحميلي اعلام كرد.25 حاصل اين جلسه صدور بيانيه‌اي بود كه در آن شوراي امنيت به جانبداري از عراق ـ در حالي كه اين كشور با اقدام به زور از مرزهاي ايران عبور كرده بود ـ از طرفين متخاصم مي‌خواهد «از استفاده بيشتر از زور خودداري كنند و پيشنهاد صحيح ميانجيگري و مصالحه را بپذيرند.»26 چنان‌كه مشخص است شوراي امنيت ضمن اجتناب از صدور قطعنامه، تنها بيانيه‌اي صادر كرد كه در آن هيچ‌گونه اشاره‌اي به نقض تماميت ارضي ايران نشده‌است.
جمهوري‌اسلامي با توجه به تردد هيئت‌هاي ميانجيگري و درخواست‌هايي كه براي برقراري صلح ارائه مي‌شد، شرايط خود را اعلام كرد:
1 ـ محكوميت متجاوز.
2 ـ عقب‌نشيني نيروهاي اشغالگر به مرزهاي بين‌المللي.
3 ـ پرداخت غرامت.
4 ـ بازگشت پناهندگان.27
در وضعيتي كه ارتش عراق در مناطق اشغالي مستقر بود، كلية هيئت‌هاي صلح ابتدا از ايران درخواست مي‌كردند آتش‌بس را بپذيرد! حال آنكه ايران "عقب‌نشيني" و "محكوميت متجاوز" را بر هر اقدام ديگري مقدم مي‌دانست. آنچه كه بعدها امام‌خميني بيان كردند، مواضع برحق ايران را نمايان ساخت:
«ايران مي‌گويد كه تا از خانه ما بيرون نرويد و تا جرم‌هايي كه كرده‌ايد معلوم نشود كه شما مجرم هستيد و تا ضررهايي كه به ايران زديد جبران نشود و حكم به جبران نشود، صلح معني ندارد.»28
رهبري عراق متعاقب "نرسيدن به اهداف نظامي" و "ناكامي در تحميل صلح به ايران"، پس از هفته اول جنگ، بيشترين تلاش نظامي خود را روي اشغال شهرهاي سوسنگرد، خرمشهر و آبادان، متمركز كرد. ليكن مقاومت نيروهاي مردمي و سپاه و عناصر ژاندارمري و ارتش در سوسنگرد و فرمان امام براي شكستن محاصره شهر آبادان، طرح دشمن را عقيم گذاشت. تداوم مقاومت در خرمشهر توان زيادي از دشمن گرفت و اشغال اين شهر با تأخير، خسارات فراوان براي دشمن به همراه داشت. در اين مرحله بيشترين فشار ارتش عراق بر "اشغال آبادان" متمركز شد. صدام اميدوار بود با اين اقدام و تصرف ساحل شمالي رودخانه اروند، به حداقل اهداف خود مبني بر لغو قرارداد 1975 دست يابد. امام‌خميني با دركي كه از ماهيت تلاش‌هاي سياسي ـ نظامي عراق در مرحله جديد داشتند، فرمان "شكستن حصر آبادان" را در تاريخ 14 آبان 1359 صادر فرمودند.29 تشديد مقاومت در آبادان و عقب‌راندن نيروهاي مهاجم عراق از نخلستان‌هاي كوي ذوالفقاري آبادان و شكست نيروهاي عراقي در عبور از رودخانه بهمنشير، در واقع استراتژي عراق را در نقطه اصلي آن با شكست مواجه كرد.30
رژيم عراق كه با اقدام به "جنگ تحميلي" نتوانسته بود "صلح تحميلي" را به ايران تحميل كند، دو راه‌حل: "عقب‌نشيني" يا "استقرار در مواضع اشغالي" را فرا روي خود داشت. رهبري عراق براي عقب‌نشيني توضيح روشني نداشت؛ زيرا بدون اينكه از تهاجم به ايران نتيجه‌اي كسب كرده باشد، بايد به داخل خاك عراق عقب‌نشيني مي‌كرد. استقرار در مواضع اشغالي بر پايه اين تصور كه قواي نظامي ايران قادر به بيرون راندن متجاوزان نخواهند بود و اوضاع سياسي داخل ايران نيز شديداً بي‌ثبات است، مورد توجه قرار گرفت. صدام در توضيح اقدام خود مي‌گويد: «اگر تاكتيك نظامي و امنيت ارتش خودمان اقتضا نمايد كه در اين سرزمين‌ها باشيم، آن را تحت اشغال خود قرار خواهيم داد.»31 در واقع ناتواني نظامي ايران براي حمله به نيروهاي عراق، ضامن امنيت آنها بود؛ به همين دليل رهبري عراق تصميم به اشغال مناطق و استقرار در آن گرفت.
عراقي‌ها در مرحله جديد با اطمينان از"تضمين امنيت نيروهاي عراقي" در مواضع اشغالي، در انتظار تشديد بحران در داخل ايران و سرانجام مجبورشدن جمهوري‌اسلامي به پذيرش "صلح تحميلي" بودند. در عين حال عراقي‌ها براي تقويت توان نظامي و كسب حمايت‌هاي سياسي، بر تلاش‌هاي خود افزودند. طارق‌عزيز حداقل سه بار به فرانسه سفر كرد كه يكي از اهداف اصلي اين ترددهاي ديپلماتيك دريافت هواپيماهاي ميراژ جنگنده بود.32 سفر طارق‌عزيز به مسكو نيز با هدف ترميم روابط و رفع تحريم تسليحاتي عراق انجام‌گرفت كه نتيجه مطلوبي نداشت.33
جمهوري‌اسلامي ايران پس از متوقف كردن قواي دشمن با "مقاومت و دفاع همه‌جانبه و مردمي"، در مرحله جديد لزوماً مي‌بايست متجاوزان را از سرزمين‌هاي اشغالي عقب مي‌راند.
تداوم استقرار نيروهاي متجاوز در مناطق اشغالي، سرنوشت سياسي بني‌صدر (فرمانده كل‌قوا) را تحت تأثير قرار داده‌بود، بنابراين آزادسازي اين مناطق و كسب پيروزي در جنگ مي‌توانست موقعيت سياسي وي را ارتقا و بهبود بخشد. بني‌صدر مي‌پنداشت با اتكا به نيروهاي ارتش و استفاده از روش‌هاي كلاسيك تحت عنوان روش‌هاي علمي و تخصصي مي‌تواند اين مهم را تحقق بخشد.34 از سوي ديگر، بني‌صدر كه در پي حذف نيروهاي خط‌امام از صحنه سياسي كشور بود، راه‌حل‌هاي پيشنهادي نيروهاي انقلابي و مردمي را كه در مرحله "دفاع و مقاومت" در برابر دشمن، نقش اساسي و تعيين‌كننده داشتند، ناديده مي‌گرفت.
در اين مرحله با هدف "آزادسازي مناطق اشغالي" چهار عمليات طرح‌ريزي و اجرا شد:
1 ـ عمليات نيروهاي ارتش در 23 مهر 1359 در منطقه غرب رودخانه كرخه كه با هدف آزادسازي اين منطقه انجام‌گرفت ولي تا قبل از ظهر همين روز به دليل ناكامي، به اتمام رسيد و نيروها به مواضع خود عقب‌نشيني كردند.35
2 ـ در سوم آبان 1359، متعاقب محاصره آبادان، نيروهاي ارتش براي شكستن محاصره اين شهر عملياتي اجرا كردند،36 ولي بنا به دلايلي از جمله "نداشتن اطلاعات كافي و حتي اطلاعات كاذب" با ناكامي روبه‌رو شدند. پيدايش اين وضعيت، توان اجراي عمليات بعدي را در نيروهاي ارتش ضعيف كرد.37
3 ـ در پانزدهم دي ‌عمليات "نصر" كه بعدها به عمليات هويزه مشهور شد، در منطقه غرب رودخانه كارون با هدف آزادسازي خرمشهر اجرا شد. اين عمليات علي‌رغم موفقيت اوليه، به شكست انجاميد. صرف‌نظر از نتيجه نظامي اين عمليات، به دليل شهادت تعداد بسياري از دانشجويان پيرو خط‌امام كه پس از تحويل گروگان‌ها، عازم جبهه‌هاي نبرد شده‌بودند، اين عمليات انعكاس نسبتاً وسيعي در داخل كشور و در صحنه مناقشات سياسي داشت.
4 ـ در بيستم دي ‌عمليات "توكل"، با هدف شكستن محاصره آبادان و آزادسازي خرمشهر38 انجام شد كه نتيجه‌اي همانند عمليات‌هاي پيشين داشت.
نتايج سلسله تلاش‌هايي كه در اين مرحله انجام‌گرفت در بُعد نظامي سبب گرديد تفكر "تهاجم گسترده" به دشمن كنار گذاشته‌شود. چنان‌كه در كتاب منتشر شده ارتش جمهوري‌اسلامي ايران آمده است:
«پس از انجام ناموفق عمليات آفندي توكل، از روز 21 دي ‌وضعيت كلي منطقه عملياتي آبادان ـ ماهشهر به حالت قبل از اجراي حمله بازگشت و الزاماً نيروهاي فرماندهي اروند وضعيت پدافندي را پذيرفتند و نيروهاي طرفين مجدداً به حالت نبرد توپخانه بازگشتند و مبادله آتش به جريان خود ادامه داد و طرفين به تقويت و تحكيم مواضع پرداختند و مرحله ديگري از عمليات در جبهة ماهشهر ـ آبادان آغاز شد كه پدافند در مواضع و اجراي تك‌هاي محدود و محلي بود. اين مرحله از عمليات حدود 8 ماه ادامه داشت.»39
پيدايش اين وضعيت تا اندازه‌اي بديهي بود زيرا آنچه كه با هدف آزادسازي مناطق اشغالي انجام گرفت بر اساس بضاعت و توان فكري و كليه امكانات نيروهاي ارتش به فرماندهي بني‌صدر بود. لذا پس از مواجه‌شدن با ناكامي جز"انديشه پدافندي" و اجراي "تك‌هاي محدود و محلي" راه‌حل ديگري تصور نمي‌شد. با گذشت چهار ماه از تجاوز دشمن، نيروهاي اشغالگر نيز همچنان در سرزمين‌هاي اشغال شده مستقر بودند و از عمليات‌هاي انجام شده جز اتلاف وقت و نابودي امكانات موجود ـ كه جايگزيني آنها عملي نبود ـ نتيجه‌اي حاصل نشد. ضمن آنكه به صورت اساسي"تفكر تكيه بر مانور زرهي"، صرفاً با استفاده از تانك و نفربر، منسوخ شد، به گونه‌اي كه پس از آن از تانك تنها براي پشتيباني نيروي پياده يا توپخانه استفاده شد.40
بني‌صدر كه با مشاهده پي‌درپي ناكامي‌هاي نظامي، وضعيت سياسي خود را در مخاطره مي‌ديد، با سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و چپ‌هاي امريكايي و ساير عناصر واخورده سياسي ائتلاف كرد تا آنچه را كه در صحنه نظامي نتوانست به دست آورد با "گسترش دامنه مناقشات داخلي" كسب كند.41 غائله 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران نقطه آغاز مرحلة جديدِ منازعات سياسي بود. عراقي‌ها با مشاهده "بن‌بست نظامي" در جبهه‌ها و"بحران سياسي" در داخل كشور، بر صحت ارزيابي و تحليل خود از ناتواني نظامي و اوضاع داخلي ايران پافشاري مي‌كردند طوري كه انديشه عمليات آفندي دوباره در آنها قوت گرفت و در همين جهت ارتش عراق به دنبال اجراي عملياتي در منطقه آبادان براي اشغال اين شهر به صورت كامل بود.
 تداوم "بحران سياسي" در داخل كشور، در حالي كه جبهه‌هاي نبرد در وضعيتي نامطلوب به سر مي‌برد و امام‌خميني مكرراً بر "اصلي بودن جنگ" تأكيد مي‌فرمودند، سرانجام در خرداد 1360 به درگيري داخلي مسلحانه منجر شد. امام‌خميني، بني‌صدر را از فرماندهي كل‌قوا خلع كردند و مجلس شوراي‌اسلامي"كفايت سياسي" وي را به بحث گذاشت و در نتيجه عدم‌كفايت بني‌صدر به اتفاق آرا ـ در زماني كه نمايندگان نهضت‌آزادي از شركت در مجلس خودداري كرده بودند ـ به تصويب رسيد.
وزير‌خارجه وقت فرانسه (كلودشسون) طي مصاحبه‌اي رسماً اعلام كرد:
«اگر بني‌صدر از فرانسه تقاضاي پناهندگي سياسي بكند، چون فرانسه كشور حقوق بشر است!، به وي پناهندگي خواهيم داد و از او حمايت خواهيم كرد.»42
صدام نيز در مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرد:
«چنانچه بني‌صدر تمايل داشته‌‌باشد، عراق آماده دادن پناهندگي سياسي به وي مي‌باشد.»43
سرانجام بني‌صدر به اتفاق رجوي با كمك خلبان پيشين شاه به فرانسه متواري شدند و سازمان مجاهدين(منافقين) موجي از ترور و انفجار را به اميدِ براندازي نظام جمهوري‌اسلامي، در سراسر كشور به راه انداخت. در حادثه هفتم تير 1360 آيت‌الله بهشتي و 72 تن از يارانش شامل مسئولان اجرايي كشور و نمايندگان مجلس شوراي‌اسلامي به شهادت رسيدند و در هشتم شهريور 1360 آقاي رجايي كه پس از خلع بني‌صدر به عنوان رئيس‌جمهور انتخاب شده‌بود، به همراه حجت‌الاسلام باهنر در حادثة انفجار ساختمان نخست‌وزيري به شهادت رسيدند.
صدام كه پيش از اين حوادث در ديدار با كميتة حسن‌نيت آمادگي خود را براي برقراري آتش‌بس و مذاكره سياسي اعلام كرده‌بود،44 پس از مشاهده وضعيت سياسي ـ نظامي ايران در تير 1360 در مصاحبه‌اي مطبوعاتي اعلام‌كرد:
«اگر مي‌خواهيد نظر ما را بدانيد، بايد بگويم، ما ترجيح مي‌دهيم، در حالي كه جنگ ادامه دارد، با ايرانيان به قصد رسيدن به توافق به مذاكره بنشينيم. زماني كه به توافق دست يابيم مي‌گوييم جنگ خاتمه يابد!»45
بدين ترتيب سال اول جنگ در وضعيتي به پايان رسيد كه هيچ‌گونه پيروزي نظامي در جهت آزاد‌سازي سرزمين‌هاي اشغالي به دست نيامد و كشور در گرداب عميقي از بحران سياسي و امنيتي فرورفته بود. بسياري از ناظران و تحليل‌گران دورنماي سياسي ايران را پس از حذف بني‌صدر و آغاز ترور و انفجار، براندازي نظام جمهوري اسلامي ارزيابي مي‌كردند. يكي از نشريات چاپ امريكا در همين زمينه نوشت:
«دولتمردان متعصب ايران ضعيف‌تر از آن هستند كه اشغالگران عراقي را از خاك خود بيرون برانند و بسياري از كارشناسان خاورميانه معتقدند كه با پايان دادن به جنگ ايران و عراق، رژيم جنگ‌زده آيت‌الله خميني بايد سقوط كند . . . سقوط سران حكومت (امام) خميني گاهي بسيار نزديك به نظر مي‌آيد و رهبر رژيم كنوني با بمب‌گذاري‌هاي گروه مخالفان بسيار ضعيف شده است.»46
بنابراين مهم‌ترين سؤالي كه بعدها فراروي ناظران و تحليل‌گران امور سياسي ـ نظامي ايران قرار‌گرفت و همواره در جست‌وجوي يافتن پاسخ مناسب آن بودند، اين بود كه:
«ايران تحت چنين وضعيتي چگونه توانست ضمن"تثبيت اوضاع سياسي" روند آزادسازي مناطق اشغالي را آغاز و سرانجام جشن پيروزي را در مسجد جامع خرمشهر برگزار نمايد؟»

کتاب آغاز تا پايان (سالنامه‌ي تحليلي): بررسي وقايع سياسي ـ نظامي جنگ از زمينه‌سازي تهاجم عراق تا آتش‌بس / نويسنده محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
www.ciw8.net



:: موضوعات مرتبط: سال اول جنگ -تفصیلی
:: برچسب‌ها: سال اول جنگ÷ تجــاوز و اشغــال÷ شهريور 1359 تا شهر


دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۱
ن : محمد نصر

پیش از جنگ

پیش از جنگ
زمينـه‌هـاي تهـاجـم
بهمن 1357 تا شهريور 1359


با گذشت چندین سال از آغاز جنگ و نُه سال از اتمام آن، بررسي ابعاد حقوقي، سياسي، نظامي و اقتصادي جنگ، همچنان ادامه دارد. جنگ ايران و عراق با مشخصة طولاني‌ترين و پرهزينه‌ترين درگيري نظامي در تاريخ معاصر منطقه خاورميانه1 كه دو قدرت جهاني و هم‌پيمانانشان در دوران جنگ سرد در حمايت از يك طرف جنگ اتفاق‌نظر داشته‌اند و مهم‌تر از همه حل‌و‌فصل نهايي نشدن اين جنگ و امضا نشدن پيمان صلح ميان دو كشور و بسياري مسائل ديگر، سبب شده‌است علت، نحوه و نتايج جنگ تا سال‌هايي مديد همچنان بحث و بررسي شود.2
شكل‌گيري زمينه‌ها و مجموعه عواملي كه امكان وقوع جنگ را فراهم ساخت، به دليل ابعاد و نتايج نظامي، سياسي و حقوقي آن، همواره يكي از جدي‌ترين موضوعاتي بوده است كه از زمان شروع جنگ و پس از آن بحث و بررسي شده و خواهد شد. اهميت اين موضوع بدين دليل است كه مي‌تواند به اين سؤال پاسخ دهد كه آيا شروع جنگ اجتناب‌ناپذير بود؟ با بيان ساده‌تر، آيا اين امكان وجود داشت كه از وقوع جنگ جلوگيري شود؟ طبيعتاً بدون توصيف و تشريح اوضاع حاكم بر ايران انقلابي پس از سقوط رژيم پهلوي و التهاب و نگراني‌هاي موجود درباره نتايج و تأثيرات ناشي از پيروزي انقلاب اسلامي در منطقه و سپس كالبدشكافي دلائل عراق براي تجاوز به ايران، نمي‌توان به درك و پاسخ درستي در اين زمينه دست يافت.
محققان غربي عموماً بر اين باور هستند كه انقلاب اسلامي و آثار و نتايج آن بيشترين تأثير را در وقوع جنگ داشته است.3 بدين معنا كه با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه، بناي استراتژي امريكا كه بر دو ستون ايران و عربستان‌سعودي پي‌ريزي شده‌بود، فرو ريخت4 و اين مسئله مناسبات ميان دو كشور ايران و عراق را دستخوش تغيير و تحول كرد.5 بدين ترتيب كه "موازنه نسبي قوا" كه بين ايران و عراق حاكم بود، تغيير كرد6 و با پيدايش خلأ قدرت در منطقه، "موج اسلامي" مي‌توانست ثبات منطقه را تهديد جدي كند.7 در نتيجه اعاده نظم پيشين، لازمة تأمين منافع امريكا و غرب در منطقه بود.
دريافت موجود در غرب از علل ايجاد جنگ و ماهيت آن، كه به اعتباري نشان‌دهندة نحوة نگرش غربي‌ها و مفهوم‌سازي آنها درباره جنگ، با هدف توضيح و تشريح وقايع آن مي‌باشد، ناظر بر اين معناست كه انقلاب اسلامي نظم موجود و حاكم بر منطقه و ايران را بر‌هم زد و نتايج ناشي از اين تحول، زمينه‌هاي وقوع جنگ را به‌وجود آورد.8 در واقع، در غرب جنگ ايران و عراق از زاويه "تجاوز و دفاع" كه بيان‌كننده واقعيات جنگ و مبين ديدگاه و نظريات ايران مي‌باشد، بررسي نمي‌شود و بيشتر وضعيتي كه به جنگ منجرشد، مد نظر مي‌باشد.9 در اين نگرش مفهوم جنگ به عنوان امري نامطلوب پس از جنگ جهاني دوم، در چارچوب "نظريه توسعه و تكامل" بررسي مي‌گردد. به همين دليل جنگ عاملي بالقوه "مغاير با نظم مطلوب جهان"10 ارزيابي مي‌شود. بر پايه اين مفهوم، غربي‌ها انقلاب اسلامي و تأثيرات ناشي از آن را براي منافع غرب (شامل: نفت، ثبات كشورهاي مرتجع منطقه، امنيت اسرائيل و همچنين مقابله با نفوذ شوروي)، جنايتي عليه نظم جهاني11 قلمداد مي‌كنند.
چنين باوري درباره انقلاب اسلامي، مقابله با آن را با استفاده از زور و كليه ابزار و وسائل لازم، نه تنها ضروري بلكه اجتناب‌ناپذير مي‌نماياند. زيرا مسئله اصلي مفهوم درگيري و جنگ نيست، بلكه در اين جنگ هدفِ اصلي و ضروري، واژگون ساختن نظام انقلابي حاكم بر ايران يا "تعديل و مهار" آن، براي اعاده نظم پيشين بوده ‌است. آيت‌الله خامنه‌اي رئيس‌جمهور وقت ايران با درك روشن از هدف جنگ، در اين باره گفت:
«اين جنگ عليه انقلاب اسلامي ايران و به منظور واژگون ساختن نظام انقلابي ايران و از بين بردن انقلاب اسلامي سازماندهي شد.»12
در همين زمينه حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني، رئيس وقت مجلس شوراي ‌اسلامي گفت:
«شروع جنگ تحقيقاً براي نابودي انقلاب بود و از آن رو كه شرقي‌ها و غربي‌ها از اين انقلاب راضي نبودند، غرب كه بيشترين منافع را در ايران داشت، انقلاب را مستقيماً عليه منافع خود دانست، بايد در ايران شرايطي به وجود مي‌آمد كه ديگران نااميد شوند و بگويند نمي‌شود بدون اتكا به شرق و غرب، انقلابي باقي بماند و يكي از اهداف جنگ، تحقق اين امر بود و براي سركوبي و مهار انقلاب، ماركسيسم شرق و امپرياليسم غرب در اين هدف به تلاقي رسيدند و صدام نقطه تقاطع خطوط فوق بود و از آنجا شروع كردند و بر روي ايران فشار آوردند.»13
جيمز بيل يكي از كارشناسان مسائل منطقه خليج‌فارس و خاورميانه درباره دليل واقعي جنگ در كتاب خود مي‌نويسد:
«دليل واقعي جنگ درگيري سياسي براي دست يافتن به برتري و سلطه يافتن بر خليج‌فارس بود. در اين روند عراق اميدوار بود انقلاب ايران را در نطفه خفه كند و نابود سازد كه اين براي كشورهاي منطقه نظير عربستان‌سعودي و شيخ‌نشين‌هاي خليج‌فارس، هدف چندان ناخوشايندي نبود.»14
عراقي‌ها در توضيح علل شروع جنگ بر مفهوم حقوقي "پيشگيري"15 تأكيد مي‌كنند و در اظهارات خود بدون آنكه دلايل روشن و درستي ارائه نمايند، مي‌گويند پس از پيروزي انقلاب اسلامي در برابر وضعيتي قرار داشتند كه «به جز مقاومت و برخورد با تجاوزگري راهي براي حفظ كشور خود نداشتند.»16 در نهمين كنگره حزب بعث ـ كه براي نخستين بار مباحث آن درباره جنگ ايران و عراق منتشر شد ـ تأكيد مي‌شود كه «در برابر رهبران عراق تنها اختيار يك راه وجود داشت يا مقاومت و جلوگيري از تجاوزات دشمن و يا اينكه تسليم شدن به برنامه‌هاي (امام) خميني.»17 همچنين مجيد خدوري، عراقي‌الاصل مقيم امريكا، در كتاب خود، در توجيه علل تجاوز عراق به ايران مي‌نويسد: «عراق در موقعيتي قرار داشت كه ناگزير شد براي دفاع از خود دست به اقدام بزند.»18 وي در عين حال به دليل اينكه چنين ادعايي فاقد مباني حقوقي روشن و مشخص مي‌باشد، اضافه مي‌كند: «البته مناسب بود كه عراق به شوراي امنيت متوسل مي‌شد و خود رأساً دست به كار نمي‌شد.»19
در هر صورت، وجود اختلاف مرزي و ارضي ميان ايران و عراق كه با انعقاد قرارداد 1975 الجزاير حل‌و‌فصل شده بود و حتي وقوع تشنج مجدد ميان دو كشور به تنهايي نمي‌توانست انگيزه و علت اصلي تجاوز عراق به ايران باشد، زيرا اولاً كه مباني و راه‌حل‌هاي رفع اختلافات در قرارداد الجزاير تعيين‌شده‌بود و ثانياً پيش از اين، دو كشور ايران و عراق در اوضاع بسيار حادتري قرار داشته‌اند كه هرگز به يك جنگ تمام عيار متوسل نشده‌اند.20 مهم‌تر آنكه ايران به دليل وضعيت انقلابي و منازعات داخلي ـ كه به طور طبيعي انقلاب‌ها پس از پيروزي درگير آن هستند ـ فرصت و امكان آن را نداشت كه عراق را تحريك و يا به آن هجوم كند. آقاي هاشمي رفسنجاني با اشاره به اوضاع ايران پس از انقلاب و امكان تحريك كردن عراق مي‌گويد:
«ما ترورها و انفجارهايي روزانه و كودتا داشتيم. كودتاي نوژه چند هفته قبل از آغاز جنگ اتفاق افتاد و در كل تصور اين امر كه ايران اين همه بر خود مسلط باشد كه به اين زودي عراق را تحريك كند، از نظر آشنايان به تاريخ و سياست محال است. اينكه بخواهيم در يك كشور همسايه برنامه‌اي پياده كنيم محققاً انقلاب ما آماده نبود و همه به اين امر اذعان دارند. در آن زمان حتي ارتش ما نيز آماده نبود و بنابراين ادعاي عراق كه ما قصد تحريك اين كشور را داشتيم پذيرفتني نيست. البته ما مواضع انقلاب را اعلام كرده بوديم كه در هيچ منطق، مكتب و در هيچ جايي اعلام نظرات يك انقلاب و مكتب به دنيا، نمي‌تواند جرم تلقي شود.»21
در عين حال اظهارات مقامات رسمي عراق اهداف عراق را از تهاجم به ايران روشن مي‌سازد. در آبان 1359 صدام طي مصاحبه‌اي گفت:
«ما از تجزيه و انهدام ايران ناراحت نمي‌شويم و صريحاً اعلام مي‌داريم در شرايطي كه اين كشور دشمني بورزد هر فرد عراقي و يا شايد هر عربي مايل به تقسيم ايران و خرابي آن خواهد بود.»22
طارق عزيز نخست‌وزير وقت عراق نيز اعلام كرد:
«وجود پنج ايران كوچك‌تر بهتر از وجود يك ايران واحد خواهد بود. . . ما از شورش ملت‌هاي ايران پشتيباني خواهيم كرد و همه سعي خود را متوجه تجزيه ايران خواهيم نمود.»23
طه ياسين‌رمضان معاون نخست‌وزير عراق نيز در مصاحبه با الثوره تأكيد كرد:
«اين جنگ به‌خاطر عهدنامه 1975 و يا چند صد كيلومتر خاك و يا نصف شط‌العرب نيست. اين جنگ به خاطر سرنگوني رژيم جمهوري‌اسلامي است.»24
بنابراين گرچه عراق قرارداد 1975 الجزاير و درخواست لغو آن را بهانه تهاجم به ايران قرار داد ولي "تجزيه ايران و براندازي نظام نوپاي جمهوري‌اسلامي" هدف نهايي رژيم بعثي محسوب مي‌شد.25
بررسي اوضاع داخلي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي، هر چند به صورت اجمالي و گذرا، نشان‌دهنده اين معناست كه ايران نه تنها براي جنگ كه حتي براي دفاع نيز آمادگي نداشت، زيرا علاوه بر منازعه‌اي كه در داخل كشور بلافاصله پس از پيروزي انقلاب ميان نيروهاي انقلابي و ليبرال‌ها آغاز شد، اقتصاد كشور فوق‌العاده ضعيف شده بود و بسياري از گروه‌هاي ضدانقلاب در مناطق مختلف كشور براي تضعيف دولت مركزي تلاش مي‌كردند.26 منابع تسليحاتي ايران به دليل ماهيت ضدامريكايي انقلاب اسلامي، قطع شده‌بود و در مجموع ايران بسيار آسيب‌پذير به نظر مي‌رسيد.27 در اين ميان وضعيت نيروهاي ارتش كه وظيفه دفاع از مرزهاي ايران را در مقابله با تهديدات و تهاجم دشمن بيگانه بر عهده داشتند بسيار نامطلوب بود. گروه‌هاي سياسي شعار انحلال ارتش را سر مي‌دادند كه با درايت و هوشمندي امام‌خميني خنثي شد،28 در عين حال ارتش با مشكلات اساسي كه بسياري از آنها ريشه در "ساختار"، "هويت"، "آموزش" و "فرماندهي و كنترل" داشت، براي انتقال از ارتشي طاغوتي به ارتشي اسلامي دست و پنجه نرم مي‌كرد. اين روند همچنان ادامه يافت و حتي جريان ضدانقلابي در درون ارتش براي اعاده وضعيت پيشين، كودتاي نوژه را سازماندهي كرد كه در آستانه اجرا (20/4/1359) كشف و خنثي شد. آقاي هاشمي رفسنجاني در تشريح وضعيت نظامي ايران مي‌گويد:
« . . . ما هنوز مشغول تصفيه ارتش بوديم و افراد ارتش فرار كرده و بسياري از آنها محبوس بودند و جاي كارشناسان امريكايي را كه از ايران رفته‌بودند، كسي نگرفته‌بود. تعداد بسياري از قراردادهاي تسليحاتي كه مكمل قدرت ارتش بود، در همان روزهاي قبل از انقلاب توسط بختيار لغو شده‌بود و بسياري از امكانات ما بدون پشتيباني مانده‌بود و نيروي نظامي ديگري نيز هنوز در ايران شكل نگرفته‌بود.»29
سپاه‌پاسداران در اين وضعيت با مأموريت دفاع از انقلاب، درگير مأموريت‌هاي امنيتي در داخل كشور و در شهرها بود و بخشي از توانش در كردستان در مصاف با گروه‌هاي ضدانقلاب صرف مي‌شد. بسيج نيز كه پس از تصرف لانه جاسوسي امريكا با فرمان امام‌خميني در ششم آذر 1358 تشكيل شد به دليل موانع موجود، فاقد هويت نظامي بود.30 رژيم بعثي حاكم بر‌عراق دقيقاً به چنين وضعيتي آگاه بود. احمد زبيدي سرهنگ سابق ارتش عراق درباره درك رهبري عراق از وضعيت داخلي ايران پس از سقوط شاه مي‌نويسد:
«رهبري عراق معتقد بود پس از سقوط شاه، ايران و خصوصاً ارتش ايران پس از انجام تصفيه و پاك‌سازي در آن، ضعيف شده است.»31
وضعيت نظامي ايران نشان‌دهندة كاهش توان دفاعي كشور و در نتيجه از ميان رفتن "قدرت بازدارندگي ايران" در برابر عراق بود و اين مسئله قطعاً نقش بسيار اساسي در تصميم‌گيري عراق براي تجاوز به ايران داشته است.
رژيم عراق براي دستيابي به نقش جديد در منطقه و در فضاي برخورد خصومت‌آميز امريكا و غرب عليه نظام انقلابي ايران، بي‌ثباتي ناشي از انقلاب در داخل ايران را به مثابه يك فرصت استثنايي، براي "تسلط بر خليج‌فارس"، به سود خود ارزيابي مي‌كرد.32 در واقع روند تحولات ظاهراً به نفع عراق تمام شده بود، زيرا به جاي يك ايران قوي در مقابل يك عراق ضعيف و منزوي، يك عراق قوي در مقابل يك ايران ضعيف و متفرق قرار گرفته بود.33
در اين مرحله گرايش سياسي عراق كه به طور سنتي به سوي شرق بود، تدريجاً به سمت غرب به چرخش درآمد، زيرا براي عراق، مقابله با انقلاب اسلامي در چارچوب منافع و سياست‌هاي غرب، در مقايسه با شرق عملي و امكان‌پذيرتر بود. عراقي‌ها احتمال قطع ارسال تسليحات روسي را پيش‌بيني كرده بودند و با توجه به سلاح‌هايي كه پيش از اين خريده بودند و انعقاد قرارداد تسليحاتي چهار ميليارد دلاري با فرانسه، تصور مي‌كردند در يك "جنگ سريع و كوتاه مدت" دچار مشكلات اساسي نخواهند شد. البته اين مسئله نيز قابل پيش‌بيني بود كه روس‌ها هم با تهاجم عراق به ايران موافق باشند. زيرا اين مسئله علاوه بر اينكه تمركز و انرژي ايران را به جنگ با عراق منتقل مي‌كرد، مي‌توانست، جمهوري‌اسلامي ايران را به گسترش روابط به‌ويژه در زمينه نظامي با مسكو، سوق دهد.
شمارش معكوس براي شروع جنگ، متعاقب نااميدي امريكايي‌ها از حل معضل گروگان‌ها (در تسخير لانه جاسوسي) در سال 1358 آغاز شد. در بهمن 1358 برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري و انتخاب بني‌صدر به عنوان اولين رئيس‌جمهور و كلاً تلاش‌هايي كه وي انجام داد، هيچ‌كدام به حل معضل گروگان‌هاي امريكايي منجر نشد. با فرارسيدن زمان برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري در امريكا، "كارتر" كه عملاً در كمند گروگان‌ها به گروگان گرفته شده‌بود، به تدريج فشار بر ايران را افزايش داد. در فروردين 1359 امريكا ضمن اعلام قطع رابطه با ايران، به تحريم اقتصادي ايران اقدام كرد.34 ضمن اينكه پيش از اين، ارسال هرگونه تجهيزات نظامي به ايران قطع شده‌بود. صدام نيز در اين فضاي رواني جديد ناشي از فشارهاي سياسي و نظامي اعلام كرد عراق آماده است تمام اختلافات خود با ايران را، با زور حل كند.35 موضع‌گيري صدام آشكارترين اعلام آمادگي عراق براي فشار به ايران در جهت سياست واشنگتن بود. رژيم عراق بلافاصله بر نقل و انتقالات و تجاوزات مرزي افزود به گونه‌اي كه بسياري از ناظران، وقوع جنگ ميان دو كشور را محتمل ارزيابي كردند و در نتيجه بخشي از نيروهاي نظامي ايران در مرز مستقر شدند.36 خبرگزاري رويتر در گزارش خود، اوضاع نظامي را وخيم‌ترين برخوردها ميان دو كشور پس از جنگ‌هاي سال 1974 اعلام كرد.37
عمليات طبس با هدف آزادسازي گروگان‌هاي امريكايي در 11 آوريل 1980(23 فروردين 1359) در جلسه ويژه شوراي امنيت ملي امريكا تصويب و 13 روز بعد(5 ارديبهشت 1359) اجرا شد؛ زيرا برژينسكي معتقد بود زمان تيغ زدن به دُمل فرا رسيده‌است.38 عراقي‌ها از اين اقدام چنين برداشت كردند كه امريكا در مرحله بعد به اقدام نظامي به مراتب بزرگ‌تري عليه ايران دست خواهد زد.39
برژينسكي مغز متفكر و تصميم‌گيرنده امريكا براي مقابله با ايران، در تير 1359 برنامه مذاكره محرمانه مقامات عالي‌رتبه امريكا و عراق را طراحي كرد.40 به گزارش نشريه نيويورك تايمز هدف از اين ديدار بحث و مذاكره دربارة راه‌هاي هماهنگ كردن فعاليت‌هاي امريكا و عراق در مخالفت با سياست‌هاي ايران بود.41 برژينسكي صدام را "نيروي متعادل كننده" آيت‌الله خميني تلقي مي‌كرد.42 ملاقات محرمانه صدام و برژينسكي در مرز اردن به منزله "چراغ سبز امريكا"43 به عراق براي آغاز جنگ بود و اين تلقي را در صدام به وجود آورد كه در صورت حمله به ايران مورد حمايت امريكا قرار خواهد گرفت.44 سه ماه پس از تجاوز عراق به ايران و گرفتار‌شدن عراقي‌ها در سرزمين‌هاي اشغالي، طارق‌عزيز در سفر به فرانسه خبر ملاقات صدام و برژينسكي را در اختيار مجله فيگارو قرار داد تا به عنوان اعتراض عراق به سياست‌هاي امريكا در قبال عراق منتشر شود. گزارش فيگارو چنين است:
«جريان جنگ ايران و عراق در واقع از ژوئن گذشته (تير 1359) زماني آغاز شد كه برژينسكي به اردن سفر كرد و در مرز دو كشور اردن و عراق با شخص صدام ملاقات كرد و قول داد كه از صدام‌حسين كاملاً حمايت نمايد و اين امر را تفهيم كرد كه امريكا با آرزوي عراق درباره شط‌العرب(اروندرود) و احتمالاً برقراري يك جمهوري عربستان در اين منطقه مخالفت نخواهد كرد و بالاخره كليه اقدامات به كشاندن عراق به جنگ عليه ايران منجر شد و پيش‌بيني‌ها چنين بود كه اگر بغداد پيروز بشود، ايران بي‌ثبات مي‌شود و رژيم جمهوري‌اسلامي از ميان مي‌رود و يك دولت طرفدار غرب جاي آن به قدرت مي‌رسد و در صورتي كه عراق با شكست مواجه گردد، امريكا مي‌تواند خود را به عنوان حامي و مدافع ايران قلمداد نمايد.»45
در تير 1359 برابر اعترافات "ركني"،46 يكي از عناصر كودتاي نوژه، امريكايي‌ها درباره تقدم و تأخر كودتا و جنگ به بحث و بررسي پرداختند و اجراي كودتا را در تقدم قرار دادند. زيرا در صورت موفقيت كودتا ديگر نيازي به تهاجم نظامي عراق نبود. ضمن اينكه شكست كودتا با توجه به نقش محوري ارتش در اجراي آن، مي‌توانست موقعيت روحي و رواني ارتش را به‌طور كامل متزلزل نمايد. بنا‌بر برخي گزارش‌ها رهبران عراق از ناحيه نيروي هوايي ايران بسيار نگران بوده‌اند،47 لذا وقوع كودتا مي‌توانست تا اندازه‌اي نگراني عراق را كه در انديشه تجاوز به ايران بود، نيز برطرف سازد.
با شكست كودتاي نوژه و فرار عناصر كودتاچي به عراق و تشريح وضعيت نظامي ايران، عراقي‌ها كه از چند ماه قبل براي تجاوز به ايران در آمادگي به سر برده و همزمان با كودتاي نوژه نيز در 20 نقطه مرزي درگيري ايجاد كرده بودند،48 بر نقل و انتقالات خود افزودند و سرانجام در 31 شهريور 1359 تهاجم سراسري خود را آغاز كردند.
با توجه به آنچه كه توضيح داده شد، تهاجم عراق به ايران در واقع تهاجم به يك انقلاب بود. به عبارت ديگر، ايران بهاي انقلاب خود را پرداخت، زيرا با راه‌حل‌هايي كه دربرابر خود داشت، ممانعت از وقوع جنگ امكان‌ناپذير‌بود. ايران براي جلوگيري از وقوع جنگ كه زمينه‌هاي آن به نحو اجتناب‌ناپذيري در حال شكل‌گيري و تكوين بود، سه راه‌حل شامل "بازدارندگي"، "يارگيري سياسي" و "ارائه امتياز" فراروي خود داشت. قدرت بازدارندگي ايران ظاهراً به دليل وضعيت نيروهاي ارتش كاهش يافته‌بود و نيروهاي انقلابي نظير سپاه و بسيج نيز از لحاظ امكانات در وضعيت مناسبي قرار نداشتند. حضور ليبرال‌ها در رأس هرم قدرت سياسي در اين مقطع، عوارض نامطلوب و جبران ناپذيري به دنبال داشت، زيرا ليبرال‌ها به لحاظ بينش و تفكر و عدم درك ماهيت و مباني انقلاب، قادر به حل معضلات انقلاب نبودند. بني‌صدر در حدفاصل اسفند 1358 تا شهريور 1359 علاوه بر رياست‌جمهوري به فرماندهي كل‌قوا منصوب شده‌بود، ليكن نه تنها نيروهاي انقلابي را منزوي كرد، بلكه در به كارگيري ارتش براي بازدارندگي در برابر عراق نيز ناتوان بود. نماينده امام‌خميني در شوراي عالي دفاع، آيت‌الله خامنه‌اي در اين‌باره در نمازجمعه تهران اظهار كرد:
«نزديك به هفت‌ماه قبل از جنگ، شما فرمانده كل قوا بوديد چرا نيروهاي نظامي ما هنگام شروع جنگ نتوانست مقاومت كند؟ حضرت امام شما را در اول اسفند 1358 به فرماندهي كل‌قوا برگزيدند. در اول مهرماه 1359 يعني هفت‌ماه تمام بعد از فرماندهي كل‌قواي شما جنگ شروع شد. در اين هفت‌ماه شما چه كرديد؟ چرا ارتش را مرمت نكرديد. چرا نظاميان را آموزش نداديد. آيا اينها را چه كسي مي‌بايست انجام مي‌داد؟ چرا شما وقتي جنگ شروع شد و خرابي كار شما در هفت‌ماه گذشته آشكار شد، تقصيرها را به گردن اين و آن مي‌اندازيد؟ وقتي از ايشان مي‌پرسند چرا ارتش را سر و سامان نداده‌ايد مي‌گويد چون كسان ديگري در ارتش دخالت كرده‌اند. منظور ايشان دادگاه‌هاي انقلاب در ارتش است چون افراد متهم به كودتا را دستگير كرده‌بودند. آقاي بني‌صدر توقع داشتند در ارتش عليه جمهوري‌اسلامي كودتا شود و كودتاچيان آزاد گردند و دستگير نشوند.»49
"يارگيري سياسي و مشاركت در يك ائتلاف سياسي منطقه‌اي يا جهاني" نيز به دليل فقدان ثبات سياسي در كشور براي تصميم‌گيري و همچنين به دليل ماهيت انقلاب اسلامي عملي نبود، زيرا وضعيت كشور مانع از شكل‌گيري روابط سياسي پايدار بود. ضمن اينكه "ارائه امتياز آشكار" نيز كاملاً با خط‌مشي انقلاب در تضاد بنيادين بود و عملاً هيچ‌گونه تأثيري در ممانعت از وقوع جنگ نداشت و تنها مي‌توانست زمان آن را به تأخير اندازد. در نتيجه مردم ايران بر پايه هويت جديدي كه با انقلاب اسلامي كسب كردند، تهاجم عراق را در چارچوب سياست‌هاي امريكا و با هدف براندازي نظام انقلابي حاكم بر ايران تفسير و به دفاع در برابر متجاوزان مبادرت كردند.
ماهيت تجاوز عراق و مقاومت مردمي جمهوري‌اسلامي نشان‌دهندة پيوستگي عميق اهداف جنگ با انقلاب اسلامي بود. تأثيرات و تعاملات جنگ و انقلاب بر يكديگر، تا پايان جنگ همچنان ادامه يافت. در عين حال دستيابي به درك روشن و عميق‌تر درباره تأثيرات انقلاب در دفاع و در‌نتيجه ناكامي دشمن نياز به بررسي جداگانه‌اي دارد و شايد پاسخ به سؤال زير تا اندازه‌اي ابعاد اين موضوع را روشن نمايد:
«اگر شروع جنگ از جانب رژيم عراق به دليل وقوع انقلاب در ايران و فقدان توان نظامي جمهوري‌اسلامي براي بازدارندگي دشمن بوده است، پس چه عامل يا عواملي به ناكامي و محقق نشدن اهداف دشمن پس از تجاوز به ايران انجاميد؟»

کتاب آغاز تا پايان (سالنامه‌ي تحليلي): بررسي وقايع سياسي ـ نظامي جنگ از زمينه‌سازي تهاجم عراق تا آتش‌بس / نويسنده محمد دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ
www.ciw8.net



:: موضوعات مرتبط: پیش از جنگ -تفصیلی
:: برچسب‌ها: پیش از جنگ÷زمينـه‌هـاي تهـاجـم÷ بهمن 1357 تا شهريو